دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حروف مقطعه در قرآن بخش دوم

نقطه که اینقدر بسیط است، بساطت حق تعالی چگونه خواهد بود! بی‌دلیل نبوده که حکما فرموده‌اند: «بسیط‌الحقیقه» و ملاصدرا هم قاعده «بسیط‌الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها» را مبنای حکمت متعالیه اتخاذ کرده است.
حروف مقطعه در قرآن بخش دوم
حروف مقطعه در قرآن بخش دوم

گفتگو با دکتر غلامحسین دینانی - کریم فیضی

اشاره: بحث گذشته به اینجا رسید که همه قرآن در کلمات مقطعه خلاصه می‌شود و کلمات مقطعه، در الف. اینک ادامه گفتگو:

نقطه که اینقدر بسیط است، بساطت حق تعالی چگونه خواهد بود! بی‌دلیل نبوده که حکما فرموده‌اند: «بسیط‌الحقیقه» و ملاصدرا هم قاعده «بسیط‌الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها» را مبنای حکمت متعالیه اتخاذ کرده است.

بله، حق‌تعالی بسیط مطلق است، اما مظهر بساطت در این عالم و در جهان ماده و طبیعت و حیات، نقطه است نه خداوند. ما شیعیان روی عقایدمان «نقطه» را وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) می‌دانیم و اصل را هم ولایت علی(ع) می‌دانیم؛ چون حضرت ختمی‌مرتبت(ص) در معراج، هر جا که رفت، حضرت امیر را دید. جایی نبود که ایشان برود و او را نبیند. ما این مفاهیم را قبول داریم و عقلانی می‌دانیم. حقیقتاً چنین بود؛ خود حضرت علی فرموده است: «کنتُ مع الانبیاء سرّاً و مع محمد(ص) جهراً». نه تنها با حضرت رسول(ص) بودم، بلکه با انبیای دیگر هم بودم، ولی با ایشان آشکارا بودم و با آنها سرّاً. این نقطه ولایت است. به عبارت دیگر: من با همه انبیا بوده‌ام. بعضی‌شان متوجه شدند و بعضی نه، ولی با حضرت ختمی مرتبت(ص) در ظاهر هم بودم و دامادش شدم، در شهرهای مکه و مدینه و جنگ و دفاع و پیروزی و در معراج هر جا می‌رفت، مرا می‌دید.

با این تحلیل عقلی معلوم می‌شود که این روایات باطنی دارند.

معلوم است که روایات عرفانی دارای عمق و اندرون باطنی هستند. مگر شک داشتید؟

چون معمولاً اشخاص این‌گونه نمی‌دانند. برخلاف رد و انکارهای روشنفکرانه، یک عمقی در این روایات هست که ایجاب می‌کند حساب دیگری روی آنها باز کنیم. از گذشته تا امروز، مسئله در حد نزاع و تفاوت تشیع و تسنن تنازل پیدا می‌کند، در حالی که این‌گونه نیست.

این مسائل شیعه و سنی ندارد. اگر علمای هر دو فریق، به این مسائل برسند، اختلافات از بین می‌رود. اگر «ولایت» اینطور فهمیده شود، جایگاه مولی(ع) در حد دیگران و به حد‌های دیگر تنزیل پیدا نمی‌کند.

برگردیم به بحث بسیط و مرکب و لزوم رفتن از مرکب به بسیط، در خصوص تحلیل مقطعات قرآن کریم است.

به باور من، از مرکب به بساطت رفتن، راه توحید است. راه عقلانیت توحید همین است. انسان موحد اگر از مرکب به بساطت نرود، به توحید نمی‌رسد و توحید پیدا نمی‌کند. از مرکب به بساطت بروید، تا هم نظام آفرینش را بفهمید، هم توحیدتان درست و کامل شود. تا می‌رسید به نقطه، متوقف نشوید! از نقطه بالاتر روید تا به حق‌تعالی برسید. بسیط‌تر از حضرت حق تعالی قابل تصور نیست. ما حتی قدرت فکر کردنش را نداریم. پس اگر قرآن کریم ما را به کلمات مقطعه متوجه می‌کند، به‌طور صریح می‌خواهد راه از مرکب به بسیط رفتن را به ما نشان بدهد. این خلاصه جواب من در خصوص حروف مقطعه قرآن است.

از مطالب مهمی که فرمودید، دو سه نکته را جدا کرده‌ام که بسط داده شود: یکی اینکه علومی که بشریت دارد، علوم مابعدالنقطه است، در حالی که علوم اصلی، قبل از نقطه است. انتهای معلومات یک عالم امروزی، از نقطه به این طرف است، درحالی که دیدیم علم، پیش از نقطه است. ما قبل از این نقطه‌ای که آغاز این عالم است، راهی طولانی داریم. به همین جهت، مسیر زیاد طولانی را باید به پیش از نقطه برگردیم.

تمام علوم تحصّلی، یعنی حسی و تجربی مسلک یا همان علوم پوزیتیو و پوزیتیویستی، در عالم جسم و حس و آنچه با چشم دیده می‌شود، خلاصه می‌شود. علم تجربی درباره چیزی کار می‌کند و می‌اندیشد که با چشم دیده شود و قابل اندازه‌گیری ریاضی باشد، ولو به واسطه.

البته ریاضیات با چشم دیده نمی‌شود و عقلی است!

بله، اما ریاضیات عقلانیتی است که پوزیتیویسم صرف می‌کند. چون در همین عالم هم پوزیتیویسم ناچار است به یک عقلانیتی تمسک بجوید. ریاضیات عقلانی است و به اصطلاح «پوزیتیو» نیست. به همین جهت، شما ریاضیات را با چشم نمی‌توانید ببینید. خود عدد را هرگز نمی‌بینید، بلکه مفهومش را درمی‌یابید. عدد عقلانی است. پوزیتیویسم به روی خودش نمی‌آورد که از عقلانیت ریاضی استفاده می‌کند و آنچه را با چشم مسلح و غیرمسلح در عالم بُعد می‌بیند، به تجربت درمی‌آورد. کار خوبی هم می‌کند که از تجربیاتی که از عالم حس و تجربه به دست می‌آورد، علوم این عالم را پیش می‌برد و موفق به ساختن هواپیما می‌شود و ما را به کره مریخ می‌برد. یا پزشکی و شیمی و فیزیک درست می‌کند. هر یک از این کارها، کار بزرگی است؛ اما این دانشمندان صرفاً عالم بُعد را می‌بینند که این طرف نقطه است. عالم بُعد یعنی عالم جسم که به تجربه و حس درمی‌آید. آنها با ریاضیات عقلانی، عالم ابعاد را ‌اندازه می‌گیرند و از عالم بُعد، این‌همه علوم و فنون استکشاف می‌کنند؛ اما نمی‌دانند که این عالم بُعد، از یک «نقطه» تشکیل شده است. نمی‌دانند نقطه چیست و نمی‌پرسند که آن طرف نقطه کدام است. نه میل دارند بروند و نه می‌توانند بروند.

با خودکاری که در دست دارند، یک نقطه می‌گذارند و همین نقطه عزیمتشان می‌شود. در واقع مفروضمان مصنوع خودمان است؛ چیزی است که خود درست کرده‌ایم.

بله، البته این را می‌فهمد که نقطه این نیست؛ اما رسماً می‌گویند: ما فرض می‌کنیم تا بتوانیم جلو برویم. این موضوع را خودشان صادقانه می‌گویند که ما فرضیه‌ای را فرض می‌کنیم و با آن جلو می‌رویم و به نتایج دلخواه‌ می‌رسیم؛ اما نمی‌پرسند که چرا فرض می‌کنند و بر چه اساسی فرض می‌کنند. باید بگویند چرا فرض می‌کنند و همین نقطه ـ که آغاز است ـ چیست و معنی‌اش چیست و ماورای آن کدام است؛ اما چه باید کرد که به این مسائل فکر نمی‌کنند و حاضر نیستند گوش بدهند.

یک اشکال دیگر فرض جلورفتن است. این چه میلی است که همه‌اش می‌خواهیم به جلو برویم؟ قاعدتاً ما باید برگردیم عقب، چون نقطه را که مبنا و بنیاد است، در عقب گذاشته‌ایم و به جلو می‌رویم، درحالی که مسئله، پیش از نقطه است.

جلو رفتن، برای این است که اشخاص سودانگارند. این طرف آمدن برایشان سودآور است. چیزی است که نان و شهرت و لذت و قدرت و تمام تمتعات مادی محسوس در آن است. چون اشخاص مورد بحث حس‌نگرند، می‌گویند: من باید اینجا آن را ببینم. کار عقلانی برایشان آنچنان سودی ندارد. می‌گویند: ما اینطور انتخاب می‌کنیم؛ اما انتخاب بدون اختیار است یا با اختیار؟

انتخاب بدون اختیار که معنی ندارد.

نتیجه اختیار است؛ اما اختیار چیست؟ متکلمان و اشاعره و معتزله صحبت‌های زیادی در این خصوص کرده‌اند. آیا اصلاً اختیار وجود دارد؟ اگر شما را مجبور کنند و به صد زنجیر ببندند، باز هم اختیار دارید؛ ولی اختیار کجاست و چه شکلی است؟

مگر در رفتارمان ظهور کند.

این دیگر نتیجه اختیار است که من به آن کاری ندارم.

*خب، این در علم من هم هست؛ چون علم من ظاهر می‌شود و معلوم می‌شود که علم دارم.

نه، علم شما بدون ظهور هم معلوم است. صورت علمیه‌تان را می‌توانید تصویر کنید. من به نتیجه کاری ندارم. هم علم و هم اختیار را در نتایجشان می‌توانید ببینید؛ اما من به خودشان کار دارم با صرف‌نظر از نتایج. یک فرمول ریاضی را می‌توانید نقاشی کنید؛ اما اختیارتان را نمی‌توانید نقاشی کنید.

ولی نقاشی کردن نتیجه اختیار است. مؤدای سخن شما این است که: اختیار، نقاشی نمی‌شود.

بله. نهایتش این است که شما در نتایج اختیار، اختیار را می‌فهمید. من حرفم صرف‌نظر از نتایج، درباب خود علم و اختیار است. اختیار صورت ندارد، اما شما حتماً اختیار دارید.

ما حتی در اوج جبر مختاریم.

بله، ولی ما هرگز مجبور نمی‌شویم؛ من جبر را اختیار می‌کنم.

پس «جبر» جزء «اختیار» است!

نه، بلکه من بر جبر مسلط هستم و آن را «اختیار» می‌کنم. من چیزی شگفت‌انگیز‌تر از اختیار در عالم هستی نمی‌شناسم. تازه این اختیار من است. اگر وارد اختیار حق‌تعالی بشوید که واجب‌الوجود است، موضوع سهمناک‌تر می‌شود: حق‌تعالی وجوب وجود است. پس اختیار در اینجا چه کار می‌کند؟

حل این مسئله سخت است.

از خداوند پایین‌تر، در خودتان بیایید. پزشک و فیزیولوژیست می‌تواند سلول‌های شما را بشمارد و وزن و حالات و آناتومی شما را با دقیق‌ترین وسایل نشان دهد. یک آدم علمی هم می‌تواند با شما بحث کند که شما چگونه می‌اندیشید؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند اختیار شما را بفهمد و بداند که شما یک لحظه دیگر چه چیزی را اختیار می‌کنید.نمی‌داند چرا اختیار می‌کنید و اختیارتان کجاست و چه چیز را اختیار می‌کنید. نه چیستی و نه چگونگی و نه چرایی اختیار را کسی نمی‌داند. فیزیولوژی و نوع تفکر شما را می‌توان فهمید اما اختیارتان را کسی نمی‌تواند پیدا کند.

شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷

روزنامه اطلاعات

مقاله

نویسنده کریم فیضی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
قرآن در نهج البلاغه

قرآن در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه در توصیف این کتاب آسمانی چنین می فرماید: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست ؛ بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

پر بازدیدترین ها

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم ʃ)

اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم (3)

ايجاز "حذف" آن است كه كلماتي را در كلام به واسطة وجود قرينه حذف كنند؛ مثل: «جاهدوا في الله حقّ جهاده» (حج: 78)؛ يعني في سبيل الله. آنچه مطلوب نظر بلغا و ادباست، ايجاز قصر است كه به واسطة رعايت آن، مراتب بلاغت تفاوت مي كند، و هر كس بيشتر اين نوع ايجاز را رعايت كند، بليغ تر و عظمت كلام او بيشتر خواهد بود. در آيات قرآن، ايجاز قصر بسيار است؛ از جمله: «الا له الخلق و الامر» (اعراف: 54) - «و اعّدو لهم ما استطعتم من قوّه» (انفال: 60).
اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم ʂ)

اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم (2)

عرب پيش از نزول قرآن گاهي در شعر خود از اين تنوّع صورت بهره مي برد؛ امّا اغلب به دليل اسراف و تكرار، اين تنوّع آنان به ملال مي انجاميد. در نثر، چه مرسل و چه مسجّع، نيز چنين سلامت و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهود است، سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيبهايي يافت مي شد كه از سلامت و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشند. اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد، بوي تكلّف از آن به مشام مي رسيد و از شأن كلام مي كاست.
برخی مستندات قرآنی نهج ‏البلاغه

برخی مستندات قرآنی نهج ‏البلاغه

وهمانا امامان تدبيركنندگان امر خداوند برمردمان وكارگزاران بربندگان اويند. كسي به بهشت نرود جز اينكه او را شناخته باشند و او نيز آنان را بشناسد و به آتش درنيايد جز آنكس كه منكر آنان بوده و ايشان نيز او را نپذيرفته و محرم ندانند.
Powered by TayaCMS