دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ارزش قائل شدن

No image
ارزش قائل شدن

دخترش رابطه پدر با خود را چنین وصف مى کند:

یاد دارم، در آغاز تکلیف، که آن مرحوم قرآن را حفظ مى کردند، به من گفتند: از روى قرآن نگاه کن تا از حفظ بخوانم و در یکى از روزها گفت: مى خواهم هدیه اى هم به تو بدهم، آن گاه از من خواست خواندن آیه 285 سوره بقره (آمن الرسول) را به عنوان هدیه از او بپذیرم.»([19])

به گفته دختر دیگرش:

«ماه مبارک رمضان که مى شد شور و نشاط وصف ناپذیرى به خانه ما مى آمد. آقا تا صبح بیدار بود و روزها استراحت مى کرد. سالهاى اوّل تکلیف من مصادف با فصل زمستان بود. طبیعى بود که در شبهاى طولانى ما نیز مى توانستیم مقدارى از شب را بیدار بمانیم. هنوز گرمى نگاه او را، وقتى به طرف اتاقش ـ که تنها نشسته بود و در آن مطالعه مى کرد ـ مى رفتم حس مى کنم. پرده اتاق را بالا زدم، آقا با محبت گفت: بیدارى، بیا تو! (داخل) براى من بلند شد و مقدارى هیزم در بخارى گذاشت. گاهى کتابى را که مطالعه مى کردند اگر مناسب بود برایم مى خواند یاد دارم شبى کتاب «الامام على صوت العدالة الانسانیه» از جُرج جُرداق را مطالعه مى کردند که به ناگاه، آقا جمله هاى عربى را بلند خواند و برایم ترجمه کرد، معناى این کار این بود که به من بفهماند براى تو در این سن و سال ارزش قائلم و از این راه مى خواست عشق به امام على(علیه السلام) را که تمام وجودش را پر کرده بود نه با کلام که با جان خویش به دیگرى نیز انتقال دهد.».([20])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS