دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تا آخر راه

No image
تا آخر راه

مهدی محدثی

كیسه‌ای پارچه‌ای در دست داشت و مشت مشت از داخل آن كاه خورد شده بر می‌داشت و بر سر مردم می‌ریخت. با هر مشت كاه كه به هوا می‌پاشید با صدای بلند می‌گفت «لا اله الا‌ا...» مردم نیز تكرار می‌كردند و دوباره می‌گفت «محمدا رسول‌ا...» و مردم تكرار می‌كردند. اقوام و بستگان میت زیر تابوت را گرفته بودند و به سوی قبرستان می‌بردند. پسران بزرگش به دنبال تابوت حركت می‌كردند و فرزندان كوچك تر كه اكنون غبار یتیمی بر سرشان نشسته بود در لابه لای جمعیت بودند. آنها كه دل نازك تر بودند خود را به بچه‌های یتیم می‌رساندند، دست نوازش و محبت بر سر آنها می‌كشیدند و دلداری شان می‌دادند. همه با حالتی اندوه بار جنازه را تشیع می‌كردیم. در دلم به این دنیای بی‌وفا، كه آخرش تاریكی گور است، لعن و نفرین می‌كردم. امام(ع) نیز در كنار من بود، او هم ساكت و در فكر بود، شاید ایشان نیز مثل من فكر می‌كرد. در این بین، صدای ناله زنی برخاست. سرم را به عقب برگرداندم تا ببینم این ناله جانسوز كه حاكی از درد جدایی بود از كیست، صدای خواهر مرده بود، بیچاره حق داشت. مرگ برادر برای خواهر بسیار ناگوار است و این ناله و ضجه زدن تنها كاری است كه از دست یك زن بر می‌اید. این صدای ناله ادامه داشت تا اینكه «عطا» از كوره در رفت. منتظر شد تا آن زن كه پشت سر زنان حركت می‌كرد برسد. سپس رو به آن زن كرد و با عصبانیت گفت: زن بس كن دیگر، چه خبر است، یا ساكت شو یا من همین الان برمی گردم و می‌روم. آن زن همچنان ناله و جیغ می‌زد و صورتش را با ناخن‌هایش می‌خراشید. عطا كه كلافه شده بود خود را از لابه لای جمعیت بیرون كشید و از تشیع‌كنندگان دور شد و رفت. من كه نظاره گر این صحنه بودم از امام(ع) عقب افتاده بودم. خود را به او رساندم و دوباره در كنار هم به راه ادامه دادیم. نگاه پرسشگرانه‌ای به من كرد، یعنی اینكه چه خبر بود. گفتم: عطا از گریه و شیون آن زن به ستوه آمد و اعتراض كرد، اما چون آرام نشد بازگشت، راستش من هم دو دل شده‌ام كه ادامه بدهم یا برگردم. امام(ع) فرمود: زراره، با ما باش تا همراه جنازه برویم، ما نباید حق را برای باطل رها كنیم. یعنی چه ؟یعنی اینكه تشیع جنازه این مرد مسلمان را كه حق اوست برای زاری و شیون یك زن نباید رها كنیم، هر چند آزارمان دهد. به راهمان ادامه دادیم و نماز میت را هم خواندیم. دیگر تا گورستان راه زیادی نمانده بود. پسر بزرگ آن مرحوم جلو آمد و به امام باقر (ع) گفت: «خدا اجرتان دهد، خیلی ممنون، زحمت كشیدید، شما دیگر بفرمایید، بقیه راه برای شما سخت است» این را گفت و رفت. امام (ع) قبول نكرد. گفتم: آقا، این مرد كه اجازه داد، برگردید و برویم، من هم با شما كاری دارم. امام(ع) فرمود: زراره، تو اگر می‌خواهی برگرد، مگر من با اجازه او آمده‌ام كه با اجازه او نیز برگردم. من این كار را برای ثواب زیادی كه دارد انجام دادم؛ به همان اندازه كه شخص جنازه را تشیع می‌كند ثواب دارد. جنازه را از زمین بلند كردند و تابوت روی دوش مردم قرار گرفت. دوباره صدای آن كسی كه كاه خرد شده می‌پاشید بلند شد و می‌گفت «لا اله الا‌ا...» و مردم یكصدا پاسخ دادند «لا اله الا‌ا...»

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آیت الله حاج میرزا محمد غروی تبریزی (آیت اخلاص)

او يكي از علماي واقعي و زاهد بود و تا آخر عمر، تدريس را ترك نكرد . در سرما و گرما و با كهولت سن، راه طولاني را پياده به مدرسه طالبيه مي آمد . چند بار شاگردانش عرض كردند: «حاج آقا چرا سوار تاكسي نمي شويد؟» فرمود: «من كه توان آمدن دارم، چرا مال امام را خرج كنم؟
No image

حضرت آیت الله حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی

مرحوم هسته اي اصفهاني، موقعي كه آوازه و شهرت مرحوم آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري در ايران منتشر شده بود، وارد تهران شد و ابتدا به دروس برخي از اساتيد مشهور تهران رفت، ولي آنان را قابل استفاده براي خود نديد و دروس آنان را قابل مقايسه با اساتيد اصفهان ندانست.
No image

مرحوم حاج عباسعلی حسینی

در این بخش سیره ی تبلیغی مرحوم حاج عباسعلی حسینی بیان شده است.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

امام در طول شبانه روز حتي يك دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند . با توجه به شرايط سني و ميزان فعاليتي كه داشتند، باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت - هر كدام، نيم تا يك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مايل بوديم خدمت ايشان مي رسيديم و مسائل خودمان را مطرح مي كرديم.

پر بازدیدترین ها

No image

شيخ جعفر مجتهدي (ره) 9

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینکه مقداری از مسیر را با ایشان طی کردم متوجه شدم که از سرما بخود می لرزد، فوراً یکی از آن دو عبا را که بر دوشم بود و تازه تهیه کرده بودم به ایشان دادم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)8

جناب مجتهدی در مورد عظمت معنوی جناب حافظ برای استاد مجاهدی نقل کرده اند :روزی مأمور شدم تا به اصفهان رفته و به مدت یک هفته مرکب یکی از روضه خوان های اهل بیت را تر و خشک کنم! ایشان می فرمودند:بعد از اتمام ماموریت ، از خانه که بیرون آمدم، مأموریت دیگری به من محول شد که بایستی به شیراز می رفتم. وقتی به دروازه قرآن شیراز رسیدم، نوری مرا تا حافظیه همراهی کرد.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)5

جناب آقای مصطفی حسنی نقل کردند:هنگامیکه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عده ای از دوستان به قزوین سفر کردیم و به عنوان هدیه قالیچه ای که بر روی آن نام مبارک «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی که خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)10

زمانی که آقای مجتهدی در قم بسر می بردند، دهه اول ماه محرم در منزلشان مراسم سوگواری و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) برپا بود، یک روز عاشورا که در خدمتشان بودیم و بیرون اتاق در حیاط، مراسم عزاداری برقرار بود، یکمرتبه حالشان دگرگون شد و شروع به بیان صحنه ای از روز عاشورا نمودند و به طوری آن را مجسم کردند که هر روز عاشورا آن صحنه در نظرم آمده و هرگز آن را فراموش نمی کنم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)1

جت الإسلام دکتر محمد هادی امینی، فرزند برومند مرحوم آیت الله علامه امینی صاحب کتاب نفیس «الغدیر» نقل کردند:در سال 1349 هـ ش پس از وفات مرحوم پدرم علامه امینی، به خاطر تألیف و نشر کتابی به نام «قهرمان فخر» که در آن مطالبی بر ضد حزب بعث درج شده بود؛ دولت عراق تصمیم به جلب و محاکمه من گرفت.لذا مجبور به ترک نجف اشرف و عازم ایران شدم و در تهران اقامت گزیدم.
Powered by TayaCMS