دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پایه ریزی مدینه معنوی اسلامی

No image
پایه ریزی مدینه معنوی اسلامی

پايه ريزي مدينه معنوي اسلامي

محمد مددپور

اگر شرق تحت تاثیر لایه‌های سطحی آداب و رسوم فرهنگ و هنر غربی قرار گرفت، فلسفه و فرهنگ یونانی نیز به تدریج از متفکران شرقی متاثر شد، چیزی که در آرای افلاطون قبلامشهود بود و در عصر هلنی نیز بسیاری از نویسندگان یونانی و کاهنان مصری و متفکران دینی مشرق زمین باور داشتند که بسیاری از متفکران کهن یونانی چون اورفئوس، موسایوس، دایدالوس، هومر، لوکورگوس، افلاطون، فیثاغورث، اودوکسوس، ملامپوس، اوپنوبیدس و دموکریتوس از شرق دیدار کرده و منبع و ماخذ فکر آنها را شرقی و مصری می‌دانند.

هرودت نیز گفته بود: یونانیان آیین‌های مقدس و مراسم و فن پیشگویی و غیره را از شرقیان فرا گرفتند. یهودیان معتقد بودند یونانیان به ناحق اندیشه‌های فلسفی خود را از کتب مقدس آنها ربوده‌اند، در حالی که خود می‌کوشیدند با منطق یونانی مجهز شوند و مورخان یهودی روش محققان اسکندرانی را برای تاریخ نویسی برگزیدند و در فلسفه، «عقل کل» را به جای خدا قرار ندادند. نهایت آن که شرقیان مقاومت معنوی و دینی خود را با نفوذ در درون فرهنگ فلسفی یونانی نیز استمرار بخشیدند.

نتیجه مقاومت دینی شرقیان در تاریخ عمومی دنیای باستان آن بود که مایه ضعف و زوال نابه هنگام امپراتوری‌های یونانیان گردید. در ایران، ابتدا پارتی‌ها موجب سرنگونی یونانیان شدند؛ هرچند در آغاز به جهت فقر فرهنگی ظاهری آن را برای اظهار هم ترازی فرهنگی پذیرفتند، به تدریج به فرهنگ دینی و اساطیری بومی ایران روی آوردند، و از آنجا که در این رجوع چندان ریشه دار نبودند، با مقاومت تمام عیار ایرانیان مومن سرنگون شدند.

ساسانیان، گرچه داعیه خلوص مطلق داشتند، خود نیز به نحوی تحت تاثیر فرهنگ یونانی بودند، چنان که نقوش برجسته ساسانی تقلیدی از حجاری‌های رومی است و اغلب با روحیه‌ای دنیوی صورت گرفته است؛ چنان که نقش برجسته ترایانوس امپراتور روم چنین است. یونانیت در این نقش برجسته‌ها به جهت شبیه‌سازی و نزدیکی به طبیعت و توجه به نقش زنان و رقاصه‌ها و رامشگران، که در عهد هخامنشی سابقه نداشته است، نمایان می‌شود؛ وگرنه روایت اعمال شهریاران ایران، در صورت اساطیری و دینی، قبل از سیطره یونانیان وجود داشته است؛ اما، در کل، ایران عصر ساسانی نیز بدون تذکر به فرادهش دینی قابل درک نیست. دوره‌ای که فره ایزدی از شهر یاران و مغان زرتشتی ایرانی دور می‌شود و شهر یارانی چون خسروپرویز و یزدگرد سوم بر اریکه شهریاری می‌نشینند و به استبداد و ظلم و جور سیطره پیدا می‌کنند، کار آیین فرهی شهریاری و دینداری کهن ایران به پایان می‌رسد، و فسخ و مسخ و نسخ می‌شود و خورشید حقیقت از افق اسلام تجلی و ظهور می‌کند. و روح فرهی ایرانی گمشده خویش را در آئین ولایی اسلام و تشیع علوی معصومانه و وجوات مقدس امامان معصوم(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) و نهایتا حضرت نبی ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم یافت و هر آنچه در عصر ساسانی و یونانزدگی هلنی فروپاشیده و مستور شده بود انکشاف و اشراق پیدا کرد. علاوه بر این، «مدینه النبی» می‌توانست، «ورجمکرد» را احیا کند.

بخش دوم: استمرار آیین فرهی مزدایی در عالم ولایی اسلامی سنت ولایی معصومانه

صرف نظر از ماهیت ماجرایی که در آسمان رخ می‌دهد، جهان عصر بعثت، در ساحت تفکر، پرجنب و جوش و پرتلاطم و طوفانی است. حال مخافت آمیز بشر در مواجهه با رازهای عالم وجود، در این عصر فروپاشی تمدن ها، تزلزل عقل اندیشی یونانی و استحاله آن در ادیان سری و آیین‌های جادویی مشرق زمین را تسهیل می‌بخشد. همه امور در این دوران مهیاست تا چون ماده ای صورت دینی نویی به خود گیرد، چه در قلمرو قول و چه در قلمرو فعل و حال.

در چنین اوضاع و احوالی است که محمد مصطفی(ص) مدینه معنوی اسلام را، براساس حقیقت و شریعت و طریقت، متحقق می‌سازد، و چنان که عالم به واسطه رقیقه عشقیه و حب ذاتی الهی به پیدایی آمده بود، مدینه الرسول و النبی نیز چونان مدینه قدسی عالم اسلامی بر باطن محبت و قرب به حق «ولایت» استقرار می‌یابد. طبقات چهارگانه، دنیوی عالم ممسوخ اساطیری ساسانی و شرک یونان زده به صورت طبقات معنوی قلب ماهیت پیدا می‌کند. «تولی و تبری» ساحت درونی و بیرونی مدینه را متعین می‌سازد. به اقتضای ولایت و قرب به حق، کسانی که با محمد رسول الله همراه‌اند به یکدیگر مهر می‌ورزنده و بیگانگان را طرد می‌کنند.

بدین سان امت اسلامی تاسیس می‌شود، و سنت اسلامی، که سه ساحت دین را داراست، در ذیل عالم اسلامی تکوین می‌یابد. سنت آن چنان که اهل ظاهر در می‌یابند صرف اقوال و روایات نیست، بلکه فعل و حال متعالی قدسی نبوی و ولوی و همان مآثر ماثورات و ودایع تاریخی است که در معارف اسلامی به امانات نیز تعبیر می‌شود. سنت با ترادیسیو (Traditio) به لاتین و پارادوریس (Paradoris) به یونانی و پرادته (Pradata) به اوستایی و فرادهش به فارسی و اوبرلیفرونگ (Uberliefrung) به آلمانی ترادیسیون و ترادیشن (Tradition) به فرانسه و انگلیسی هم معنی است.

هنگامی که امانات تاریخی یا مآثر ماثورات قومی فاقد تفکر می‌شود، این به معنی غلبه صرف اقوال و جدل قولی ظاهری ممسوخ است، در حالی که با امانات اصیل حقیقی چونان ره آورد یک تجربه حضوری روحی، عالمی در فتوح باطنی بشر چهره می‌گشاید، که با آن به آسمان‌های برین پر می‌کشد. در این مقام و منزل، که سنت معنای اصلی اش چهره می‌گشاید و پس از چهره گشایی با آغاز عصر غیبت در حجاب تاریک خود فرو می‌رود، انسان قدسی سنتی در عالم اسلامی در مقام تفکر معنوی و غلبه حال حیرت در برابر عالم راز، از موجود به وجود سیر می‌کند و پرده از راز برمی گیرد. وجود موجودات راز است، و با حیرت در برابر این راز، تفکر آغاز می‌شود.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS