دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

روز شمار محرم (1)

No image
روز شمار محرم (1)

كلمات كليدي : حوادث و رويدادهاي كربلا، ورود امام حسين(ع) به كربلا، ورود عمر بن سعد به كربلا، حمزه بن مُغَيرة بن شُعبه

نویسنده : سيد علي اكبر حسيني

ورود امام حسین(ع) به کربلا

پس از فرود آمدن امام حسین(ع) و یارانش در کربلا در دوم محرم سال شصت و یک هجری،[1] حر بن یزید ریاحی نامه‌ای به عبیداللّه بن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام(ع) در این سرزمین با خبر ساخت.[2] در پی این نامه، عبیداللّه نامه‌ای خطاب به امام(ع) نوشت و به واسطه پیکی به دست آن حضرت(ع) رساند. او در این نامه چنین نوشته بود:

«امّا بعد، اى حسین از فرود آمدنت در کربلا با خبر شدم؛ امیرمؤمنان - یزید بن معاویه- به من فرمان داده که لحظه‌ای چشم بر هم ننهم و شکم از غذا سیر نسازم تا آن که تو را به خداى داناى لطیف ملحق ساخته یا تو را به پذیرش حکم خود و حکم یزید بن معاویه وادار نمایم. والسّلام».

نقل شده امام(ع) پس از خواندن این نامه، آن را به کناری پرتاب کرد و فرمود: «قومى که رضایت خود را بر رضایت آفریدگارشان مقدّم بدارند رستگار نخواهند شد.» پیک ابن‌زیاد به حضرت(ع) عرض کرد: یا اباعبداللّه(ع) پاسخ نامه را نمی‌دهی؟ امام حسین(ع) فرمود: «پاسخش عذاب دردناک الهی است که به زودی او را فرا می‌گیرد.»

پیک نزد ابن‌زیاد بازگشت و سخن حضرت(ع) را به او بازگفت. عبیدالله از این سخن امام(ع) به شدّت خشمگین شد و در تجهیز سپاه برای جنگ با امام(ع) همت گماشت. [3]

ورود عمر بن سعد به کربلا

عمر بن سعد، فردای آن روزی که امام حسین(ع) در کربلا فرود آمد -یعنی روز سوم محرم- به همراه چهار هزار نفر از مردم کوفه وارد کربلا شد.[4] در چگونگی آمدن عمر بن سعد به کربلا گفته شده:

«عبیدالله بن زیاد عمر بن سعد را فرمانده چهار هزار تن از کوفیان کرده و به او دستور داده بود تا آنان را به "[ری و] دَستَبی"[5] برده با دیلمیانی که بر این منطقه چیره شده بودند، مبارزه کند. عبیداللَّه همچنین فرمان حکومت رى را نیز به نام عمر نوشته بود و او را به سمت فرمانداری این شهر برگزیده بود. پسر سعد به همراه یاران خود از کوفه بیرون رفت و در منطقه‌ای در بیرون کوفه به نام "حمام اعین" اردو زد. او براى رفتن به رى آماده مى‌شد که موضوع قیام امام حسین(ع) پیش آمد و چون امام(ع) به سوى کوفه حرکت کرد ابن‌زیاد، عمر بن سعد را پیش خواند و به او دستور داد نخست به جنگ امام حسین(ع) برود و چون از آن فارغ شد به سوی محل حکومت خود حرکت کند. ابن‌سعد جنگ با امام حسین(ع) را خوش نمى‌داشت از این‌رو از عبیدالله خواست تا او را از این کار معاف بدارد؛ اما ابن‌زیاد معافیت او را منوط به پس دادن فرمان حکومت ری کرد.[6] عمر بن سعد چون چنین دید از عبیدالله مهلت خواست تا در این باره اندکی بیندیشد.

او بازگشت تا با خیرخواهانش مشورت کند؛ اما با هر که مشورت کرد او را از این کار باز می‌داشتند. از جمله کسانی که عمر بن سعد در این باره با آنان به مشورت پرداخت خواهرزاده‌اش حمزه بن مُغَیرة بن شُعبه بود. نقل شده حمزه نزد پسر سعد آمد و گفت: دایى جان ترا به خدا قسم مبادا به مقابله حسین(ع) بروی که نافرمانی خدا کرده‌اى و پیوند خویشاوندی‌ات را قطع کرده‌اى؛ به خدا قسم اگر همه دنیا و زمین و دارایی‌هایش، از آنِ تو باشد و تو از آن دست بشویى برایت بهتر از آن است که خدا را در حالى ملاقات کنى که خون حسین(ع) را به گردن دارى.

عمر بن سعد به او گفت: بی‌گمان، به خواست خدا، این کار را بر عهده نخواهم گرفت.»[7] او این سخن را گفت؛ اما همچنان شوق حکومت بر ری را در دل داشت. گفته شده او در آن شبی که از عبیدالله بن زیاد مهلت گرفته بود تا در کار خود بیندیشد اشعاری را با خود زمزمه می‌کرد و می‌گفت:

«أ اترک ملک الری و الری رغبه ام ارجع مذموماً بقتل حسین(ع)

و فی قتله النار التی لیس دونها حجاب و ملک الری قرة عین

آیا ملک ری را ترک کنم و حال آنکه آرزوی من همان است یا آنکه با بد نامی و قتل حسین(ع) برگردم.

در قتل حسین(ع) دوزخ است که بر کسی پوشیده نیست؛ ولی ملک ری موجب روشنایی چشم است.»[8]

از عبداللَّه بن یسار جهنى نیز نقل شده که می‌گفت: «وقتى به عمر بن سعد دستور داده بودند به سوى حسین(ع) حرکت کند، پیش وى رفتم؛ به من گفت: امیر( عبیدالله بن ‌زیاد) به من دستور داد به سوى حسین(ع) حرکت کنم؛ اما من این کار را نپذیرفتم.

گفتم: خدایت قرین هدایت بدارد کار درستى کرده‌اى این کار را به عهده دیگران بینداز و خود از انجام این کار اجتناب کن و به سوى حسین(ع) نرو.

سپس از نزدش بیرون آمدم. [هنوز مدت چندانی نگذشته بود که] کسى نزدم آمد و گفت: عمر بن سعد در حال جمع کردن مردم براى جنگ با حسین(ع) است.

پس نزد پسر سعد بازگشتم؛ او نشسته بود و چون مرا دید روى از من برگرداند دانستم که مصمم به حرکت و رویارویى با حسین(ع) است از این‌رو [بدون این که سخنی بگویم] از نزدش بیرون آمدم.»[9]

عمر بن سعد نزد عبیداللَّه بن زیاد رفت و گفت: «خداوند کارت را به صلاح دارد! تو این کار (فرمانداری شهر ری) را به من سپرده‌اى و مردم نیز از آن خبر یافته‌اند، اگر صلاح می‌بینى آن را تنفیذ کن و کس دیگرى را از میان بزرگان کوفه، به سوى حسین(ع) روانه کن که من براى تو در جنگ، سودمندتر و با کفایت‌تر از آنان نیستم. سپس تنى چند از بزرگان کوفه را نام برد. اما ابن‌زیاد به او گفت: نمى‌خواهد بزرگان کوفه را به من بشناسانى درباره کسى که مى‌خواهم بفرستم از تو نظر نخواستم؛ اگر با سپاه ما مى‌روى که بهتر و گر نه فرمان ما را پس بفرست. عمر چون اصرار پسر زیاد را دید گفت: [به کربلا] می‌روم.[10] پس با چهار هزار نفر سپاهی حرکت کرد و فرداى روزى که امام حسین(ع) در نینوى فرود آمده بود به آن جا رسید.»[11]

آغاز گفتگوهای امام حسین(ع) و عمر بن سعد

عمر بن سعد پس از آمدن به کربلا عزره (عروة) بن قیس أحمسى را نزد امام حسین(ع) فرستاد و گفت: «نزد او برو و بپرس براى چه به این سرزمین آمده است و چه می‌خواهد؟» عزره از کسانى بود که به امام(ع) نامه نوشته بود و ایشان را به کوفه دعوت کرده بود از این‌رو از رفتن نزد آن حضرت(ع) شرم کرد [و کار را به دیگرى حواله کرد.] عمر بن سعد این کار را به همه بزرگانى که نامه به آن حضرت(ع) نوشته بودند، پیشنهاد کرد؛ اما آنان نیز از انجام این کار خوددارى کردند.[12] کثیر بن عبداللَّه شعبى-که مردى دلاور و بی‌باک بود و چیزى جلوگیر او در کارها نبود- برخاسته گفت: «من نزد حسین(ع) می‌روم و به خدا قسم اگر بخواهى او را غافلگیر کرده می‌کشم؟» عمر بن سعد گفت: «نمی‌خواهم او را بکشى؛ ولى نزد او برو و بپرس براى چه آمده و چه مى‌خواهد؟»

کثیر به سوی اردوگاه امام حسین(ع) حرکت کرد. یکی از یاران سید الشهداء(ع) به نام أبو ثمامه صائدى چون او را دید عرض کرد: «خداوند کارت را قرین صلاح بدارد اى اباعبداللَّه(ع)؛ شرورترین مردم زمین که به خونریزى و غافل‌کشى از همه جسورتر است به سوى تو می‌آید» سپس برخاسته نزد کثیر رفت و گفت: «[اگر می‌خواهى نزد امام(ع) بروی] شمشیرت را بگذار.» کثیر گفت: «نه به خدا قسم این کار را نخواهم کرد؛ من فرستاده‌ای بیش نیستم پس اگر سخن‌ مرا بشنوید پیغامى که آورده‌ام به شما مى‌رسانم و اگر نپذیرید، از نزدتان باز می‌گردم.» أبوثمامة گفت: «پس من قبضه شمشیر تو را نگه می‌دارم آنگاه سخنت را بازگو؟» گفت: «نه به خدا، دست تو به آن نخواهد رسید.» ابوثمامة گفت: «پس پیغامت را بگو تا من از طرف تو به حضرت(ع) برسانم وگرنه نمی‌گذارم به او نزدیک شوى زیرا تو مردى تبهکار هستى.» اختلاف بین آن دو بالا گرفت و کار به ناسزاگویی کشیده شد. کثیر پیش عمر بن سعد بازگشت و ماجرا را برای او بازگفت.[13]

پس از بازگشت کثیر بن عبداللَّه، عمر بن سعد قرة بن قیس حنظلى[14] را پیش خوانده از او خواست تا نزد امام حسین(ع) برود و از او بپرسد براى چه به اینجا آمده و چه می‌خواهد؟ قرة به سوی آن حضرت(ع) حرکت کرد. چون نگاه امام(ع) به او افتاد به یارانش فرمود: «آیا این مرد را مى‌شناسید؟» حبیب بن مظاهر گفت: «آرى؛ او مردى است از طایفه حنظله از قبیله بنی‌تمیم و یکى از خواهرزادگان ماست؛ من او را مردى خوش عقیده می‌پنداشتم و گمان نداشتم در اینجا حاضر شود.»

قره نزدیک آمد و پس از سلام به امام(ع)، پیام عمر بن سعد را به ایشان رسانید.

امام حسین(ع) به او فرمود: «مردم شهرتان به من نامه نوشتند که بدین جا بیایم حالا هم اگر مرا نمى‌خواهند باز می‌گردم.» [قره برخاست تا نزد ابن‌سعد بازگردد] حبیب بن مظاهر رو به قره کرد و گفت: «واى بر تو اى قرة؛ آیا نزد قوم ستمگر باز مى‌گردى؟ [بمان و] این مرد را که خدا به وسیله پدرانش ما و ترا حرمت بخشیده یارى کن.» قرة به حبیب گفت: «پیش همنشین خویش باز می‌گردم و پاسخ پیغامش را به او می‌رسانم آنگاه در این باره فکرى خواهم کرد.» سپس برخاست و نزد عمر بن سعد بازگشت و سخن آن حضرت(ع) را به او بازگفت. عمر بن سعد از این پاسخ شاد شد و گفت: «امید دارم خداوند مرا از جنگ با او معاف بدارد.»[15] پس نامه‌ای به عبیداللَّه بن زیاد نوشت و او را از سخن امام(ع) آگاه کرد. او در این نامه نوشته بود:

«به نام خداوند بخشنده مهربان

اما بعد؛ هنگامى‌ که من نزد حسین بن على(ع) آمدم فرستادگان خود را نزد او فرستادم و از علت آمدن او به این سرزمین و آنچه می‌خواهد جویا شدم. حسین(ع) گفت: مردم این شهر به من نامه نوشتند و فرستادگانشان را پیش من فرستادند و از من خواستند به این جا بیایم؛ من هم آمدم، اکنون اگر آمدنم را خوش ندارند و از اندیشه‌ای که فرستادگانشان از آن با من سخن گفته‌اند برگشته‌اند، از همین جا بازمی‌گردم.[16]

از حسان بن قائد (فاید) عبسى نقل شده که می‌گفت: «من نزد عبیداللَّه بن زیاد بودم که نامه عمر بن سعد به او رسید. چون نامه را براى عبیداللَّه خواندند این شعر را بر لبانش جاری ساخت و گفت:

الان اذ علقت مخالبنا به یرجو النجاة و لات حین مناص

اکنون که چنگال ما به او بند شده می‌خواهد بگریزد اما دیگر راه فراری براى او نیست!

آن‌ گاه نامه‌ای به عمر بن سعد نوشت و در آن عنوان کرد:

به نام خداوند بخشنه مهربان

اما بعد؛ نامه تو به دستم رسید و از آنچه که نوشته بودى آگاه شدم به حسین(ع) بگو او و همه یارانش با یزید بن معاویه بیعت کنند و چون چنین کردند آنگاه در باره کار او اندیشه خواهم کرد. و السّلام.»

چون نامه به دست عمر بن سعد رسید گفت: «گمان نمی‌کنم ابن‌زیاد سر سازش [با حسین(ع)] داشته باشد.»[17]

مقاله

نویسنده سيد علي اكبر حسيني

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

پیشنهاد اصلاح و حذف موادی از قانون مدنی بخش سوم و پایانی

پیشنهاد اصلاح و حذف موادی از قانون مدنی بخش سوم و پایانی

اشاره: «پیشنهاد اصلاح و حذف موادی از قانون مدنی ) مواد ۸۲۶ الی ۱۲۵۱)» عنوان مقاله‌ای است که بخش دوم آن در شماره قبلی صفحه حقوقی اطلاعات چاپ شد. بخش سوم و پایانی این مقاله را می‌خوانیم.
چرا امام رضا(ع) در طوس مدفون است؟

چرا امام رضا(ع) در طوس مدفون است؟

اوضاع کشورهای اسلامی در عهد مأمون بسیار آشفته و نگران کننده بود و شکلگیری نهضت علویان که عکسالعمل سختگیریهای خلفای عباسی به خصوص هارونالرشید بود، مأمون را به فکر و چارهاندیشی واداشت تا با دست زدن به اقدامات تازه جنبش به وجود آمده را به آرامش و سکون مبدل کند.
چرا امام‌حسن(ع) فرمان صلح و امام‌حسین(ع) فرمان جهاد دادند؟

چرا امام‌حسن(ع) فرمان صلح و امام‌حسین(ع) فرمان جهاد دادند؟

موضوع فرمان صلح امام حسن (ع) و فرمان جهاد و شهادت امام حسین (ع) دو رویدادی است که به اقتضای زمان رخ داد و مشابه آن در زمان پیامبر (ص) وجود داشت، اما در هر دو مقطع تاریخ بسیاری از مسلمانان تقوا پیشه نکردند و از فرمان معصوم سرپیچی کردند.
چرایی وجوب حکومت اسلامی

چرایی وجوب حکومت اسلامی

بر اساس آموزه‌های قرآن، وجوب حکومت اسلامی الزامآور است تا بتواند احکام الهی را هم چون اقامه نماز، گرفتن زکات، اجرای قوانین قضایی و مانند آنها را اجرایی کند؛ زیرا هر گونه قضاوتخواهی از طاغوت حرام بوده و ولایت طاغوت باطل است و لازم است به جای طاغوت به ولایت غیر طاغوت تن داد که ولایت الهی است.(بقره، آیه 257؛ نساء، آیه 76)
چه مواقعی مراجعه به پزشکی قانونی الزامی است؟

چه مواقعی مراجعه به پزشکی قانونی الزامی است؟

بسیاری نمی‌دانند که مثلاً چه زمانی باید به پزشکی قانونی مراجعه کرد و چه مدارکی را باید به همراه برد؟ آیا فرد می‌تواند رأساً برای گرفتن طول درمان یا هر موضوع دیگری که مراجعه به پزشکی قانونی را الزامی می‌کند، به مراکز مربوط مراجعه کند؟

پر بازدیدترین ها

شیطان جن است یا فرشته؟

شیطان جن است یا فرشته؟

شيطان جن است يا فرشته؟ اگر جن است، پس چرا در قرآن گفته شده است كه: "تمام فرشتگان سجده كردند جز شيطان" و اگر فرشته است، پس چرا در آيهای مشابه گفته شده كه تمام فرشتگان سجده كردند جز ابليس، كه از جنيان بود: "كان من الجن"؟!
آشنایی با تفاوت‌های حقوقی مباشرت، معاونت و مشارکت در جرم

آشنایی با تفاوت‌های حقوقی مباشرت، معاونت و مشارکت در جرم

طبق ماده ۲ قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392، هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است، جرم محسوب می‌شود.
قرار رد دعوی چیست و چه کاربردی دارد؟

قرار رد دعوی چیست و چه کاربردی دارد؟

قرار در لغت به‌معنای ثبات و استوار کردن است و با توجه به تعریفی که در ترمینولوژی حقوق آمده است به تصمیم دادگاه در امور ترافعی (اختلافی) که کلاً یا بعضاً قاطع خصومت نباشد، اطلاق می‌گردد و از سوی مقام قضایی در حین انجام تحقیقات و در موارد خاص در جریان محاکمه صادر می‌شود.
اذن ولی در نکاح دختر رشیده باکره

اذن ولی در نکاح دختر رشیده باکره

با توجه به این‌که در روزهای جاری بحث اصلاح قانونِ لزوم اذن ولی در نکاح دختر رشیده و هم‌چنین اصلاح سن ازدواج برای دختران و پسران دوباره مطرح شده است،بر آن شدیم تا در این نوشتار موضوع اذن پدر در نکاح دختر بالغه رشیده را به اختصار بررسی کنیم.
قرار اناطه چیست و شرایط صدور آن چگونه است؟

قرار اناطه چیست و شرایط صدور آن چگونه است؟

تصمیم‌‌‌‌های دادگاه‌ها درخصوص پرونده‌های مطرح‌شده در آنها، به دو نوع «حکم» و «قرار» تقسیم می‌شوند.
Powered by TayaCMS