دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تـواضـع

No image
تـواضـع

تـواضـع

حدود سال 1342 استاد جعفرى به دعوت علامه سمنانى همراه دو نفر از دوستانش به شهر سمنان سفر کرد. با قطار وارد ایستگاه راه آهن شدند. ایستگاه مملوّ از جمعیتى بود که براى استقبال آمده بودند. هم زمان با پیاده شدن استاد، روحانى شیک پوش و خوش اندامى نیز پیاده شد. مردم گفتند: براى سلامتى علاّمه محمّد تقى جعفرى، صلوات! استاد متوجّه شد که مردم به طرف آن روحانى مى روند و به او اعتنایى ندارند! با خوشحالى به یکى از همراهانش گفت: رسیده بود بلایى، ولى به خیر گذشت! و به سرعت به طرف درشکه رفتند که سوار شوند اما به هر کس مى گفتند: ما را به خانه علامه سمنانى ببرید، قبول نمى کرد و مى گفت: نه خیر، ما مى خواهیم مهمان هاى آقاى علاّمه را ببریم! ناچار یکى از همراهان استاد، کرایه ده برابر به یک درشکه چى مى دهد تا او بپذیرد. در بین راه دیدند، خود علاّمه سمنانى پیاده و عصا به دست دارد مى آید. پیاده شدند و سلام کردند. علامه سمنانى جواب داد و با شگفتى گفت: پس این مردم کجا هستند؟! استاد جعفرى گفت: کدام مردم؟! علاّمه سمنانى گفت: من براى استقبال شما فرستاده بودم! جعفرى پاسخ داد: به زودى به خدمتتان خواهند رسید! علامه سمنانى قضیّه را فهمید و گفت: این ها حتماً اشتباه گرفته اند! تقصیر قیافه خودتان است! این چه لباسى است که پوشیده اى! قدرى لباس هایت را جمع و جور کن!... مردم استقبال کننده نیز قدرى ایستادند تا آن روحانى شیک پوش بیاید اما دیدند اعتنایى نمى کند گفتند: آقا! بفرمایید! گفت: کجا؟! گفتند: مگر شما علاّمه محمّد تقى جعفرى نیستید؟! آقا علامه سمنانى منتظرند! گفت: کدام جعفرى؟! کدام علاّمه؟!

... علاّمه سمنانى (1243 ـ 1333 هـ .ق.) مردى عالم و اهل صدق و صفا و تواضع بود. استاد جعفرى با ایشان چند روزى به گفت و گو و بحث علمى پرداخت.([32])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آیت الله حاج میرزا محمد غروی تبریزی (آیت اخلاص)

او يكي از علماي واقعي و زاهد بود و تا آخر عمر، تدريس را ترك نكرد . در سرما و گرما و با كهولت سن، راه طولاني را پياده به مدرسه طالبيه مي آمد . چند بار شاگردانش عرض كردند: «حاج آقا چرا سوار تاكسي نمي شويد؟» فرمود: «من كه توان آمدن دارم، چرا مال امام را خرج كنم؟
No image

حضرت آیت الله حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی

مرحوم هسته اي اصفهاني، موقعي كه آوازه و شهرت مرحوم آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري در ايران منتشر شده بود، وارد تهران شد و ابتدا به دروس برخي از اساتيد مشهور تهران رفت، ولي آنان را قابل استفاده براي خود نديد و دروس آنان را قابل مقايسه با اساتيد اصفهان ندانست.
No image

مرحوم حاج عباسعلی حسینی

در این بخش سیره ی تبلیغی مرحوم حاج عباسعلی حسینی بیان شده است.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

امام در طول شبانه روز حتي يك دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند . با توجه به شرايط سني و ميزان فعاليتي كه داشتند، باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت - هر كدام، نيم تا يك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مايل بوديم خدمت ايشان مي رسيديم و مسائل خودمان را مطرح مي كرديم.

پر بازدیدترین ها

No image

شيخ جعفر مجتهدي (ره) 9

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینکه مقداری از مسیر را با ایشان طی کردم متوجه شدم که از سرما بخود می لرزد، فوراً یکی از آن دو عبا را که بر دوشم بود و تازه تهیه کرده بودم به ایشان دادم.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

شهید بهشتی در آیینه خاطرات

در سفري كه به تركيه داشتيم، در راه آنكارا در يكی از شهرهاي جنوبي شبي را گذرانديم. صبح كه مي خواستيم زودتر حركت كنيم پسر كوچكم اظهار تشنگي كرد، به مغازه اي رفتم و نوشابه اي براي او گرفتم . كيفي را كه مبلغ كمي پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشين - در آن بود در همان مغازه فراموش كردم و حركت كرديم . حدود 250 كيلومتر كه از آن محل دور شده بوديم براي خوردن صبحانه نگه داشتيم . از روي عادتي كه داشتم دست بردم تا كيفم را بردارم ديدم نيست!
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)8

جناب مجتهدی در مورد عظمت معنوی جناب حافظ برای استاد مجاهدی نقل کرده اند :روزی مأمور شدم تا به اصفهان رفته و به مدت یک هفته مرکب یکی از روضه خوان های اهل بیت را تر و خشک کنم! ایشان می فرمودند:بعد از اتمام ماموریت ، از خانه که بیرون آمدم، مأموریت دیگری به من محول شد که بایستی به شیراز می رفتم. وقتی به دروازه قرآن شیراز رسیدم، نوری مرا تا حافظیه همراهی کرد.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)6

زمانی در ایام ماه صفر به اتفاق هیأت از قزوین به مشهد مقدس مشرف شده بودم، هنگامی که با هیأت جهت عزاداری به حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدیم به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم آقاجان مدت یک سال است که آقای مجتهدی را ندیده ام، اگر آقای مجتهدی خادم و غلام حقیقی شما هستند امروز که ما به منزل ایشان می رویم در منزل باشند و ما را بپذیرند،در ضمن دوستی داشتم که آقا را ندیده بود، او می گفت: شنیده ام آقای مجتهدی خیلی ادعا دارند، به او گفتم: ایشان اصلاً ادعایی ندارند و مخالف با این حرفها هستند. دوستم گفت: اگر این شخص واقعاً راست می گوید به منزلش که می رویم ما را بپذیرد و یک عبا با سی و پنج هزار تومان پول به من بدهد.
Powered by TayaCMS