دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

احقاق حق

No image
احقاق حق

احقاق حق

کسانى که به عنوان دادخواهى نزدش مى آمدند و از خان محل، حاکم یا شخص دیگر شکایت داشتند و...، ایشان در یک کاغذ کوچک نامه اى به طرف مقابل مى نوشت بدین گونه که:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم جناب...! ان شاء الله موفّق باشید. فلانى چنین مى گوید... اگر راست است و خداى ناخواسته به او تعدّى شده، امید است از مشارٌ الیه (مشارٌ الیها) رفع تعدّى بشود و هرگاه خسارتى به او رسیده، ] جبران شود[. ان شاء الله عندالله و عند الرّسول، مثاب و مأجور خواهید بود.عباس.»([50])

همیشه افرادى که به آن ها نامه مى نوشت ترتیب اثر مى دادند مثلاً اگر کسى را توقیف کرده بودند، رها مى کردند اگر از کسى جریمه اى مى خواستند، مى بخشیدند و اگر آن فرد مدیون بود، مهلتش مى دادند.

در یکى از این قضایا، خانمى به ملاّ عباس گفت: خان پس از خواندن نامه، آن را پاره کرد و دور انداخت. وى از این موضوع دلگیر شد با رسیدن این خبر به گوش آن خان، نزد حاج آخوند آمد و پس از احوال پرسى، نامه را از جیب درآورده، بوسید و به معظّم له نشان داد و گفت:

من تمام نامه هایى را که از شما دریافت کرده ام، نگه داشته و وصیّت کرده ام که پس از مرگم، آن ها را در لاى کفنم بگذارند تا نزد خداوند وسیله نجاتم باشد.

و بعد ادامه داد:

من به این زن گفتم: الآن مى خواهم بخوابم و فلانى هم این جا نیست که بگویم شوهرت را آزاد کند، ولى در هنگام عصر که آمد، مى گویم برود و شوهرت را آزاد کند. با این وجود، نزد شما آمده و چنین دروغى گفته است!([51])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS