29 دی 1395, 8:55
احساس تنهايي در دو زمان بهوجود میآيد؛ وقتي آدمها بيش از حد تنها میشوند و هنگامي كه اصلاً تنها نيستند. پس تعادل بين نياز به نزديكي و جدايي را بايد هميشه در روابط انساني حفظ كرد. یکی از حوادث بدی که ممکن است کانون خانواده را متأثر سازد مرگ یکی از طرفین است. با مرگ همسر، والد تنها، سفر تنهايي خويش را آغاز میكند. والد مصيبت زده از آيندهای میهراسد كه بايد بچه هايي را به تنهايي در آن بزرگ كند، فهم تنهايي كمك ميكند تا والد تنها برآن غلبه كرده و درد آن را آرام كند.تنهايي به دو دليل متضاد، در تمامي روابط عاطفي ريشه دارد. انسانها میخواهند به قدر كافي به يكديگر نزديك باشند تا نيازهايشان را از طريق ارتباطاتشان برآورده كنند، اما در عين حال میخواهند به قدر كافي از هم جدا باشند تا آزادي و هويت شخصي خود را حفظ كنند. انسانها اگر بيش از حد از هم جدا مانده باشند، احساس تنهايي میكنند و ميخواهند مدتي با هم باشند. آنها اگر بيش از حد به هم نزديك باشند میخواهند مدتي از هم جدا باشند چون با دوري ازخوداحساس تنهايي میكنند و ميخواهند با خودشان خلوت كنند.احساس تنهايي در دو زمان بهوجود میآيد؛ وقتي آدمها بيش از حد تنها میشوند و هنگامي كه اصلاً تنها نيستند. پس تعادل بين نياز به نزديكي و جدايي را بايد هميشه در روابط انساني حفظ كرد. وقتي كسي فوت میكند براي ابد از نزد ما سفر كرده است. پس همسر مصيبت ديده ابتدا از جدايي ابدي خود از همسرش احساس تنهايي میكند و دلتنگ مصاحبت با زوج يا زوجه خود میشود. از دست دادن همسر، تنشهای زيادي در زندگي همسر بازمانده ايجاد میكند. او پس از مدتي میبيند كه هيچ وقتي ندارد كه صرف خود كند و به اين دليل نيز احساس تنهايي میكند. توقعات شغلي، خانه داري و مسئوليت مراقبت از بچهها او را از پادر میآورد و از نعمت تنهايي بي نصيب میگذارد. هر دوي اين تغييرات باعث میشود كه احساس تنهايي كند، اما افراد حامي میتوانند مانع احساس انزواي او شوند.خلوت كردن با خود،اين امكان را به والد تنها میدهد كه از تنهايي اش سود ببرد.احساس تنهايي انسان، دردي جهانشمول است و در سراسر دنيا ريشههای مشترك دارد. انسانها سه نوع رابطه عاطفي با هم دارند و اگر يكي از اين سه نوع رابطه اساساً برقرار نشود،لطمه ببيند يا قطع شود،احساس تنهايي به وجود میآيد. انسان از عزيزانش عشق دريافت میكند. وقتي اين عشق كاهش میيابد يا از بين میرود، احساس تنهايي میكند.انسان به عزيزانش عشق میدهد. وقتي اين عشق كاهش میيابد يا از بين میرود انسان احساس تنهايي میكند.انسان با از دست دادن عزيزان خود بخشي از احساس هويت خويش را از دست میدهد و به همين دليل احساس تنهايي میكند. فوت همسر اين روابط را قطع میكند و به هر سه دليل نيز احساس تنهايي را ايجاد میكند. اولين رابطهای كه بايد ترميم شود، رابطهاي است كه به انسان از همه نزديكتراست؛ حس هويت، بعد از سالها زندگي مشترك، دو همسر به علت وابستگي و رابطه متقابل، به هويتي مشترك دست میيابند و مرگ يكي از آنها خلأ بزرگي براي ديگري ايجاد میكند. بسياري از والدهاي تنها ميگويند انگار نيمه ديگرم را از دست دادهام،احساس ميكنم كه ديگر كامل نيستم.احساس خلأ،نوعي احساس تنهايي است. انسان تنها براي پر كردن اين خلأ هم نياز به تنهايي دارد تا بتواند بينديشد و هم نياز به صرف بخشي از وقت خود دارد تا علايق خويش را پيگيري كند، خودش را بشناسد و ارزشهاي شخصي خود را تأييد كند.او بايد خود را متقاعد سازد كه بدون حضور همسرش هم میتواند بالاخره در زندگي خود احساس كمال و خوشبختي كند.دومين رابطهای كه بايد ترميم شود، عشق ورزيدن به ديگران است. عشق ورزيدن به ديگران،بر خلاف دريافت عشق از ديگران، تحت اختيار والد مصيبت زده است. او میتواند دست ياري به سوي خانواده اش دراز كند، با دوستان خود رفت و آمد كند و حتي با ارائه كمكهای داوطلبانه خود به غريبهها به آنها نيز ياري برساند. با اين كار والد تنها از ابتكار عمل خود استفاده میكند و روابط معني دار خود را با ديگران حفظ میكند او با اقدام به برقراري مناسبات اجتماعی به خود میگويد که ارتباط با آدمها هنوز هم مهم است من مجبور نيستم تنها باشم.سومين رابطهای كه بايد ترميم شود مشكل ترين آنهاست؛ مرگ،جان كسي را گرفته است كه مهمترين عشق را به والد مصيبت زده میداده؛ والدي اكنون تنها شده است والد مصيبتزده هر روز از توجهات همسر خود برخوردار بود. او قدر بخشي از آن توجهات را میدانست و بخشي را حق مسلم خود میپنداشت،اما اكنون براي همه توجهات همسرش احساس دلتنگي میكند.جاي خالي تك تك اين توجهات او را میرنجاند و به ياد داغ عظيم خود میاندازد.فرد مصيبت زده به طور طبيعي علاقه خود را نسبت به دنياي خارج از خود از دست میدهد و نسبت به ايجاد مناسبات اجتماعی دلسرد میشود، اما اين بي علاقگي او میتواند ديگران را نيز از تلاش براي آغاز رابطه با او دلسرد میكند. اگر والد مصيبت زده بارها و بارها دعوت ديگران را براي برقراري رابطه رد كند آنها نيز احساس میكنند كه والد مصيبتزده براي توجهاتشان ارزشي قائل نيست و تصميم میگيرند که او را تنها بگذارند.در نتيجه میتوان گفت كه برقراري رابطه اجتماعی با ديگران براي كسي كه با غم خود مشغوليت ذهني دارد كار مشكلي است، اما والد مصيبت زده، هم بايد براي برقراري رابطه با ديگران ابتكار عمل داشته باشد و هم براي پذيرش رابطه اجتماعی آمادگي خود را نشان دهد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان