دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

چرا پیامبر اکرم(ص) خود را «ابن الذبیحین» می‌خواند

No image
چرا پیامبر اکرم(ص) خود را «ابن الذبیحین» می‌خواند

زمانی که عبدالمطلب احساس کرد به چاه زمزم نزدیک می‌شود، نذر کرد اگر خداوند به وی ۱۰ پسر عنایت کند، یکی از آن‌ها را در راه خدا و در کنار خانه کعبه قربانی کند،

به گزارش قدس آنلاین به نقل ازجام نیـوز، بنا به روایتی 27 جمادی‌الاول سالروز وفات جد بزرگوار پیامبر اکرم(ص)، حضرت عبدالمطلب است، ایشان بعد از وفات مادر پیغمبر(ص) سرپرستی و کفالت نوه‌اش محمد بن عبدالله(ص) را عهده‌دار می‌شود، عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف که بنى‌هاشم به وى منسوب است، نام او شیبه، کنیه‌اش ابوالحارث (حارث بزرگ‌ترین پسر او بود)، و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود.

وی به خرد و فصاحت شهره بود و در میان اهل قریش احترام خاصی داشت، حضرت عبدالمطلب پرده‌داری کعبه و تهیه آب و آذوقه زائران کعبه را به عهده داشت و این وظیفه مقدس همچون میراثی گرانبها از پدر به آن حضرت رسیده بود. عبدالمطلب بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در شهر مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود «پسرت، شیبه، را دریاب» و چون مطلب او را سرپرستی می‌کرد و مردم او را غلام مطلب می‌دانستند، عبدالمطلب نامیده شد.

یکی از نکات قابل توجه زندگانی رسول اکرم(ص) این است که ایشان بارها خود را با عنوان «انا ابن الذبیحین» معرفی کرده است که در کتاب‌های محدثین شیعه و اهل سنت مانند کتاب عیون الاخبار، خصال صدوق، تفسیر علی بن ابراهیم و تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازی آمده است، درباره ذبیح اول عموماً بیان شده است که منظور حضرت اسماعیل(ع) و ذبیح دوم نیز منظور عبدالله پدر پیامبر(ص) است.

به بهانه سالروز وفات جد پیامبر اعظم(ص) به شرح مأجرای نذر ایشان در واقعه حفر چاه زمزم و چرایی اختصاص لقب ذبیح دوم به حضرت عبدالله(ع) اشاره می‌شود:

سال‌ها قبل از ریاست اجداد پیامبر(ص) در مکه دو قبیله به نام جرهم و خزاعه در آنجا حکومت داشتند، در درگیری که میان این دو قبیله اتفاق می‌افتد، شخصی به نام عمرو بن حارث که نتوانست در برابر خزاعه مقاومت کند، به منظور حفظ اموال کعبه از دستبرد به درون خانه کعبه رفت و جواهرات و هدایای نفیس،‌ همراه با دو آهوی طلایی و مقداری شمشیر و زره را به داخل چاه زمزم ریخت و چاه را با خاک پر کرد.

تا اینکه حکومت به دست اجداد رسول‌خدا(ص) رسید، آن‌ها از جای چاه زمزم و محل دفن هدایا اطلاعاتی نداشتند، در این میان عبدالمطلب پیوسته در فکر بود تا بتواند جای چاه را پیدا کند و این افتخار را نصیب خود کند تا اینکه روزی در کنار خانه کعبه خوابیده بود، در خواب دستور حفر چاه زمزم را به ایشان دادند و این خواب سه بار دیگر هم تکرار شد و از آنجا که مطمئن شد این یک الهام است، تصمیم به حفر نقطه مورد اشاره در خواب گرفت.

بنابراین با تنها پسرش حارث به کنار خانه خدا آمد و شروع به کندن چاه گرفت، البته در این اثنا قریش هم خواستار کمک به عبدالمطلب شدند و وی پیشنهاد آن‌ها را رد کرده و گفت: این مأموریتی است که تنها به من داده شده و من کسی را در آن شریک نمی‌کنم، هنگامی که در حفر چاه به هدایا، شمشیر و زره‌ها رسید، همه را برای ساختن درهای کعبه و تزئینات آن صرف کرد و زمانی که احساس کرد به چاه زمزم نزدیک می‌شود، نذر کرد اگر خداوند به وی 10 پسر عنایت کند، یکی از آن‌ها را در راه خدا و در کنار خانه کعبه قربانی کند، خدای متعال هم حاجت عبدالمطلب را برآورده ساخت و بعد از چند سال دارای 10 پسر شد که یکی از آن‌ها حارث و 9 نفر بقیه به نام‌های حمزه، عبدالله، عباس، ابوطالب، زبیر، حجل، مقوم، ضرار و ابولهب شد.

حال زمان اجرای نذر فرا رسیده بود، عبدالمطلب همه فرزندانش را جمع و ماجرا را برای آن‌ها تعریف کرد، 10 پسرش موافقت خود را با تصمیم پدر ابراز داشتند، آن‌ها را به کنار خانه کعبه آورد و برای انتخاب یکی از ایشان قرعه شد که به نام عبدالله درآمد، دست عبدالله را گرفت تا نذر خویش را ادا کند که با واکنش مادر و برادران عبدالله به ویژه ابوطالب و دایی‌های عبدالله مواجه شد، در نهایت قرار بر این شد که میان عبدالله و شتران عبدالمطلب قرعه بزنند و هر گاه به اسم شتران درآمد، به جای عبدالله قربانی کنند، این کار چند بار انجام شد تا اینکه نهایت قرعه به 100 شتر رسید، عبدالمطلب آن‌ها را قربانی کرد و میان مردم مکه تقسیم کرد.

این واقعه را نیز آیت‌الله جعفر سبحانی در کتاب فروغ ابدیت بدون دغدغه و خدشه و به صورت یک داستان مسلم و قطعی نقل کرده‌اند که در پاورقی، این نذر عبدالمطلب را نشانه عظمت و قاطعیت ایشان می‌دانند و می‌گویند: این داستان فقط از این جهت قابل تقدیر است که بزرگی روح و رسوخ عزم و اراده عبدالمطلب را مجسم می‌سازد و درست می‌رساند که تا چه اندازه این مرد پایبند به عقاید و پیمان خود بوده است.

*منابع:

1- عیون الاخبار، ص 1170؛ خصال صدوق، ص 56 و 58؛ تفسیر قمی، ص 559.

2- مصادر گذشته و سیره ابن هشام، ج 1، ص151- 155.

3- فروغ ابدیت، ج 1، ص 94.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آیت الله حاج میرزا محمد غروی تبریزی (آیت اخلاص)

او يكي از علماي واقعي و زاهد بود و تا آخر عمر، تدريس را ترك نكرد . در سرما و گرما و با كهولت سن، راه طولاني را پياده به مدرسه طالبيه مي آمد . چند بار شاگردانش عرض كردند: «حاج آقا چرا سوار تاكسي نمي شويد؟» فرمود: «من كه توان آمدن دارم، چرا مال امام را خرج كنم؟
No image

حضرت آیت الله حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی

مرحوم هسته اي اصفهاني، موقعي كه آوازه و شهرت مرحوم آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري در ايران منتشر شده بود، وارد تهران شد و ابتدا به دروس برخي از اساتيد مشهور تهران رفت، ولي آنان را قابل استفاده براي خود نديد و دروس آنان را قابل مقايسه با اساتيد اصفهان ندانست.
No image

مرحوم حاج عباسعلی حسینی

در این بخش سیره ی تبلیغی مرحوم حاج عباسعلی حسینی بیان شده است.
No image

حاج شیخ حسن حجتی واعظ

رحوم حجتي واعظ، سخنوري بصير، شجاع، بليغ و فصيح بود . هنوز هم بعد از چهل سال از خاموش شدن اين خورشيد درخشان شمال، در افواه و السنه مردم سخن از ملاحت و شيريني سخنان وي مي رود .
No image

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

امام در طول شبانه روز حتي يك دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند . با توجه به شرايط سني و ميزان فعاليتي كه داشتند، باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت - هر كدام، نيم تا يك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مايل بوديم خدمت ايشان مي رسيديم و مسائل خودمان را مطرح مي كرديم.

پر بازدیدترین ها

No image

شيخ جعفر مجتهدي (ره) 9

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینکه مقداری از مسیر را با ایشان طی کردم متوجه شدم که از سرما بخود می لرزد، فوراً یکی از آن دو عبا را که بر دوشم بود و تازه تهیه کرده بودم به ایشان دادم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)8

جناب مجتهدی در مورد عظمت معنوی جناب حافظ برای استاد مجاهدی نقل کرده اند :روزی مأمور شدم تا به اصفهان رفته و به مدت یک هفته مرکب یکی از روضه خوان های اهل بیت را تر و خشک کنم! ایشان می فرمودند:بعد از اتمام ماموریت ، از خانه که بیرون آمدم، مأموریت دیگری به من محول شد که بایستی به شیراز می رفتم. وقتی به دروازه قرآن شیراز رسیدم، نوری مرا تا حافظیه همراهی کرد.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)5

جناب آقای مصطفی حسنی نقل کردند:هنگامیکه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عده ای از دوستان به قزوین سفر کردیم و به عنوان هدیه قالیچه ای که بر روی آن نام مبارک «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی که خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)10

زمانی که آقای مجتهدی در قم بسر می بردند، دهه اول ماه محرم در منزلشان مراسم سوگواری و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) برپا بود، یک روز عاشورا که در خدمتشان بودیم و بیرون اتاق در حیاط، مراسم عزاداری برقرار بود، یکمرتبه حالشان دگرگون شد و شروع به بیان صحنه ای از روز عاشورا نمودند و به طوری آن را مجسم کردند که هر روز عاشورا آن صحنه در نظرم آمده و هرگز آن را فراموش نمی کنم.
No image

شيخ جعفر مجتهدي(ره)1

جت الإسلام دکتر محمد هادی امینی، فرزند برومند مرحوم آیت الله علامه امینی صاحب کتاب نفیس «الغدیر» نقل کردند:در سال 1349 هـ ش پس از وفات مرحوم پدرم علامه امینی، به خاطر تألیف و نشر کتابی به نام «قهرمان فخر» که در آن مطالبی بر ضد حزب بعث درج شده بود؛ دولت عراق تصمیم به جلب و محاکمه من گرفت.لذا مجبور به ترک نجف اشرف و عازم ایران شدم و در تهران اقامت گزیدم.
Powered by TayaCMS