دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام و بازگشت به کربلا

No image
عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام و بازگشت به کربلا

عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام و بازگشت به کربلا

شیخ زین العابدین در نجف در مضیقه بوده است. به گونه ای که این وضع باعث می شود برای برطرف شدن این حالت به امیرالمؤمنین، علیه السلام، توسل جوید. در خواب حضرت به او می فرمایند: «در نجف زندگی شما به همین منوال خواهد بود. اگر می خواهید وضعیت شما خوب شود، به کربلا برو.».

پس از این رؤیای صادقه، ایشان به طرف کربلا رهسپار می شد. یکی از ثروت مندان مازندرانی که در کربلا ساکن بود، در عالم خواب خدمت اباعبدالله الحسین، علیه السلام، می رسد. ایشان به او می فرمایند: «فردا میهمانی به این اسم می آید. شما موظف اید از ایشان پذیرایی کنید.».

این مرد مازندرانی فردا جلوی دروازه می ایستد تا با نشانی خواب، میهمان را پیدا کند. اتفاقاً شیخ زین العابدین با کوله بار از دروازه ی کربلا وارد می شود و مرد ثروت مند خواب خود را برای او نقل می کند و از شیخ پذیرایی می کند[13].

مراجعت شیخ به کربلا بعد از وفات استادش صاحب جواهر بوده است. او بعد از ورود به کربلا به تدریس مشغول می شود. عالم بزرگ آن زمان در کربلا شیخ محمدحسین فاضل اردکانی بود و دومین قطب علمی کربلا شیخ زین العابدین مازندرانی بود[14].

او در کربلا به منصب امامت و فتوا رسید. بعد از وفات مرحوم فاضل اردکانی ریاست مطلق علمی کربلا با او بود. شیخ در کربلا به تدریس و تربیت شاگرد مشغول شد و فضلای زیادی از حوزه ی درسی وی برخاستند

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS