دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

دور باطل فلسفی کردن اصول فقه

پرسش آن است که فلسفی کردن بیشتر اصول فقه ، آیا چاره ای بر معضلات فعلی این ساحت است؟ پاسخ نگارنده آن است که اصرار بر رسیدن به یک «اصول فقه فلسفی» برآیند عدم توجه بر تفاوت ماهوی میان دو جریان متفاوت «وحی مبنا» و «ذهنیت بسنده» در بستر سازمان علم مسلمین است ، که این اصرار در نهایت نتیجه ای جز کژتابی و ناکاری اصول فقه و بازتولید غیرفلسفی این ساحت با معضلاتی کمابیش از هم این دست ، نخواهد...
No image
دور باطل فلسفی کردن اصول فقه
دور باطل فلسفی کردن اصول فقه پرسش آن است که فلسفی کردن بیشتر اصول فقه ، آیا چاره ای بر معضلات فعلی این ساحت است؟ پاسخ نگارنده آن است که اصرار بر رسیدن به یک «اصول فقه فلسفی» برآیند عدم توجه بر تفاوت ماهوی میان دو جریان متفاوت «وحی مبنا» و «ذهنیت بسنده» در بستر سازمان علم مسلمین است ، که این اصرار در نهایت نتیجه ای جز کژتابی و ناکاری اصول فقه و بازتولید غیرفلسفی این ساحت با معضلاتی کمابیش از هم این دست ، نخواهد داشت. امتداد جریان هستی شناسانه فلسفه اسلامی در کالبد روش شناسانه منطق کلاسیک باعث آن نگردید که به موازات این جریان ذهنیت بسنده ، اصول فقه در دامان علم الحدیث متولد نشود و همپای آنها به رشد و فربه گی نرسد ؛ این معنایی جز این نمی تواند داشته باشد که منطق کلاسیک در تمامیت خویش از توان زیرسازی روشی فرآیند استنباط دینی تهی است ؛ علت شاید آن باشد که دست کم مراتب روش شناسانه و منطقی جریان فلسفی و ذهنیت بسنده سازمان علم مسلمین به فراوانی وحی مبنا نیست. منطق سازمان روش شناسانه ای است که اسلوب تفکر سره را تبیین می کند و در این میان وحی هم مانند سایر امور «موضوع»ی برای سازوکارهای آن است ؛ مدار کار اصول فقه اما تاملاتی است که وحی «مبدا» آغازین آنها است و در نهایت به استنباط حکم شرعی ختم می شوند؛ به دیگر معنا اگر منطق کلاسیک ، منطقی عام و ذهنیت بسنده است ، اصول فقه را می توان «منطق وحی مبنای فهم دین» دانست. بدین ترتیب نسبت میان منطق و اصول فقه چیزی غیر از یک عموم و خصوص متعارف در مراتب یک سازمان علم است و نمی توان ادعا کرد که مثلا ساحات خاص دینی یا حجی یا اعتباری قلمرو اصول فقه است و منطق به نحو عام جریان فهم انسانی را سامان می دهد؛ این سان قیاس این دو ساحت ، با ساحاتی چون جامعه شناسی و «جامعه شناسی دین» از اساس بیراه است ، که مثلا_ یکی اعم از دیگری باشد و آن دیگری شاخه ای یا گونه ای یا رویکردی از علم بالادستی خویش. با این همه قابل انکار نیست که فصول ، مسائلی و علایقی از اصول فقه با فلسفه و خصوصا با منطق یک چیزند و بیراه نیست اگر بخشهای حجیمی از اصول فقه را از سنخ فلسفه زبان یا «منطق گزاره» بدانیم ؛ همان طور که بخشهای دیگری از آن بی تردید علم الحدیث است و پاره هایی دیگر فقه نظری. در نهایت اما تلاش برای باز کردن پای فلسفه زبان به اصول فقه ، یا بازگرداندن مباحث گزاره ای اصول فقه به منطق تلاشی ابتر است ؛ بدین ترتیب اصول فقه کماکان به صورت یک علم «شبه اعتباری» متشکل از پاره هایی از علوم دیگر قوام خویش را حفظ کرده است و در عین حال تن به تعیین هیچ «موضوع علم»ی در باب خود را نمی دهد.این مسائل زمانی چهره جدی تری به خود می گیرد که مقادیری بر پس و پیش دو ساحت منطق و اصول فقه به مثابه دو علم همگون و هم گستره دقت هایی را روا داریم ؛ منطق از تبار فلسفه است و اصول فقه از تبار کلام ؛ منطق به ساحات عامی از علم ختم می شود و اصول فقه به علم دین و به بیانی درست تر هر علمی برای دینی بودن ناگزیر باید تبار و روش خویش را اصولی بدارد.با این مقدمات می توان گفت شکاف بغرنج میان منطق و اصول فقه استمراری از گسل ژرف و قدیم میان فلسفه و کلام است ؛ دو ساحتی که اتفاقا آن دو نیز هر کدام داعیه دار تملک و تامل بر فصول و مسائل و کارکردهایی بس مشابه و یکسان هستند.حال اگر به پرسش ابتدایی خویش برگردیم ، درخواهیم یافت که تلاش در جهت فلسفی کردن اصول فقه کاری مشابه ایجاد یک منطق متکلمانه است. به بیانی دیگر این کار تنها انتقال یک صورت مساله حل ناشده تفاهم فلسفه و کلام به مراتب پایین دست سازمان علم است و آغشتن آن مراتب پایینی منطق و اصول فقه به مقادیری از جریان تبار مقابل ، به جای رفع تخاصم از ساحات فلسفه و کلام. تردیدی نیست که ما ناگزیر از حل چالش میان فلسفه و کلام در مرتبه خود آنها هستیم و این مثلا با فلسفه کردن کلام ، یا کلام کردن فلسفه ، یا گداخت این هر دو به امری سوم تحقق می یابد و به یکدستی و یک تایی مراتب پایینی سازمان علم دینی منتهی می شود. لیکن «دور باطل فلسفی کردن اصول فقه» همانا صرف توانی است که می تواند جهت ایجاد آن تفاهم میان فلسفه و کلام ، یا توسعه منطق برای نزدیکی به فضای «ذهنیت نابسنده گی» و «غیب باوری» مصروف شود و ما در برساختن اصول فقه منطق زده ای آن را هزینه می کنیم که در فرض تحقق چیزی جز بدیلی ضعیف از همین منطق کلاسیک موجود نیست و این البته آغاز بازتولید اصول فقه است.
روزنامه جام جم

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مدیریت انتخاب کارگزار

مدیریت انتخاب کارگزار

بی‌گمان، ما همه چیز را مدیریت می‌کنیم، چون که خودمان نیز مدیریت می‌شویم، زیرا جهان به گونه ای نظام یافته که هیچ کس جز خداوند از دایره پاسخ گویی بیرون نیست.
مدیریت از منظر اسلام و قرآن

مدیریت از منظر اسلام و قرآن

تمام عرصه‌های حیات بشری جهت سیر تکاملی خویش، نیازمند مدیر و مدبری کاردان و عالم می‌باشد تا امورات و جوانب زندگی انسان به نحو احسن و عالی تنظیم گشته و با برنامه ریزی صحیح و سنجیده حل و فصل شود.
مدیریت بحران – چالشی برای رهبری

مدیریت بحران – چالشی برای رهبری

اخیرا مدیریت بحران به عنصری مهم در مدیریت تجارت تبدیل گشته است. در شرایط حاضر، هیچ تجارتی از وجود بحران در امان نیست.
پژوهشی موردی در مدیریت پیامبر اکرم‌(ص) در غزوه احزاب

پژوهشی موردی در مدیریت پیامبر اکرم‌(ص) در غزوه احزاب

در مقاله حاضر کوشش شده‌است، در حد امکان یکى از اقدامات مدیریتى پیامبراکرم‌(ص)در جریان "حفرخندق " بحث و بررسى شود، البته این مقاله به مدیریتى که رسول اللَّه ‌در واقعه حفر خندق اعمال کردند محدود نمى‌شود، بلکه موضوع اداره و بهره‌گیرى کامل از این اقدام دفاعى هم مورد بحث قرار مى‌گیرد.
ویژگی های عمومی مدیریت از دیدگاه اسلام

ویژگی های عمومی مدیریت از دیدگاه اسلام

مدیریت به صورت کلی از دشوارترین و در عین حال از ظریف ترین کارهای انسانی است که برای خود ویژگی هایی دارد. چه بسا فقدان یکی از این خصوصیات ، مایه رکود کار و نابسامانی اوضاع قلمرو مدیریت می شود.

پر بازدیدترین ها

No image

تبدیل آینده به فرصت

No image

معراج پیامبر(ص) و پاسخ به شبهات آن

معراج پیامبر یک سفر آسمانی است که در بردارنده شنیدنیهایی از بهترین مخلوق عالم و برترین موجود الهی است. موجودی که به سبب بندگی خالص برای حضرت حق(جل جلاله)به درجاتی رسید که حتی بزرگترین ملک هم از رفتن به آنجا عاجز بود.
No image

چالشهای مدیریت آینده

Powered by TayaCMS