دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

معما

No image
معما

نویسنده : حميده سلطاني مقدم

كلمات كليدي : معما، حساب جمل، جامي، ملا ميرحسين معمايي، ملا شهاب الدين حقيري معمايي، محتشم كاشاني، ملا حيدر معمايي، ملا اهلي شيرازي، ادبيات فارسي

معما اسم مفعول از مصدر تعمیه به‌معنی کور کردن است[1] و در اصطلاح ادبیات صنعتی است که در آن نام کسی یا چیزی را پوشیده کنند. در واقع معما شعر کوتاهی است که شاعر در آن اسم کسی یا چیزی را پنهان کرده است و خواننده پس از تامل بسیار می‌تواند آن نام را بیابد؛ گوینده‌ی شعر به کمک شگردهای مختلف از قبیل تصحیف و قلب، خواننده را به کشف اسم هدایت می‌کند. مثلا در شعر زیر اسم بلقیس به‌ صورت معما آمده است:

گر بخواهی نام آن زیبا رخ سیمین بدن

رو تو قلب قلب را بر قلب قلب قلب زن[2]

مقلوب کلمه‌ی قلب را که بلق است وقتی بر مقلوب حرف وسط کلمه‌ی قلب یعنی لام که به حساب ابجد "سی" و مقلوب آن "یس" است بپیوندند "بلقیس" می‌شود.

معمایی با نام علی:

تیری و کمانی و یکی نقشه شانه

بـنگار و به پسوند به سوفار یکی تیر

نام بت من باز شناسی به تمامی

آن بت که به خوبیش قرین نیست به کشمیر

که در آن مقصود از تیر شکل لام وسط کلمه‌ی علی و کمان شکل عین اول کلمه و نقش شانه شکل مدور "ی" آخر کلمه است و سوفار تیر مقصود سر کلمه است.

با آن‌که بسیاری از شاعران قرن نهم و دهم در این فن بسیار مهارت به خرج داده‌اند و این صنعت در کتب سنتی جزء صنایع بدیعی معنوی آورده شده است، اما اکثر محققان برای آن به‌عنوان یک صنعت، ارزشی قایل نیستند، استاد همایی می‌گوید ساختن معما و حل کردن آن جز تلف کردن وقت و بیهوده‌کاری نتیجه‌ای ندارد و تنها به درد کسی می‌خورد که بیکار در گوشه‌ای مثل زندان افتاده باشد.[3]

از قرن ششم به بعد بر پیچیدگی و ابهام این‌گونه اشعار معماگونه افزوده شد و بیش از پیش مورد توجه و طبع‌آزمایی گویندگان قرار گرفت و تقریبا بیشتر شعرا قسمتی از وقت خود را صرف ساختن این معماها کردند. این فن در دوره‌ی تیموری و صفوی نیز رواج زیادی پیدا کرد و ساختن معماهای دشوارتر، مهارت و استادی تلقی می‌شد. این جریان تقریبا تا قرن دوازدهم دوام دارد و سرانجام این تکلفات ادبی با ظهور نهضت بازگشت ادبی به سبک قدما سپری می‌شود. قرن نهم و دهم دوره‌ی شیوع و اعتبار معما و به‌طورکلی گونه‌ی شعر تکلف‌آمیز است. جامی شاعر قرن نهم و دو معاصر او "ملا میرحسین معمایی" و "ملا شهاب‌الدین حقیری معمایی" و "محتشم کاشانی" معاصر شاه طهماسب و "ملا حیدر معمایی" معاصر شاه عباس و بالاخره "ملا اهلی شیرازی" که بنا به گفته‌ی صاحب تذکره‌ی نصرآبادی در معما و لغز و اشعار مصنوع بی‌مانند بوده است، همگی از شاعرانی هستند که معما و لغزگونه‌های زیادی در آثار آنان دیده می‌شود. اینان غالبا در جمع‌های ادبی که معمولا در قهوه‌خانه‌ها تشکیل می‌شد گردهم می‌آمدند و معماهای خود را طرح می‌کردند و هر یک به حل معمای دیگری می‌کوشید و از این راه در تبحر و مهارت بر یکدیگر سبقت می‌جستند. برخی از این شاعران آن‌قدر در این نوع شعر تخصص می‌جستند که به معمایی شهرت می‌یافتند.[4] "جامی" خود به تبحر خویش در این فن اشاره می‌کند:

به قصد قصائد شدم تیزگام

برآمد به نظم معمام نام

در تذکره‌ی نصرآبادی درباره‌ی جامی این‌طور آمده است: و قطع نظر از این‌که جامع علوم بوده در شعر معما سرآمد است و کلیاتش سی‌هزار بیت می‌شود و درباره‌ی معما سه رساله دارد. خود جامی با همه مهارتش در فن معما درباره‌ی "ملا میرحسین معمایی" این‌طور گفته است اگر من می‌دانستم که "ملا میرحسین" این‌گونه معما می‌گوید معما نمی‌گفتم.[5]

معمایی در اعداد:

محاسب در این نکته آگاه نیست

که پنجاه را می شمارند سی

منظور شاعر از پنجاه در واقع پنج «آه» است که آه در حساب جمل مساوی است با شش و پنج آه می‌شود سی.[6]

حساب جمل

حساب جمل نیز جزو معما است؛ در ادب فارسی نقش به‌ سزایی در ثبت وقایع داشته است که در آن سرایندگان برای هر واقعه‌ای چه جزئی و چه کلی با سرودن ماده‌ی تاریخی آن واقعه را با شعر ثبت می‌کردند. مثلا فردوسی تاریخ اتمام سرودن شاهنامه را در بیتی این چنین آورده است:

ز هجرت شده پنج هشتاد بار

که گفتم من این نامه شاهوار

و سعدی نیز تاریخ تالیف گلستان را در بیتی این‌گونه آورده است:

در این مدت که ما را وقت خوش بود

ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

همچنین "نظامی گنجوی" در کتاب "لیلی و مجنون" از تخلص خود یعنی نظامی استفاده کرده و گفته است چون نظامی به حساب جمل برابر با 1001 است در نتیجه این عدد برابر اسماءالحسنی است و درباره‌ی نام خود "الیاس" در توصیفی می‌گوید اگر حرف‌های الف و ب به حساب جمل از آن کم شود 99 به‌ دست می‌آید که این عدد نیز برابر با اسماءالحسنی است و بدین واسطه خود را مصون از هر گزندی در زندگی می‌داند:[7]

مادر که سپند یار دادم

با درع سپند یار زادم

در خط نظامی ار نهی گام

بینی عدد هزار و یک تام

و الیاس "کالف" بری ز لامش

هم "با" نود و نه است نامش

زینگونه هزار و یک حصارم

با صد کم یک سلیح دارم

هم خار غم از کشیدن رنج

هم ایمنم از بریدن گنج

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آدابی از عبودیت

آدابی از عبودیت

از آداب عبودیت این است که جز قدرت حق، قدرتی را نپذیرند و جز ثنای حق و آنکه از اولیاء حق است، ثنای کسی را نگویند.
فهم و دریافت زبان قرآن

فهم و دریافت زبان قرآن

من امیدوارم که ما این حجاب جحود را از قلب‌هایمان برداریم و از خدای تبارک و تعالی بخواهیم که ما را آشنا کند به لسان قزآن.
علت بعثت انبیاء

علت بعثت انبیاء

اگر برای هر علمی موضوعی است... علم همه انبیاء هم موضوعش انسان است ...
ترک علاقه به دنیا

ترک علاقه به دنیا

علائق را باید کم بکنید، علاقه‌ها باید کم بشود، طبیعتاً ماها از اینجا می‌رویم، علی ایّ حال چه علاقه قلبی به چیزی داشته باشیم یا نداشته باشیم فرقی به حال ما نمی‌کند.
دعا روح عبودیت

دعا روح عبودیت

اینهایی که از کتب ادعیه انتقاد می‌کنند برای این است که نمی‌دانند، جاهل‌انند، بیچاره‌اند که این کتب ادعیه چطور انسان را می‌سازد، این دعاهایی که از ائمه ما وارد شده است مثل کمیل، مناجات شعبانیه، دعای حضرت سیدالشهداء(ع) و دعای«سمات» اینها چه جور انسان را درست می‌کنند...

پر بازدیدترین ها

افراط و تفریط قوه شهوت

افراط و تفریط قوه شهوت

افراط در قوه شهوت عبارت از آن است که عقل انسان مقهور شهوت شده و همّت مرد مصروف تمتّع از زنان و کنیزان گردد و از پیمودن راه آخرت محروم شود.
اصول رذائل اخلاقی

اصول رذائل اخلاقی

در بیان صفات رذیله و اخلاق ناپسندیده روح که از اعمال سیّئه بدن و اعضا ناشى مى‌شود و در مقابل صفات حمیده و اخلاق پسندیده است
امراض بی درد روح

امراض بی درد روح

خدا نکند انسان به امراض بی درد مبتلا گردد، مرضهایی که درد دارد انسان را وادار می کند که در مقام علاج برآید، به دکتر و بیمارستان مراجعه کند، لیکن مرضی که بی درد است و احساس نمی شود بسیار خطرناک می باشد وقتی انسان خبردار می گردد که کار از کارگذشته است .
استفاده از لحظه ها

استفاده از لحظه ها

آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآئیم و برای علاج امراض آن قدمی برداریم ؟
Powered by TayaCMS