دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

دهریه

No image
دهریه

نویسنده : علي محمد سرلك

كلمات كليدي : دهريه، مادي گرا، ماترياليسم، زنديق، معطله

از نظر لغوی؛ کلمه دهر درمعانی متعددی بکار رفته است؛ مدت طولانی، مدت ابدی، عمر، روزگار، همیشگی و به معنی اسماء الحسنی نیز آمده است. و بمعنی هزار سال هم آمده است و بعضی گفته اند زمان نامتناهی است ازلا و ابدا و بر زمان بطور مطلق هم اطلاق شده است.[1] اما در اصطلاح؛ دهریه به گروهی از فیلسوف مسلکان مادی گفته می شود که معتقد به سرمدی بودن دهر یا روزگارند و آنان منسوب بدهرند.[2] غزالی نیز ضمن تقسیم فلاسفه به دهریون، طبیعیون و الاهیون، در تعریف دهریون می نویسد: «آنها گروهی از متقدمین هستند که آفریدگار مدبر عالم قادر را انکار، و گمان کرده اند که عالم بخودی خود و بدون آفریننده، همیشه موجود بوده و همواره حیوان از نطفه و نطفه از حیوان پدید آمده است. چنین بوده و تا ابد نیز چنین خواهد بود».[3] در تعریفی عام تر و صحیح تر؛ «دهرى» به کسى گویند که منکر مبدأ و معاد است و تمامى حوادث را به دهر نسبت مى دهد.[4] (یعنی آنچه که امروزه مادی گرا و یا ماتریالیسم خوانده می شود.) حال چه فیلسوف باشد یا غیر آن. در موارد بسیاری، به دهریه، همانند اصناف دیگر کفار و مشرکین زندیق نیز گفته می شود.[5]

دهریه پیش از اسلام

شهرستانی در ضمن سخن از ادیان اعراب جاهلی، دهریان را گروهی از معطله ( یا معطلیه؛ یعنی کسانی که می گویند: عالم همیشه بوده و خواهد بود، چرا که اگر روزی عالم نباشد همه چیز تعطیل می شود)[6] عرب دانسته که منکر وجود آفریدگار بوده و بعث و نشور را رد می کردند، آنها مرگ را معلول گذر زمان و حیات را معلول طبیعت می دانستند.[7] دهریه عرب، اعتقاد به دهر و انتساب حیات و مرگ خویش را به آن، ظاهرا بهانه ای می شمرده اند برای شانه خالی کردن و رها کردن خود از قبول قیود دینی و اخلاقی. بخلاف [فلاسفه دهریه] که قائل به ابدیت ماده و معتقد به حصر معرفت بر مجرد حس بودند، تمایلات اباحی، آنهم از نوع بی بند باری های رایج در عهد اموی، منشأ قول معطله عرب در عقایدشان بوده است،[8] اینها فرض وجود خالق و اعتقاد بحشر و قیامت را لازم نمی دانستند، زمان را بی نهایت و ازلی و ابدی می پنداشتند، وجود را فقط در همین حیات دنیوی و مادی خلاصه می کردند و مرگ و نابودی را جز به پیری و فرسودگی و گذشت روزگار منسوب نمی کردند. به همین دلیل، به لذت گرایی روی می آوردند و هرچه را با هوای نفس خویش موافق می یافتند پیروی می کردند و از آنچه مخالف آن بود ترک می کردند. ابوسفیان، عقبة بن ابی معیط، نضر بن حارث و عاص بن وائل گروهی از این افراد بودند. [9] البته در میان مکاتب فلسفی هند نیز، از مکتبی بنام «چارواکا» سخن گفته شده که تمایلاتی شبیه به دهریه عرب داشته اند،[10] برخی از آراء این مکتب، که در زمانی نامعلوم و پیش از میلاد مسیح (ع) بوجود آمده، از این قرار است:

1- این عناصر مادی اند که جهان را می سازند و لذا تصور وجود خدای خالق ضرورتی ندارد.[11]

2- بهشت و دوزخی وجود ندارد. [12]

3- باید از زندگی تا حد ممکن لذت برد. [13]

4- لذت و ثروت، تنها غایات عقلانی اند که باید برای بدست آوردن آنها تلاش کرد و زحمت کشید. البته در این میان نیز، لذت؛ غایی ترین هدف است و ثروت نیز، تنها زمانی ارزشی دارد که بتواند وسیله ای باشد برای رسیدن به لذت.[14]

دهریه در قرآن

قرآن، در سوره جاثیه درباره عقاید و آراء دهریه این چنین سخن می گوید:

َقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ* وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَّا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ * قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیبَ فِیهِ وَلَکِنَّ أَکَثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ. (آنها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیا در کار نیست، گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آنها را می‌گیرند، و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌کند، آنها به این سخن که می‌گویند یقین ندارند، بلکه تنها گمان بی پایه‌ای دارند* و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده می‌شود دلیلی در برابر آن ندارند جز اینکه می‌گویند اگر راست می‌گوئید پدران ما را زنده کنید و بیاورید (تا گواهی دهند!) * بگو خداوند شما را زنده می‌کند، سپس می‌میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدی نیست جمع آوری می‌کند، ولی اکثر مردم نمی‌دانند).[15]

بخلاف برخى، که آیات مذکور را درمورد مشرکانی دانسته اند که مبدأ را پذیرفته و منکر معاد می باشند، برخی مفسران آیات فوق را ناظر به دهریون یا همان منکران مبدأ و معاد می دانند.[16] با توجه به این آیات، می توان عقاید دهریان و پاسخ خداوند به آنان را اینگونه برشمرد:

اعتقادات

1- محدود شمردن زندگى به مجال دنیا، از جمله اعتقادات دهرى: «وقالوا ما هِىَ اِلاّ حَیاتُنَا الدُّنیا...» .

2- انتساب مرگ به دهر و اعتقاد به بى تأثیرى اراده الهى، در زندگى و مرگ: «نَموتُ ونَحیا وما یُهلِکُنا اِلاَّالدَّهرُ ...» .

3- انکار ربوبیّت خداوند: «وقالوا ما هِىَ اِلاّ حَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ ونَحیا وما یُهلِکُنا اِلاَّالدَّهرُ ...» .

4- اعتقاد به دهر، پندارى غیر متّکى به علم: «... وما یُهلِکُنا اِلاَّالدَّهرُ وما لَهُم بِذلِکَ مِن عِلم اِن هُم اِلاّ یَظُنّون».

5- حقّانیّت معاد در نظر دهرى، منوط به زنده شدن پدران آنان در برابر دیدگانشان: «و اِذا تُتلى عَلَیهِم ءایـتُنا بَیِّنـت ما کانَ حُجَّتَهُم اِلاّ اَن قالوا ائتوا بِـابائِنا اِن کُنتُم صـدِقین».

پاسخها

1- باور به حاکمیّت خداوند بر عالم هستى، ابطال کننده اعتقادات دهرى: «ولِلّهِ مُلکُ السَّمـوتِ والاَرضِ ...» .

2- اراده خداوند در زنده کردن و میراندن انسانها، پاسخ پیامبر(ص) براى ابطال اعتقادات دهرى: «...وما یُهلِکُنا اِلاَّالدَّهرُ... قُلِ اللّهُ یُحییکُم ثُمَّ یُمیتُکُم ...».

3- ارائه ادلّه روشن پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر بطلان عقیده به دهر: «...وما یُهلِکُنا اِلاَّالدَّهرُ... واِذا تُتلى عَلَیهِم ءایـتُنا بَیِّنـت..قُلِ اللّهُ یُحییکُم ثُمَّ یُمیتُکُم ...»[17]

دهریه پس از اسلام

اندیشه های مادی در جهان اسلام و در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد. از قرن دوم هجری که اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقاید و آراء سخت اوج گرفت، مادیین در کمال آزادی عقاید و اندیشه های خویش را در محافل علمی و در مجالس علنی ابراز می داشتند و دیگران را به پیروی از مکتب خویش دعوت می کردند. احیانا در مسجد الحرام و یا مسجد النبی حلقه تشکیل می دادند و به گفتگو درباره عقاید خویش می پرداختند. اینچنین آزادی برای مادیین در هیچ محیط مذهبی در جهان سابقه ندارد. با همه اینها، با آنکه اندیشه های مادی همواره در محافل علمی و غیر علمی مطرح بود، این اندیشه ها طرفدارانی از اندیشمندان واقعی به دست نیاورد. افرادی بوده اند که مادی فکر می کرده اند، ولی هیچ گاه شخصیت برجسته صاحب نظر علمی را نمی یابیم که واقعا پیرو مکتب مادی باشد. البته در همه دوره ها زنادقه و دهریینی بوده اند که با شعر و نثر و خطابه عقاید خویش را تبلیغ می کرده اند، اما از نظر تاریخ اندیشه به تفکر قابل طرحی از مادیین بر نمی خوریم و اندیشه هایی نیز که به سود فلسفه مادی و بعنوان اشکال و ایرادی بر فلسفه الهی طرح شده- و قابل بررسی بوده است- از طرف خود الهیون طرح شده است. از این رو مادیین در جهان اسلام «تاریخ» و سرگذشت دارند اما اندیشه های مادی «تاریخ» و سرگذشتی ندارد. در نیم قرن اخیر، فلسفه مادی در ایران و سایر کشورهای اسلامی در اثر ترجمه کتب فلاسفه مادی غرب جانی تازه گرفت و پیروانی به دست آ ورد ولی در همان حمله اول بی پایگی اش ظاهر شد و از پای در آمد و معلوم شد که اندیشه های مادی با همه زرق و برقهای ظاهری محتوایی ندارد.[18]

پایان

تفاوت اصلی فلسفه مادی و الهی در دایره «وجود» و « واقعیت» است. مادی واقعیت و وجود را در انحصار آنچه مادی است- یعنی در انحصار آنچه جسم و جسمانی است، آنچه به نحوی دارای ابعاد مکانی و زمانی است. آنچه دستخوش تغییر و تحول است، آنچه قابل اشاره حسیه است. آنچه محدود و نسبی است- می داند و به واقعیتی ورای این واقعیتها قائل نیست. اما الهی واقعیت و وجود را در انحصار این امور نمی داند. این امور را بخشی از واقعیت می شمارد نه تمام واقعیت. الهی بر خلاف مادی به واقعیات غیر مادی و نامحسوس و مجرد از زمان و مکان و حرکت، به واقعیت ثابت و جاودانه ایمان دارد. پس مکتب مادی مکتب انحصار است و مکتب الهی مکتب ضد انحصار.[19] بنابراین اندیشه های مادی در هر گروه یا فرقه ای مشاهده شود آنان دهری یا متأثر از دهریون هستند و دهری بودن منحصر به فرقه خاصی نمی شود.

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

جوان تهیدست

جوان تهیدست

شنیدم که دو جوان مسافر در راهی می رفتند. یکی تهیدست بود و دیگری، پنج دینار همراه داشت. جوان تهیدست، دلیرانه پیش رفت و از چیزی نمی ترسید. اما جوان پولدار، خواب و خوراک نداشت و بسیار نگران بود.
No image

کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت دوم - قسمت پایانی)

از آنجا که افکار و اندیشه هاى احیاگر حضرت امام خمینى(ره) در تفسیر و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, این مقاله در صدد است که با استفاده از محوریت مباحث انسان کامل در اندیشه عرفانى امام خمینى, به تبیین این موضوع بپردازد...
No image

اطلاق یا نسبیت اخلاق از نگاه مفسران

در این پژوهش که به جهت آشنایى با دیدگاههاى برخى از مفسران درباره مسأله نسبیت اخلاق سامان یافته است, تلاش شده است تا آنجا که فضاى این تحقیق اجازه مى دهد, نظریات مفسران در مسأله نسبیت و اطلاق شناسایى شود...
No image

کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت اول)

از آنجا که افکار و اندیشه هاى احیاگر حضرت امام خمینى(ره) در تفسیر و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, این مقاله در صدد است که با استفاده از محوریت مباحث انسان کامل در اندیشه عرفانى امام خمینى, به تبیین این موضوع بپردازد...

پر بازدیدترین ها

No image

نسبیت گرایی در اخلاق

نسبیت‌گرایی در اخلاق به طور کلی عبارت از گرایشی است که معتقد است هیچ امر ثابت و مطلقی در اخلاق وجود ندارد و نسبیت بر تمام عرصه‌های آن حاکم است. از نظر یک نسبیت‌گرا هر کس می‌تواند ارزش‌های اخلاقی شخصی خود را داشته و مطابق آنها عمل نماید و کسی حق ندارد چیزی را بر او تحمیل نماید در مقابل خود این شخص نیز نباید ارزش‌های خود را عمومیت بخشیده و از دیگران انتظار داشته باشد که همانند او، ارزش‌های یکسانی داشته باشند.
No image

ساختار کلی اخلاق اسلامی

اگر دین‌ را مجموعة‌ عقاید و دستورات‌ عملی‌ بدانیم‌ که‌ بنا بر ادعای‌ آورنده‌ و پیروان‌ آن‌ عقاید و دستورات‌، از سوی‌ آفریدگار جهان‌ می‌باشد، و اخلاق‌ را مجموعة‌ آموزه‌هایی‌ که‌ راه‌ و رسم‌ زندگی‌ کردن‌ به‌نحو شایسته‌ و بایسته‌ را ترسیم‌ کرده، بایدها و نبایدهای‌ ارزشی‌ حاکم‌ بر رفتار آدمی‌ را می‌نمایاند، بخوبی‌ به‌ رابطة‌ تنگاتنگ‌ دین‌ و اخلاق‌ پی‌ خواهیم‌ برد و اخلاق‌ را پاره‌ای‌ ناگسستنی‌ از دین‌ به‌ شمار خواهیم‌ آورد...
No image

حقوق بدون اخلاق معنایی ندارد

دکتر کاتوزیان در باب نسبت «اخلاق و حقوق» معتقد است: حکمایی که در کار اجتماع اندیشه می کنند به این نتیجه رسیده اند که اگر اخلاق را از کنار حقوق برداریم زیبایی ، لطافت و حسن را برداشته ایم و تنها از حقوق ، زور را باقی گذاشته ایم. این استاد حقوق دانشگاه تهران در ادامه سلسله نشست های «انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری» که در مرکز پژوهشی توسعه مدیریت برگزار شد، سخنان خود را در دو بخش ارائه کرد و ابتدا به تعریف اخلاق پرداخت و سپس نسبت اخلاق با حقوق را مورد بررسی قرار داد و با بیان اقسام مختلف اخلاق اعم از اخلاق برترین...
No image

دین زندگی، نه دین مرگ

جامعه شناسان، روانشناسان و اندیشمندان تربیت را شکوفا کردن استعدادهای درونی انسان برای توسعه اهداف اجتماعی بشر دانسته‌اند. بی‌تردید این اهداف چیزی جز روابط بین فردی و حقوق مترتب برآن ؛ یعنی احترام به دیگران و رعایت آزادی‌های اساسی نیست. بر این اساس، تربیت اخلاقی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. از این رو، به‌نظر کانت، در این دشوار‌ترین مسئله تعلیم و تربیت ؛ یعنی تربیت اخلاقی ، تهذیب اخلاق باید جزو تربیت...
No image

اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌

اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌ دکتر علی ملک‌پور- عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ‌ ارتباط و آمیختگی میان اخلاق، سیاست و سرمایه اجتماعی چندان است که نمی‌توان این نسبت را نادیده انگاشت،‌ همسویی سیاست و اخلاق موجب توسعه سرمایه اجتماعی است و گسترش و تعمیق سرمایه ....
Powered by TayaCMS