دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حمزیّه

No image
حمزیّه

نویسنده : حسن صفائي

كلمات كليدي : حمزيّه، عجارده، خوارج، حمزه بن اكرك، شراة

این گروه پیروان حمزة بن اکرک می باشند که از عجارده خازمی منشعب شده اند و در مساله قدر واستطاعت با ایشان مخالفت کردند ومتمایل به قول قدریه شدند وهمانند ازارقه به حدی افراط کردند که قائل شدند اطفال مشرکین داخل در دوزخ می شوند از این رو قدریه آنان را تکفیرکردند[1]

حمزه خارجی یا حمزة بن آذرک یا حمزة بن آترک ، مشهور به حمزة بن عبذالله، از سران خوارج سیستان بود. او به علت امر به معروف در حدود سال (181) هجری قمری علیه عامل سیستان خروج کرد ودرپی این امر خوارج سیستان به یاری او برخواستند وکار او رونق گرفت. تاریخ سیستان نیز، نام او را حمزة بن عبدالله معرفی کرده است ومی گوید او از نسل زوطهماسب ومردی بزرگ وشجاع بود پس از اینکه به حج رفت وبازگشت عده زیادی اطراف اورا گرفتند.[2]

حمزیه به سر کشی وتباه کاری در مناطق سیستان، خراسان، قهستان وکرمان می پرداختند. حمزه با آنکه قائل بود هر که اورا در کشتن مخالفین از دیگر فرق اسلامی یاری نکند کافر ومشرک است، با این حال خوارج را به دوستی می پذیرفت حتی اگر همراه با او به جنگ نمی پرداختند! او هر گاه با گروهی می جنگید وآنان را شکست می داد ویا متواری می کرد، اموالشان را می سوزاند وچارپایانشان را پی می کرد واسیران آنان را می کشت.[3]

حمزه در ایام خلافت هارون الرشیددر سال( 179) هجری قمری ظهور کرد وبا بیهسیه وارد جنگ شد وتعداد زیادی از آنان را کشت تا آنجا که ملقب به امیرالمؤمنین گردید وشعراء خوارج در مدح او چنین گفتند:

امیر المؤمنین علی رشاد وخیر هدایة، نعم الأمیر

امیر یفضل الأمراء فضلا کما فضل السها القمر المنیر

او همچنین گروهی از لشکر خود را به جنگ با خازمیه که از خوارج بودند فرستاد وبسیاری از آنان را کشت وبه طرف هرات لشکر کشید مردم هرات او را به شهر راه ندادند ودروازه ها را بروی او بستند او که چنین دید در بیرون شهر راه مردم را می گرفت وآنان را می کشت چون کار به اینجا کشید والی هرات با او وارد جنگ شد سرانجام والی خراسان، علی بن عیسی بن مادیان به مقابله با حمزه شتافت وشصت تن از سران سپاه او را کشت. حمزه به قتل وکشتار خود در سیستان و کرمان وخراسان ادامه داد وبسیاری از خلفیان را که طایفه ای از خوارج بودند کشت واموال و دارا ییشان را سوزانید و درختان وکشت های آنها را از بین برد حتی رهبر خلفیان در حین فرار به داخل رودخانه افتاد وخفه شد وپیروانش در مرگ او دچار تردید شدند ومدت زیادی چشم به راه او ماندند.[4] اشعری نویسنده مقالات اسلامیین در وصف حمزه می گوید که او جنگ با سلطان وهر کس که به حکم او راضی باشد یا با او همراهی کند را لازم می شمرد.[5] همچنان که در تاریخ منقول است که او مردم سیستان را جمع کرد وبه آنها گفت که یک درهم بیشتر به عنوان خراج به سلطان ندهید زیرا او توانایی حفاظت از شما را ندارد درحالی که من از شما چیزی نمی خواهم. او در کشتار مردم ترسی به خود راه نمی داد چنان که به قول ابن اثیر در پوشنگ به بستانی رسید وسی کودک به همراه استادشان را کشت.[6] همچنین منقول است که حمزه وجود دو امام ورهبر در یک زمان را مادام که وحدت کلمه داشته باشند وخوف تسلط دشمن وجود نداشته باشد، جایز می دانست.[7]

فتنه حمزه تا زمان مامون ادامه یافت، مأمون در ابتدا او را به تبعیت از خود فرا خواند اما حمزه از این امر سر پیچی کرد تا اینکه مأمون طاهر بن حسین فرمانده سپاه خود را به جنگ با او فرستاد، در این جنگ تعداد زیادی از یاران حمزه کشته شدند و بسیاری از سران خوارج که با او به جنگ نمیرفتند نیز توسط طاهر دستگیر شده و به طرز فجیعی کشته می شوند به عنوان مثال طاهر دستور داد که پاهای هر نفر از خوارج را به دو درخت ببندند وتا جایی که امکان دارد درخت را بکشند وبه یکباره رها کنند به گونه ای که پس از پرتاب بدن آنان به دو تکّه پاره میشد و هر تکه ای به یک سو می رفت. در پی این وقایع سران بازنشسته خوارج به حمزه نامه نوشتند واز او خواستند تا دست از کشتار بردارد سرانجام حمزه شکست خورده وبه طرف کرمان می رود اما بعد از آن به عراق رفته وسپس به طمع گرفتن خراسان حرکت می کند تا اینکه مردم نیشابور واطراف آن به فرماندهی عبد الرحمن نیشابوری سپاهی بیست هزار نفری تشکیل داده وبه مقابله حمزه می روند وهزاران نفر از یاران او را می کشند وخود او نیز در این جنگ زخمی می شود وبر اثر جراحتی که براو وارد شد در حدود سال (213) قمری از بین می رود.[8]

ظاهرا حمزه با شقاوت هایی که داشته مردی نسبتا دین دار ومتعصّب بوده است در تاریخ سیستان آمده است که حمزه روزی در سحر گاه وارد شهری شد تا آن شهر را غارت کند اما همینکه صدای اذان را شنید ودید که همگان آماده نماز صبح می باشند در این حال یاران خود را جمع کرد وگفت باز گردید زیرا در شهری که مردمانش چنین باشند نباید شمشیر کشید.[9]

همچنین منقول است که بعد از مرگ هارون الرشید در سال( 193) هجری حمزه دست از کشتار مردم مسلمان باز داشت وبه فکر جنگ با غیر مسلمانان افتاد شاید عذاب وجدان ناشی از کشتار مسلمین ویاتظاهر به دین و ریا کاری که از خصوصیات خوارج بود او را وادار کرد که از آن پس دست از جنگ با مسلمانان بردارد ودر جهت جبران خونهایی که از مسلمانان ریخته بود به جنگ با کفار بپردازد. در بعضی از متون عربی از جمله تاریخ طبری لقب حمزه شاری گفته شده همچنانکه خوارج خود را شراة (یعنی فروشندگان جان خود به خداوند) می گفتند از این جهت او را به این لقب که مفرد شراة است، می خواندند.[10]

مقاله

جایگاه در درختواره فرق و مذاهب غیرشیعی - خوارج - عجارده

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آیت الله حاج میرزا محمد غروی تبریزی (آیت اخلاص)

او يكي از علماي واقعي و زاهد بود و تا آخر عمر، تدريس را ترك نكرد . در سرما و گرما و با كهولت سن، راه طولاني را پياده به مدرسه طالبيه مي آمد . چند بار شاگردانش عرض كردند: «حاج آقا چرا سوار تاكسي نمي شويد؟» فرمود: «من كه توان آمدن دارم، چرا مال امام را خرج كنم؟
No image

حضرت آیت الله حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی

مرحوم هسته اي اصفهاني، موقعي كه آوازه و شهرت مرحوم آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري در ايران منتشر شده بود، وارد تهران شد و ابتدا به دروس برخي از اساتيد مشهور تهران رفت، ولي آنان را قابل استفاده براي خود نديد و دروس آنان را قابل مقايسه با اساتيد اصفهان ندانست.
No image

مرحوم حاج عباسعلی حسینی

در این بخش سیره ی تبلیغی مرحوم حاج عباسعلی حسینی بیان شده است.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

امام در طول شبانه روز حتي يك دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند . با توجه به شرايط سني و ميزان فعاليتي كه داشتند، باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت - هر كدام، نيم تا يك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مايل بوديم خدمت ايشان مي رسيديم و مسائل خودمان را مطرح مي كرديم.

پر بازدیدترین ها

No image

شيخ جعفر مجتهدي (ره) 9

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینکه مقداری از مسیر را با ایشان طی کردم متوجه شدم که از سرما بخود می لرزد، فوراً یکی از آن دو عبا را که بر دوشم بود و تازه تهیه کرده بودم به ایشان دادم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)8

جناب مجتهدی در مورد عظمت معنوی جناب حافظ برای استاد مجاهدی نقل کرده اند :روزی مأمور شدم تا به اصفهان رفته و به مدت یک هفته مرکب یکی از روضه خوان های اهل بیت را تر و خشک کنم! ایشان می فرمودند:بعد از اتمام ماموریت ، از خانه که بیرون آمدم، مأموریت دیگری به من محول شد که بایستی به شیراز می رفتم. وقتی به دروازه قرآن شیراز رسیدم، نوری مرا تا حافظیه همراهی کرد.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)5

جناب آقای مصطفی حسنی نقل کردند:هنگامیکه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عده ای از دوستان به قزوین سفر کردیم و به عنوان هدیه قالیچه ای که بر روی آن نام مبارک «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی که خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)10

زمانی که آقای مجتهدی در قم بسر می بردند، دهه اول ماه محرم در منزلشان مراسم سوگواری و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) برپا بود، یک روز عاشورا که در خدمتشان بودیم و بیرون اتاق در حیاط، مراسم عزاداری برقرار بود، یکمرتبه حالشان دگرگون شد و شروع به بیان صحنه ای از روز عاشورا نمودند و به طوری آن را مجسم کردند که هر روز عاشورا آن صحنه در نظرم آمده و هرگز آن را فراموش نمی کنم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)1

جت الإسلام دکتر محمد هادی امینی، فرزند برومند مرحوم آیت الله علامه امینی صاحب کتاب نفیس «الغدیر» نقل کردند:در سال 1349 هـ ش پس از وفات مرحوم پدرم علامه امینی، به خاطر تألیف و نشر کتابی به نام «قهرمان فخر» که در آن مطالبی بر ضد حزب بعث درج شده بود؛ دولت عراق تصمیم به جلب و محاکمه من گرفت.لذا مجبور به ترک نجف اشرف و عازم ایران شدم و در تهران اقامت گزیدم.
Powered by TayaCMS