دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هنر مدیریت امام زین العابدین علیه السلام

No image
هنر مدیریت امام زین العابدین علیه السلام

آيه الله عبدالله جوادی آملی

 ...این شعار رسمی که می‌گوئیم: أعظَمَ اللهُ اُجُورَنَا وَ اُجُورَکُمْ بِمُصابِنَا بِالحُسین، صرف تعزیت و مراسم سوگ و ماتم نیست، پیام قیام و مبارزه و سلحشوری و خونخواهی را هم به همراه دارد. در جریان ائمه‌ی دیگر (ع)، سخن از أعظَمَ اللهُ اُجُورَنَا وَ اُجُورَکُمْ هست ولی در جریان سالار شهیدان، این صدر تعزیت است؛ ساقه‌ی تعزیت یا عنصر محوری دیگر خونخواهی و قیام است؛ وَ جَعَلَنَا وَ إیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ (1). این شعار إلی یومِ القیامه هست، یعنی از خدا می‌خواهیم که توفیق خونخواهی حسین بن علی را به ما بدهد...

راز طلب خون‌بها

"ثار" یعنی خون‌بها. کسی حق ثار خواهی دارد که ولیّ دَم باشد. بیگانه را چه رسد که خونخواهی کند! ... ما فرزند حسین بن علی هستیم. وقتی پدر ما را شهید کردند، خُب هر پسری حق دارد خونخواهی کند. ما تشییع را امضاء کرده‌ایم، با جان هم امضاء کرده‌ایم. و وجود مبارک رسول گرامی فرمود: أنَا وَ عَلِیٌ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه (2)، من و علی پدر این مردم ایم. ما هم اینها را به عنوان پدری پذیرفتیم. پس اگر سخن از عاشوراست، سخن از خونخواهی قتل پدر است و از خارجی کسی چیزی نمی‌خرد امّا اگر کسی شیعه است، خُب پدر او را کشتند. ما حق نداریم خون پدرمان را بخواهیم؟! وَ جَعَلَنَا وَ إیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ، برای اینکه أنَا وَ عَلِیٌ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه. بنابراین ما چون پذیرفتیم اینها پدران روحانی ما هستند و پذیرفتیم فرزندان آنهائیم؛ اگر کسی عاشورا را فقط در اشک خلاصه کند، نه در قیام؛ معلوم می‌شود پسر حسین بن علی نیست! چه طور می‌شود پدر او را بکشند، او قیام نکند؟!

دست‌های بسته...

مطلب بعدی آن است که وجود مبارک علی بن الحسین، امام سجاد (ع) با گردن یا با دست بسته از کربلا تا شام آمد و این شرف بود. و در شام، جریان کربلا را مطرح کرد؛ وقتی گفتند: در این جنگ چه کسی پیروز شد، فرمود: ما! درست است بازوهای ما بسته است؛ ما رفتیم دین را زنده کردیم، قرآن را زنده کردیم و برگشتیم.

آنها رأساً برده بودند! معاویه بعد از جریان شهادت علی بن أبیطالب(ع) و صلح تحمیلی بر امام حسن(ع) که برایش سوزش بود و نه سازش، یکسره خاورمیانه را قبضه کرد. سخن از شام و حجاز نبود. آنروز حکومت مرکزی عبارت از خاورمیانه بود که الآن به 50 ـ 40 دولت و کشور تقسیم شده است. دو امپراطوری قَدَر در خاورمیانه بود که هر دو تسلیم شدند. امپراطوری ایران بود که شاهنشاهی بود، امپراطوری روم بود که خاقان بودند؛ رومی‌ها در غرب حجاز، ایرانی‌ها در شرق حجاز، هر دو تابع حجاز شدند. در خاورمیانه کشوری نبود که تسلیم نشود! و وجود مبارک امیرالمؤمنین در طی این 5 سال بر خاورمیانه حکومت می‌کرد، نه بر حجاز. بعد از شهادت حضرت امیر(ع) و صلح تحمیلی امام مجتبی(ع)، معاویه علناً به جنگ اسلام آمد.

وقتی معاویه قدرتمند خاورمیانه شد، آن طوری که ابوریحان بیرونی نقل می‌کند و ابوالحسن عامری نقل می‌کند،‌ این دو بزرگوار که از حکمای قبل از هزار سالند؛ بت‌هائی که از مغرب زمین می‌آمد، مرصّع بود؛ اینها را از راه دریا برای هند صادر می‌کرد و با فروش این بت‌ها به هند، درآمدی تحصیل می‌کرد. خلیفه‌ی رسمی مسلمان‌ها با فروش بت که بت سازی و بت پرستی و بت فروشی را تقویت می‌کند، ثروت جمع می‌کرد. کار معاویه یک همچنین کاری بود! این کار رسمی او بود.

افشاگری امام (ع)

آن‌روز نمی‌توانستند بگویند لَعِبَ الهاشِمُ بِالمُلکْ. کم کم زمینه را فراهم کردند تا کربلا را به پا کردند. بعد از شهادت حسین بن علی (ع) رسماً تریبون اَموی اعلام کرد: لَعِبَ الهاشِمُ بِالمُلکِ فَلا خَبَر‌ جآءَ وَ لا وَحیٌ نَزَلْ (3). این حرف را یزید ملعون بعد از شنیدن گزارش کربلا گفته است. امّا وقتی اُسرا به کوفه آمدند، مجلس کوفه را قبضه کردند؛ بین راه بودند، بین راه را قبضه کردند؛ وارد شام شدند، مجلس اَموی را در شام قبضه کردند؛ کُلاً منکر شدند. گفتند: ما نکردیم، یزید گفت: ابن زیاد کرد، ابن زیاد گفت: عمر سعد کرد و... تا آن روز قبل از سخنرانی امام سجاد، همه خواهان جائزه بودند. بعد از سخنرانی زینب و امام سجاد، همه دیگری را لعن می‌کردند. آمدن سر و اُسرا به شام کل منطقه را عوض کرد. و وجود مبارک امام سجاد با بازوهای بسته آمد، امّا زبانش زبان وحی بود.

پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به جسارت معاویه

معاویه نامه‌ای برای علی بن أبیطالب (ع) نوشت که آن نامه در نهج‌البلاغه نیست،‌ ولی جواب حضرت در نهج‌البلاغه هست. در نامه‌ای که معاویه نوشته بود، گفت: علی! یادت هست که طناب به گردنت گذاشتند، تو را با فشار بردند؟! وجود مبارک حضرت امیر در جوابش که در نهچ‌البلاغه هست؛ مرقوم فرمود: اَمّا ما قُلْت، إنّی کُنتُ اُقادُ کَمَا یُقادُ الجَمَلُ المَخشُوشْ. فَاَرَدْتَ اَنْ تَذُمَّ فَمَدَحتْ وَ اَنْ تَفضَحَ فَافْتَضَحْت (4). بله، این جریان حق است؛ ولی رفتی مرا تحقیر کنی، خودت تحقیر شدی! رفتی مرا مفتضح کنی، خودت مفتضح شدی! ما اگر بخواهیم سقیفه را امضاء بکنیم، ما را باید به بند بکشند، با زور ببرند! ما با دست خود که سقفی نیستیم، ما غدیری هستیم. بله‌، با زور از ما بیعت گرفتند، این فخر ماست. من اگر می‌خواستم، همانجا بند گشائی می‌کردم تا تاریخ ثابت کند که ما سقیفه را امضاء نکرده‌ایم. خودت قبول داری که مرا با طناب بردند، من هم انکار نمی‌کنم و این فخر من است که ما باطل را با دست خود امضاء نمی‌کنیم.

وجود مبارک امام سجاد هم به شرح ایضاً؛ با یک طناب آمده، وقتی او منبر رفت، کرامت علوی و سجادی‌اش جلوه کرد. فرمود: ما امسال مکه نرفتیم، قربانی نکردیم، ولی منا را زنده کردیم، منا برای ماست. ما حج نکردیم،‌ عمره‌ی مفرده داشتیم، ولی حج برای ماست؛ ما اینها را زنده کردیم، دین را زنده کردیم، اسلام را زنده کردیم و خاورمیانه را به حالت اوّلی‌اش برگرداندیم، داریم می‌رویم مدینه؛ ما پیروز شدیم. إذا اَرَدْتَ اَنْ تَعرِفَ مَنْ غَلَبْ فَإذا دَخَلَ وَقتُ الصَّلاه فَأذِّنْ وَ اَقِمْ(5). این کار ما بود؛ ما شکست نخوردیم، ما پیروز شدیم.

هنر مدیریت صحیح

امام سجاد(ع) به همه‌ی ما دستوری می‌دهد که سعی کنید به مردم خدماتی ارائه کنید، وجود مبارک امام به ما دستور داد از خدا بخواهید که خداوند آن توفیق مدیریت را به شما عطا کند. «مدیریت» یک فن است؛ غیر از تئوری، یک هنر است. از خدا بخواهید که توفیق خدمات و ارائه‌ی خدمات را به شما مرحمت کند.

در بخشی از ادعیه آن حضرت آمده است: خدایا! اََجرِ لِلنّاسِ عَلی یَدِیَ الخِیرْ (6). خدایا! توفیقی بده که دستی گشوده داشته باشم که خیلی در کنار سفره‌ی من باشند. چرا دست من در کنار سفره‌ی دیگری دراز بشود؟! خیری داشته باشم که مردم از من استفاده کنند. چرا من در کنار سفره‌ی مردم بنشینم؟! آن کسی که عُرضه‌ی تدبیر ندارد، نمی‌تواند زیر مجموعه‌ی خود را اداره کند، این طبعاً نیازمند است و دستش به دیگری دراز. امّا آن مدیر قدرتمند امین، سفره‌ی گشوده دارد؛ این پیام امام سجاد است. وَ اََجرِ لِلنّاسِ عَلی یَدِیَ الخِیرْ؛ خدایا! توفیقی بده که من فخر فروشی نکنم، و این را هم با منّت باطل نکنم و... برخی‌ها از عهده‌ی کارهای فرهنگی به خوبی بر می‌آیند، از عهده‌ی کار غیر فرهنگی بر نمی‌آیند؛ بعضی به عکس. فرمود: هر چیزی که در درون شما نهادینه شده است، همان را از خدا بخواهید که اجرا کنید. خدمت به این مردم فضیلت است و ماندنی.

در دعای دیگر به ما آموخت که عرض کنیم: اَللّهُمَّ تَوِّجْنِی بِالکِفایَهِ وَ سُمنِی بِحُسنِ الوِلایَه (7). خدایا! این تاج مدیریت را به من بده که بتوانم زیر مجموعه‌ی خودم را خوب اداره کنم. کافی باشم، کفایت خوبی داشته باشم. بدانم چه کسی آمده، چه کسی نیامده، سود و زیان قلمرو تدبیر خودم را ارزیابی کنم. مدیریت یک تاج است، وَ تَوِّجْنِی بِحُسنِ الکِفایَه وَ سُمنِی بِحُسنِ الوِلایَه. این سِمِه، این وَسمه، این موسوم، این سیمای مدیریت خوب را به ما بده. سیما به معنای صورت نیست؛ چون علامت غالباً در صورت است، گفته می شود: سیما. سیما، سِمِه، موسوم، سِمِه یعنی علامت. یعنی این علامت مدیریت خوب را به ما مرحمت بکنید. بیان نورانی وجود مبارک امیر مؤمنان (ع) این است که: اَلوِلایاتُ مَضامیرُ الرِّجالْ (8). تدبیر و مدیریت؛ میدان مسابقه‌ی مردان است. در این مسابقه برخی پیروزمندند، برخی شکست می‌خورند.

مدیریت فقهی و سکولار

طی این چند سال، شما انحاء شبهات را شنیده‌اید. تا سخن از ولایت فقیه است، می‌بینید عدّه‌ای می‌گویند به اینکه مدیریت علمی است، فقهی نیست! فقه کار به حلال و حرام و وجوب و استحباب و کراهت دارد؛ مدیریت که نمی‌تواند فقهی باشد! وقتی مدیریت نتوانست فقهی باشد، در ولایت فقیه اینها مشکل پیدا می‌کنند. از آغاز پیروزی انقلاب این شبهات بود. بعد کم کم به مسأله‌ی تخصص و تعهّد رسید که آیا تخصص مقدّم است یا تعهد. از این مرحله که گذشتند، گفتند: چون فقه کاری به حلال و حرام دارد، کاری به مدیریت ندارد؛ دین سکولار است، کاری با تدبیر مملکت ندارد! و دهها شبهه در طی سالهای پس از انقلاب... پاسخ مشترک همه‌ی این شبهات این است که اینها خیال کردند دین یعنی همان دلیل نقلی. آنچه به نام آیه است، یا به نام روایت؛ دین است. بهشت و جهنّم را تأمین می‌کند، پاداش و کیفر را تأمین می‌کند و لا غیر. امّا براهین عقلی، ادلّه‌ی عقلی، این کاری به حلال و حرام و وجوب و مستحب و دوزخ و بهشت و مدح و ذمّ و قدح و ثواب و عِقاب و و اطاعت و عصیان ندارد. اوّل آمدند،‌ عقل را که از قوی‌ترین ادلّه‌ی دین است،‌ گذاشتند کنار؛ دین را در نقل خلاصه کردند. بعد گفتند: در آیه یا روایه که آئین کشورداری نیامده، آئین سدسازی نیامده، آئین کشاورزی و دامداری نیامده؛ کشور را این علم اداره می‌کند،‌ نه دین! آنوقت تعارض علم و دین را از یک سو، و سکولار بودن را از سوی دیگر مطرح کردند. غافل از اینکه علوم ما بخشی به همین روایات وابسته است و بخش عمیقی از علوم ما به عقل تکیه می‌کند.

الآن اصول ما، اصول فقه که سند فقه ماست از قوی‌ترین علوم الهی و اسلامی است. مدیر و مدبّر این علم شریف،‌ عقل است. کلّ این اصول شاید 6 ـ 5 خط روایت باشد. یا مَا کُنّا مُعَذّبینَ حَتّی نَبعَثَ رَسُولاً (9)، این آیه باشد. یا رُفِعَ مَا لا یَعلَمُونَ (10) است،‌ یک خط. یا لا تَنقُضِ الیَقینَ بِالشَّکْ‌ (11) است، یک خط. امّا روزی تقریباً ده هزار نفر درباره‌ی این 6 ـ 5 خط دارند فکر می‌کنند؛ اصول را عقل تأمین می‌کند.

اگر عقل، برهان عقلی؛ چه آنچه مربوط به زیر دریاست، چه آنچه مربوط به اسرار سپهری است، اگر کسی در ساخت زیر دریا، در عمق دریا می‌فهمد که اگر دست به فلان شاسی بزند، عدّه‌ای غرق می‌شوند؛ آیا این کار حرام است یا نه؟ یقیناً حرام است. اگر دست به این کار بزند، در قیامت می‌تواند به خدای سبحان بگوید: شما که در هیچ آیه یا در هیچ روایت نگفتی اینطور زیر دریائی را اداره نکن؟! یا خدا به او می‌فهماند من یک مَا اَنزَلَهُ الله دارم، این آیه و روایت است. یک مَا ألهَمَهُ الله دارم، آن عقل فطری توست. آن فهم نابی که به تو دادم،‌ حرف من است؛ تو که از خودت نداشتی! وَ نَفسٍ وَ مَا سَوّاها، فَألهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقواها (12). کسی اخباری فکر بکند، بله؛ دستش خالی است. امّا کسی اصولی فکر بکند، با عقل اصول ساخته می‌شود.

شما وقتی با سفینه‌های فضانورد رفتید به یک کره‌ای، می‌دانید که اگر دست به فلان کلید بزنید،‌ خود یا دیگری را به زحمت می‌اندازید؛ جائز است یا نه؟! یقیناً جائز نیست. اگر کسی یک همچنین کاری کرد، جهنّم می‌رود یا نه؟! بله، جهنّم می‌رود. می‌تواند در قیامت به خدا بگوید: خدایا! شما که در آیه یا روایت نگفتی در کره‌ی مریخ رفتی، دست به فلان کلید نزن! یا خدا می‌گوید: این فهمی که من به تو دادم، مثل روایت اهل بیت(ع) است دیگر! فهم ناب، برهان عقلی که زیر بنای نقل است. شما زیر دریا تا فوق سپهر، فوق سپهر تا زیر دریا مدیون عقلید.

از سویی مگر عقل،‌ برهان عقلی در خدمت نقل نیست؟! مگر اصول ما را عقل تعیین نکرده است؟! مگر بخش عمیقی از معاملات فقهی ما را، اجازه کاشف است،‌ اجازه ناقل است، کشف حکمی چیست،‌ کشف حقیقی چیست، شرط متأخّر چیست، شرط مقارن چیست؛ این حرف‌های عمیق عقلی است که فقه او را اداره می‌کند. اینها که درش نقل نیست! منتها عقل حُجَّهُ الله است؛ عقل در مقابل نقل است، و نه در مقابل شرع. عقل در مقابل سمع است و نه در مقابل دین! باید گفت:‌ این مطلب عقلی است یا نقلی، نه عقلی است یا دینی! اگر این است، پس مدیریت فقهی و دینی داریم.

شما یک قدم بردارید...

وجود مبارک حضرت تازیانه دستش بود، الآن وجود مبارک ولی عصر هم همان تازیانه دستش است. حضرت تازیانه دستش بود در بازار کوفه؛ می‌فرمود: اَلفِقه ثُمَّ المَتجَرْ (13). اوّل فقیه بشوید، آشنا به مسائل حلال و حرام بشوید؛ بعد تجارت کنید که مبادا ربا یا غیر ربا در مال شما راه پیدا کند! در بیان نورانی حضرت امیر (ع) آنطوری که در نهج البلاغه آمده، فرمود: مَنِ اتَّجَرَ بِغِیرِ فِقهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّباء (14). کسی تجارت کند و آشنا به مسائل فقهی نباشد، این خواه و ناخواه در بالوعة آلودة ربا غرق می‌شود. امّا اینها تمثیل است و نه تعیین! اینچنین نیست که اگر سیاستمدار باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ جامعه شناس باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ روانشناس باشد بِغیرِ فقه،‌ مشکل نیست؛ فقط تجارت است که بِغیرِ فقه مشکل است، خیر! مَنْ ساسَ بِغیرِ فِقهٍ، پیوند با خارج و جناح باز در می‌آید؛ مَنْ ساسَ بِغیرِ فِقهٍ، کج راهه و بیراهه می‌رود. مَنِ اتَّجَرَ بِغِیرِ فِقهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّباء. مَنِ اِقتَصَدَ کَذا، مَنْ ساسَ کَذا، مَنْ عَلِمَ کَذا، مَنْ عَمِلَ کَذا؛ این فقاهت است که باید چارچوب را مشخّص کند، به یک سیاستمدار بگوید: در این فاز و فضا پرواز بکن. نه اینکه بگوئی: اگر فلان وقت مذاکره کردیم، به سود ماست! با چه کسی می‌خواهیم مذاکره کنیم؟! کمبودی داریم، با بیگانه مذاکره کنیم؟! کم آوردیم که از غیر کمک بگیریم؟! این إینَ تَذهَبُونْ (15) همیشه زنده است، إینَ یُتاهُ بِکُمْ (16)همیشه زنده است.

و ذات أقدس إله فرمود:‌ شما یک قدم بردارید، ده برابر من می‌دهم. این مَنْ جآءَ بِالحَسَنَه فَلَهُ عَشرُ اَمثالِهَا (17) که مخصوص به ثواب یُومَ القِیامَه درباره‌ی قرائت قرآن و دعا نیست! اگر کسی یک قدم سیاستمدارانه‌ی عاقلانه‌ی عادلانه برداشت، ذات أقدس إله 10 قدم او را کامیاب می‌کند، به این شرط که بازی نکند! اینجا نه بازی کننده را می‌خرند، نه بازی فروش را! این نظام، نظام حق است. شما دیدید چه کسانی که در این لباس[لباس روحانیّت] بودند، در لباس دیگر؛ طشت‌شان از بام افتاد! اینجا بازی را نمی‌خرند. ذات أقدس إله فرمود: من مستقیماً حافظ شما هستم، برای اینکه خون دادید. قبلاً کاری هم با شما نداشتیم، شما هم کاری با ما نداشتید؛ 2500 سال این کشور را داشتند غارت می کردند! همانطوری که باطل یَمُوتُ بِتَرکِ ذِکرِه، حق هم یَمُوتُ بِتَرکِ ذِکرِه. مگر 2500 سال نبود؟! فرمود: الآن که خون دادید، خون را برای من دادید؛ من صاحب خونم، اینها برای من خون دادند. فرمود: [این آیه 5 بخش است] لا تَهِنُوا، یک. وَ تَدعُوا إلَی السَّلْم، یعنی لا تَدعُوا إلَی السَّلْم؛ به سازش دعوت نکنید. چرا؟ چون وَ اَنتُمُ الاَعلَونْ. چرا اَنتُمُ الاَعلَون؟ برای اینکه وَ اللهُ مَعَکُم‎ْ. وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ؛ خدا با شماست، وَ اللهُ مَعَکُم‎ْ. چرا خدا با شماست؟ چون وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ (18).

« وَتر » یعنی تک؛ « شفع » یعنی جفت. کار بی نتیجه را می‌گویند: وَتر. کار با نتیجه را می‌گویند‌: شفع. در اصطلاحات علمی وقتی می‌گویند‌: این حرف مشفوع به برهان نیست، یعنی ادّعای خالی است. امّا وقتی برهان در کنار این دعوا باشد،‌ می‌گویند: مَشفوعِ بِالبُرهان است. شفع یعنی آن حرف مستدل. فرمود: من نمی‌گذارم کار شما بی‌نتیجه بماند! وَ لَنْ یَتِرَکُمْ …، این با نفی تأکید است؛ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ. این همه تلاش و کوشش کردید؛ علماء، رجال مذهبی‌، افراد،‌ جوان، بسیج، همه شربت شهادت نوشیدند برای دین من. من اجازه بدهم کسی به انقلاب شما، یا به شما اهانت بکند؟! وَ لَنْ یَتِرَکُمْ اَعمالَکُمْ.

بنابراین اگر بیگانه‌ای هتک حرمت کرد، هیچ جای نگرانی نیست. و اگر بیگانه‌ای جلوی پیشرفت فن‌آوری را بگیرد‌، جای هیچ نگرانی نیست؛ منتها استقامت همانطوری که فرمودند، مقاومت، پایداری، مقلّد امام بودن و مقلّد امام ماندن؛ اینگونه کارها لازم است تا ذات أقدس إله این انقلاب را به صاحب اصیل و اصلی‌اش که وجود مبارک ولی عصر است، برساند!

* ساری ـ 22 بهمن1384

.............................................

(1) وسائل الشیعه / 14 / 509

(2) بحار الأنوار / 16 / 95

(3) الاحتجاج / 2 / 307

(4) نهج البلاغه / نامة 28

(5) بحار الأنوار / 45 / 177

(6) الصحیفه السجادیّه (ع) / دعای 20

(7) الصحیفه السجادیّه (ع) / دعای 20

(8) نهج البلاغه / کلمات قصار / 441

(9) اسراء / 15

(10) برداشت از: الکافی / 2 / 463

(11) الکافی / 3 / 352

(12) شمس / 7 و 8

(13) الکافی / 5 / 150

(14) نهج البلاغه / کلمات قصار / 447

(15) مستدرک الوسائل / 17 / 256

(16) مستدرک الوسائل / 17 / 256

(17) انعام / 160

(18) محمّد / 35

۱۳۸۷/۱۰/۲۱

 

 

http://www.ketabnews.com/detail-10549-fa-167.html

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

نمایش فیلم تگزاس در روزهای اخیر نشان می دهد که مسعود اطیابی تغییر بزرگی در رویه فیلمسازی خود داده است. او که پیش از این با فیلمی درباره حوادث هشتاد و هشت نشان داده بود که در فکر پرداختن به مسائل جدی و حرکت در راستای سینمای اجتماعی است، حالا با تگزاس به جریان فیلم های پرفروشی پیوسته که اتفاقا بر خلاف فیلم قبلی اش دچار موانع ممیزی و عدم مجوز اکران نشده و با توجه به فضای سینمای ایران، سود قابل توجه‌ی را به جیب تهیه کننده واریز می کند.
مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

هنوز و بعد از گذشت حدود سه ماه از جشنواره فیلم فجر(سی و ششم) و دیدن فیلم سینمایی مصادره ، طعم تلخ تماشای آن هم زمان با اکران های نوروزی و فروش بالای این فیلم ذایقه ام را می آزارد. مصادره را شاید بتوان اروتیک ترین فیلم سینمای ایران پس از انقلاب برشمرد. این فیلم به شدت بیمار است و گویا به جز شوخی های سخیف جنسی حتی با دستمایه کردن یک کودک یا نوجوان راهی برای خندان و شادکردن مخاطبانش ندارد.
گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

خجالت نکش، یک فیلم مفرح است. فرحبخشی این فیلم نه از شوخی ها و تکه کلام ها، بلکه به جهت دنیای درونی فیلم است. دنیایی که در آن کودکی متولد می شود و پیری و گذر سن، مانعی برای زایش نیست. در روستای کوچک و کم جمعیت مهمت اباد، 231 نفر زندگی می کنند و این فیلم به ما می گوید که این جمعیت چگونه به اندازه یک نفر بیشتر می شود.
خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

اگر تلاش فیلم خوک در این است که یک کمدی متفاوت در سینمای ایران باشد، باید گفت که در این کار موفق شده است. این فیلم توجهی به شوخی ها کلامی و متدوال در سینمای طنز ندارد. تا حد زیادی می کوشد که از مزیت های واقعیت استفاده کند و در مناسبات انسانی و روابط فردی آدم ها دخل و تصرفی نکند و همزمان از سوی دیگر پیروزمندانه از میدان واقعیت بیرون بیاید بدون آنکه هیچ باج و امتیازی به آنچه که ما واقعیت صدایش می کنیم داده باشد؛ خوک خود را در واقعیت محدود نمی کند.
فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

صحبت از انیمیشنی سینمایی است که در فرم، تکنیک و ارائه مفاهیم به استاندارهای جهانی نزدیک شده و سعی دارد به‌دور از شعار و کلیشه به یک مقطع تاریخی با رگه‌های دینی بپردازد و آغازکننده راهی جریان‌ساز برای صنعت سینمایی انیمیشن در ایران باشد.

پر بازدیدترین ها

بازنمایی زنان چادری در سینما ; نگاهی به فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت

بازنمایی زنان چادری در سینما ; نگاهی به فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت

کارکرد اساسی رسانه ها از جمله سینما عبارت است از بازنمایی واقعیت های جهان خارج برای مخاطبان واغلب دانش و شناخت مخاطبان از جهان به وسیله رسانه ها ایجاد می شودودرک آن ها از واقعیت به واسطه میانجی گری همین رسانه ها شکل می گیرد.رسانه ها جهان را برای ما تصویر می کنند واین هدف را با انتخاب و تفسیر خود در کسوت دروازبانی و به وسیله عواملی انجام می دهند که از ایدیولژی اشباع هستند.
یک فیلم زرد، بسیار زرد

یک فیلم زرد، بسیار زرد

فیلم زرد اولین تجربه مصطفی تقی‎زاده است. فیلم در پیرنگ خود روایت فرار مغزها است و این داستان را در قالب یک درام اجتماعی روایت می‎کند. در فیلم شاهد دو مورد پدیده جوان‌مرگی هستیم و نیز کوچ نخبگانی که برای نیل به موفقیت و به تعبیر یکی از شخصیت‎های اصلی، لذت بردن از زندگی، راهی جز کوچیدن به جهان توسعه یافته ندارند و برخی از این نخبه‎گان که باقی می‎مانند و با کلاهبرداری و فریب‎کاری و بداخلاقی‌های مختلف زندگی می‎کنند و در نهایت بدون پشتوانه در گوشه‌ای جان خود را از دست می‎دهند.
آغاز سال سی و شش

آغاز سال سی و شش

جشنواره به انتها رسید و تقریبا آنانی جایزه گرفتند که حقشان بود( به فهرست نامزدها کاری ندارم) از انچه گذشت، چیزی در خاطرم نماند جز یادداشت اقای مهدویان که برخی را آزرده کرد و باز عذرخواهی ایشان در یادداشتی بعد تر که نشانه معرفت و ادب او بود.
ملاحظاتی درباره‌ی تبلیغات

ملاحظاتی درباره‌ی تبلیغات

تبلیغات، سوخت و ساز رسانه‌هایند. مجموعه‌ی عظیمی چون صدا و سیما نیز بخشی از انرژی سازمانی‌اش را از طریق جذب و تولید آگهی‌های تبلیغاتی تأمین می‌کند.
دفاع مقدس در جشنواره سی و پنجم

دفاع مقدس در جشنواره سی و پنجم

خوشبختانه فیلم ویلایی ها توانست طلسم ناکامی در بیان قصه ای روان و باورپذیر از سینمای دفاع مقدس را بشکند.
Powered by TayaCMS