دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

استقرار در سرزمین کربلا

No image
استقرار در سرزمین کربلا

كربلا، امام حسين، استقرار

سید علی مقدم

به روایت تاریخ امام حسین علیه السلام دوم محرم سال 61 هجری وارد کربلا می‌شوند. روایت شده که امام بعد از ورود به این سرزمین از اطرافیان[در بعضی روایات آمده از پیرمردی که با آنجا آشنایی داشت] نام این مکان را جویا می‌شوند و در جواب به حضرت گفته می‌شود که نام این مکان کربلا می‌باشد. پس حضرت می‌فرمایند: اینجا توقف می‌کنیم؛ به درستی که این سر زمین کرب و بلا می‌باشد و خون ما در این مکان ریخته می‌شود.

طبق تاریخ امام دستور برپایی خیمه‌ها را می‌دهند ولی با یک تفاوت بزرگ در سفرهای گذشته خیمه‌ها بر روی تپه و بلندی بر پا می‌شد اما این بار امام دستور می‌دهند که خیمه‌ها بر روی سطح صاف و یا فرورفتگی بر پا شود. شاید منظور از این دستور امام این بود که کودکان وزنان در میدان جنگ و درگیری چیزی را مشاهده نکنند تا دچار ترس و وحشت نشوند.

حربن یزید ریاحی که از سوی دشمن مامور شده بود تا با سپاهیانش راه را بر امام ببندد در مقابل کاروان امام خیمه می‌زند و در اولین اقدام عبیدالله را از ورود امام به کربلابا خبر می‌سازد.

سخنرانی امام در جمع یاران: امام حسین علیه السلام یاران خود را جمع کرده و برایشان از بی اعتباری دنیا و تاثیر آن بر دین مردم سخن می‌گویند و می‌فرمایند: مردم بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزی که طعم و مزه داشته باشد می‌انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس می‌کنند آن را نگاه می‌دارند و هنگامی که بنای آزمایش باشد تعداد دینداران اندک می‌شود.

عبیدالله بن زیاد در [روز دوم محرم روز اول استقرار امام در کربلا] نامه ای را برای امام ارسال می‌کند و می‌نویسد که یزید مرا فرمان داده که یا از تو و یارانت بیعت گرفته و تسلیم ما شوید و یا شما را زنده نگذارم- امام حسین علیه السلام جواب نامه عبیدالله را نمی‌دهند و به فرستاده او می‌فرمایند که برای عبیدالله بن زیاد عذابی سخت در انتظار است.

بدین ترتیب عبیدالله، عمربن سعد را فرمان داده تا به جنگ با امام برود. عمر بن سعد که وعده حکومت بر ری را از عبیدالله گرفته بود از جنگ با امام حسین علیه السلام می‌ترسد و فرمان عبیدالله را قبول نمی کند. اما عبیدالله شرط حکومت بر ری را جنگ با امام حسین علیه السلام می‌خواند و عمر بن سعد در شرایطی که اطرافیانش او را از این کار منع می‌کردند قبول کرد که به جنگ با امام حسین علیه السلام برود.

بالاخره عمر بن سعد در روز سوم محرم با 4 هزار سپاه از اهل کوفه به کربلا داخل می‌شود. از اتفاقاتی که در روز سوم محرم به روایت تاریخ رخ داده است خرید زمین کربلا توسط امام حسین علیه السلام بود. امام زمین کربلا را از اهل نینوا خریدند و شرط کردند که هر کس که علاقه‌مند به زیارت قبور شهدا و قبر حضرت بود او را پذیرایی کرده و هدایت کنند.

عمربن سعد به دستور عبیدالله فرستاده‌ای را در روز سوم محرم نزد امام می‌فرستد و از امام می‌پرسد که چرا به سوی کوفه آمده‌ای؟ امام حسین علیه السلام در جواب می‌فرمایند: مردم این شهر مرا با نامه‌هایشان دعوت کرده‌اند و من به سوی آنها می‌روم. عمر بن سعد جواب امام را به عبیدالله منتقل می‌کند و عبیدالله می‌گوید: الان که در چنگ ما گرفتار شده و راه خلاصی را می‌جوید هرگز نباید او را رها کنیم. عبیدالله در ادامه به عمر بن سعد دستور می‌دهد تا از امام بیعت بگیرد و نامه را به همراه سپاهی به فرماندهی شمر راهی کربلاکرد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آیت الله حاج میرزا محمد غروی تبریزی (آیت اخلاص)

او يكي از علماي واقعي و زاهد بود و تا آخر عمر، تدريس را ترك نكرد . در سرما و گرما و با كهولت سن، راه طولاني را پياده به مدرسه طالبيه مي آمد . چند بار شاگردانش عرض كردند: «حاج آقا چرا سوار تاكسي نمي شويد؟» فرمود: «من كه توان آمدن دارم، چرا مال امام را خرج كنم؟
No image

حضرت آیت الله حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی

مرحوم هسته اي اصفهاني، موقعي كه آوازه و شهرت مرحوم آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري در ايران منتشر شده بود، وارد تهران شد و ابتدا به دروس برخي از اساتيد مشهور تهران رفت، ولي آنان را قابل استفاده براي خود نديد و دروس آنان را قابل مقايسه با اساتيد اصفهان ندانست.
No image

مرحوم حاج عباسعلی حسینی

در این بخش سیره ی تبلیغی مرحوم حاج عباسعلی حسینی بیان شده است.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

امام در طول شبانه روز حتي يك دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند . با توجه به شرايط سني و ميزان فعاليتي كه داشتند، باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت - هر كدام، نيم تا يك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مايل بوديم خدمت ايشان مي رسيديم و مسائل خودمان را مطرح مي كرديم.

پر بازدیدترین ها

No image

شيخ جعفر مجتهدي (ره) 9

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینکه مقداری از مسیر را با ایشان طی کردم متوجه شدم که از سرما بخود می لرزد، فوراً یکی از آن دو عبا را که بر دوشم بود و تازه تهیه کرده بودم به ایشان دادم.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

شهید بهشتی در آیینه خاطرات

در سفري كه به تركيه داشتيم، در راه آنكارا در يكی از شهرهاي جنوبي شبي را گذرانديم. صبح كه مي خواستيم زودتر حركت كنيم پسر كوچكم اظهار تشنگي كرد، به مغازه اي رفتم و نوشابه اي براي او گرفتم . كيفي را كه مبلغ كمي پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشين - در آن بود در همان مغازه فراموش كردم و حركت كرديم . حدود 250 كيلومتر كه از آن محل دور شده بوديم براي خوردن صبحانه نگه داشتيم . از روي عادتي كه داشتم دست بردم تا كيفم را بردارم ديدم نيست!
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)8

جناب مجتهدی در مورد عظمت معنوی جناب حافظ برای استاد مجاهدی نقل کرده اند :روزی مأمور شدم تا به اصفهان رفته و به مدت یک هفته مرکب یکی از روضه خوان های اهل بیت را تر و خشک کنم! ایشان می فرمودند:بعد از اتمام ماموریت ، از خانه که بیرون آمدم، مأموریت دیگری به من محول شد که بایستی به شیراز می رفتم. وقتی به دروازه قرآن شیراز رسیدم، نوری مرا تا حافظیه همراهی کرد.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)6

زمانی در ایام ماه صفر به اتفاق هیأت از قزوین به مشهد مقدس مشرف شده بودم، هنگامی که با هیأت جهت عزاداری به حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدیم به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم آقاجان مدت یک سال است که آقای مجتهدی را ندیده ام، اگر آقای مجتهدی خادم و غلام حقیقی شما هستند امروز که ما به منزل ایشان می رویم در منزل باشند و ما را بپذیرند،در ضمن دوستی داشتم که آقا را ندیده بود، او می گفت: شنیده ام آقای مجتهدی خیلی ادعا دارند، به او گفتم: ایشان اصلاً ادعایی ندارند و مخالف با این حرفها هستند. دوستم گفت: اگر این شخص واقعاً راست می گوید به منزلش که می رویم ما را بپذیرد و یک عبا با سی و پنج هزار تومان پول به من بدهد.
Powered by TayaCMS