27 دی 1395, 9:2
بدان که اخلاص، مقامیاست رفیع از مقامات مقربین، و منزلی است منیع از منازل راه دین. کبریت احمر و اکسیر اعظم است. هر که توفیق وصول به آن را یافت به مرتبه عظمیفایز گردید. و هر که مؤید بر تحصیل آن گردید، به موهبت کبری رسید.چگونه چنین نباشد، و حال آنکه آن، سبب تکلیف بنی نوع انسان است.چنان که حق - سبحانه و تعالی - میفرماید: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین»یعنی: «بندگان، مأمور به اوامر الهیه نگردیدند، مگر به آن جهت که عبادت کنندخدای را در حالتی که خالص کننده باشند، از برای او دین را». (26) و لقای پروردگار، که غایت مقصود و منتهای مطلوب است، به آن بسته است. همچنان که میفرماید:«فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا»یعنی: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد پس باید عمل صالح به جا آورد و در عبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد» . (27) و در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده است که: «اخلاص، سری است از اسرار من، به ودیعت میگذارم آن را در دل هر یک از بندگان خود، که آن را دوست داشته باشم». (28) و از حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «هیچ بنده ای نیست که چهل روز عملی را به اخلاص از برای خدا به جا آورد، مگر اینکه چشمههای حکمت از دل او بر زبانش جاری میگردد». (29) و فرمود که: «عمل را از برای خدا خالص کن، تا اندک آن، ترا کفایت کند». (30) و از حضرت امیرالمؤمنین(ع) مروی است که: «چندان در قید بسیاری عمل مباشید و در قید آن باشید که به درجه قبول برسد». (31)آری:
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
و فرمود: «خوشا به حال کسی که خالص گرداند عبادت و دعا را از برای خدا. و دل او مشغول نگردد به آنچه دو چشم او میبیند و یاد خدا را فراموش نکند به واسطه آنچه گوشهای او میشنود و دل او محزون نگردد به سبب آنچه خدا به دیگری عطافرموده». (32)
و از حضرت امام محمد باقر - (ع) - مروی است که: «هیچ بنده ای خالص نگردانید ایمان خود را از برای خدا چهل روز، مگر اینکه خدا زهد در دنیا را به او کرامت فرمود. و او را بینا گردانید به دردهای دنیا و دوای آنها. و حکمت آن را در دل او ثابت گردانید و زبان او را به آن گویا ساخت». (33) و از حضرت صادق(ع) مروی است که: «اخلاص، جمع میسازد همه اعمال فاضله را و آن معنی است که کلید آن قبول، و «سجل» آن، رضاست. (34) پس هرکه خدا عمل او را قبول میکند خدا از او راضی است، و او از جمله مخلصان است اگرچه عمل او اندک باشد. و کسی که خدا قبول نمیکند عمل او را، مخلص نیست، اگر چه عمل او بسیار باشد. بعد از آن، میفرماید: و ادنی مرتبه اخلاص، آن است که: بنده آنچه قدر طاقت اوست به جا آورد و در نزد خدا قدری و مرتبه ای از برای عمل خود قرار ندهد که به واسطه آن مکافات و مزدی از خدا طلبد، زیرا او میداند که اگر خدا حق بندگی را از او مطالبه نماید، از ادای آن عاجز است. و پست ترین مقام بنده مخلص در دنیا آن است که از جمیع گناهان سالم ماند و در آخرت، آن است که از آتش خلاص شود و به بهشت فایز گردد». (35) و بالجمله، صفت اخلاص، سر همه اخلاق فاضله، و بالاترین جمیع ملکات حسنه است. قبول عمل به آن منوط، و صحت عبادت به آن موقوف است. و عملی که از اخلاص خالی باشد، در نزد پروردگار اعتبار ندارد. و در نزد «مستوفیان» (36) روز جزا به چیزی برندارند.
قلب روی اندوده نستانند در بازار حشر
خالصی باید که از آتش برون آید سلیم
بلکه مادامیکه مرتبه اخلاص، کسی را نباشد، خلاص از شر شیطان نشود. چون آن لعین، قسم به عزت رب العالمین یاد کرده که همه بندگان را گمراه سازد مگر اهل اخلاص را. چنانکه حکایت از زبان آن پلید در قرآن مجید شده که:«قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین». (37) و شاهد بر این، حکایتی است که وارد شده: درختی بود که جمعی آن را میپرستیدند. و عابدی در بنی اسرائیل بر آن مطلع شده، غیرت ایمان، او را بر این داشت که تیشه برداشته روانه شد، که آن شجره را قطع نماید. در راه، شیطان به صورت مردی به او دچار شده، گفت: به کجا میروی؟ گفت: درختی است که جمعی از کفار به جای پروردگار، او را میپرستند میروم تا آن را قطع کنم. گفت: ترا به این چکار. و گفتوگو میان ایشان به طول انجامید، تا امر آن منجر شد که دست در گریبان شدند و عابد، شیطان را بر زمین افکند. چون شیطان خود را عاجز دید، گفت: معلوم است که تو این عمل را به جهت ثواب میکنی و من از برای تو عملی قرار میدهم که ثواب آن بیشتر باشد، هر روز فلان مبلغ به زیر سجاده تو میگذارم، آن را بردار و به فقرا عطا کن. عابد فریب شیطان را خورده، از عزم قطع درخت در گذشت و به خانه برگشت. و هر روز سجاده خود را بر میچید، همان مبلغ در آنجا بود برمیداشت و تصدق میکرد و چون، چند روز بر این گذشت، شیطان قطع وظیفه را نمود و عابد در زیر سجاده خود زر نیافت. تیشه برداشته رو به قطع درخت نهاد.شیطان سر راه بر او گرفته، باز بر سر مجادله آمدند. در این مرتبه، شیطان بر عابد غالب شده، او را بر زمین افکند. عابد حیران ماند. از شیطان پرسید که چگونه این دفعه بر من غالب آمدی. گفت به واسطه اینکه در ابتدا نیت تو خالص بود و به جهت خدا قصد قطع درخت کرده بودی و این دفعه به جهت آلودگی طمع، به قطع آن میروی، و نیت تو خالص نیست، به این جهت من بر تو غالب گشتم. (38)
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان