دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
سگ کی؟
سگ کی؟
روز نهم سری زدم به امام‌زاده صالح و بازار تجریش. یکی از شلوغ‌ترین جاهای تهران که الآن، رفت‌وآمدی ندارد. کرکره تک و تایی از مغازه‌ها بالا بود. سرگرم‌ترین آن‌ها یک پیرایشگاه. از میان دالان بازار رسیدم به یک هشتی‌مانند. بازاری‌ها داشتند آنجا را می‌شستند. چند جوان و چند مسن. بوی سوختگی می‌آمد. بکی ازم پرسید: سوخته؟ گفتم: نمی‌دانم. فضول شدم. رفتم طرف یکی از آن ریش‌سفیدها که پاهایش را تا زانو، با چکمه پلاستیکی سفید کرده بود. گفتم: «اینجا سوخته که دارید می‌شوریدش؟». شصتم خبردار شد که بدجور از حرفم بدش آمده است. 

طوری حرص می‌خورد که فحش‌هایش را نگفته می‌شنیدم؛ ولی توی زبان، برشان گرداند به خودش و گفت: «خودم بسوزم، خودم آتیش بگیرم. خودم جزغاله بشم». دیدم هوا پس است. خواستم تا کتکی، چیزی نخورده‌ام بزنم به چاک. دو قدم ازش فاصله گرفتم که صدایم زد و خیلی لاتی و داش‌مشتی گفت: «ببین! این تکیه آقام امام حسینه داریم برا محرم آمادش می‌کنیم، ما همه چی‌مون واسه مولاس. گرفتی؟». گرفتم. جوانی که این‌طرف‌تر بود و داشت بگومگوهای ما را گوش می‌داد، طوری که من و بقیه‌ی فضول‌ها بفهمند، خیلی نرم و محترمانه گفت: «این بو مال جوشکاریه، خرابکار حروم‌زاده و اسرائیل کثافت، سگ کی باشن!». باز هم گرفتم.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS