دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

یزید بن ولید

No image
یزید بن ولید

كلمات كليدي : يزيد بن وليد، يزيد ناقص، وليد بن يزيد، قيام حمص، قيام فلسطين، منصور بن جمهور

نویسنده : سيد علي اكبر حسيني

دوازدهمین خلیفه اموی، یزید بن ولید بن عبدالملک است. او که مکنی به ابوخالد[1] و ملقب به «ناقص» بود در سال هفتاد[2] و به قولی هشتاد و شش[3] و به نقلی دیگر در سال نود و شش هجری[4] از کنیزی از تبار شاهان ایران به نام شاه فرید[5] یا شاه آفرید[6] دختر فیروز بن یزدگرد بن شهریار بن خسرو زاده شد شاه‌آفرید در زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت گرفته شد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرده بود و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشیده بود.[7] یزید بن ولید همواره به نسب خویش مباهات ‌کرده در شعری بیان داشته بود که:

انا ابن کسری و ابی مروان و قیصر جدی و جدی خاقان

من پسر خسروام و پدرم مروان است و جدّم قیصر و خاقان.»[8] در این شعر او قیصر و خاقان را نیز از نیکان خود دانسته است چرا که مادر فیروز، دختر خسرو بود و مادر او دختر قیصر؛ مادر خسرو نیز دختر خاقان پادشاه ترک بود.[9] گفته شده یزید بن ولید اولین خلیفه اموی بود که مادرش کنیز بود.[10]

از اوصاف اخلاقی و ویژگی‌های اخلاقی او خبر چندانی در دست نیست تنها در برخی از منابع از او بعنوان مردی خوشرفتار و نیک‌روش و عادل یاد شده است[11] و بیان شده که او اظهار زهد و ورع و تواضع می‌کرده است.[12] از شعری که در وصف نسب خود سروده است نیز چنین برمی‌آید که او در فصاحت و بلاغت نیز حظی داشته است.

آغاز خلافت

خلیفه پیشین اموی "ولید بن یزید" پیش از رسیدن به خلافت، پیوسته به عیاشی و میگساری و ساز و آواز و بی‌احترامی به فرامین الهی اشتغال داشت و چون به خلافت رسید بر عیش و نوش و خوش‌گذرانی و شکار و همنشینی با تبهکاران و روسپیان و اهل فسق و فجور افزود[13] علاوه بر این، مرتکب اعمالی شده بود که بزرگان قوم را به خشم آورده، آنان را از خود رنجانده بود.[14] بدین سبب یزید بن ولید با جماعتی از خاندان اموی، همداستان شده، با گروهی از بزرگان رعیت و یمنی‌ها گرد هم آمدند و بر وی هجوم آوردند و او را در جمادی‌الثانی سال صد و بیست و شش هجری به قتل رساندند.[15] پس از کشته شدن ولید، مردم در جمادی‌الثانی[16] و به قولی رجب سال صد و بیست و شش با یزید بیعت کردند.[17]

یزید برای مردم خطبه خواند و ولید را نکوهش نموده، بر او عیب گرفت و گفت که او را به سبب خصال زشتش کشته است و به مردم وعده‌های نیکو داد و گفت که در خرج و بذل، راه میانه را در پیش خواهد گرفت و مرزها را حفاظت خواهد کرد و عطایا و ارزاق را به عدالت تقسیم خواهد نمود و حجاب میان خود و مردم را برخواهد داشت و اگر چنین نکند مردم حق دارند که او را خلع نمایند...[18] او سپس برای مردم مستمری تعیین کرد[19] و از مقرری سپاهیان که در زمان ولید بن یزید ده درهم بر آن افزوده شده بود، کم کرد[20] و مقرری‌هایشان را به وضعی که در ایام هشام بن عبدالملک بود باز گرداند.[21] از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خوانده بود، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود.[22] در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید[23] و به نظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود.[24]

اوضاع سیاسی اجتماعی عصر حکومت یزید بن ولید

الف: شورش‌های داخلی

در این سال، کار بنی‌امیه به شدت پریشان شده، فتنه‌ها علیه این دولت برانگیخته شد و شهرهایشان به آشوب کشیده شد.[25] به‌ طوری‌که نقل شده مردم مصر امیر خود حفص بن ولید حضرمی را کشته و مردم مدینه عبدالعزیز بن عمر بن عبدالعزیز (عامل خلیفه در این شهر) را از شهر بیرون کردند.[26] در این سال مردم حمص نیز به خونخواهی ولید بن یزید قیام کردند.

1/1قیام مردم حمص

نقل شده وقتی خبر کشته شدن ولید به مردم حمص رسید آنان درهای شهر را بستند و به عزاداری پرداختند.[27] در این زمان مروان بن عبدالله بن عبدالملک از جانب ولید عامل حمص بود.[28] در این بین از سوی یکی از شاهدان قتل ولید، عباس بن ولید،[29] یکی از مقصرین و عاملین اصلی قتل ولید، معرفی گردید. پس مردم به خانه عباس حمله برده آن را ویران نمودند عباس فرار کرد و خود را به یزید بن ولید خلیفه اموی رساند؛ معترضان پسرانش را دستگیر کرده، زندانی نمودند.[30] سپس مردم حمص معاویة بن یزید بن حصین را سالار خویش ساخته با هم‌ پیمان بستند که اگر دو ولیعهد یزید، زنده باشند با آن‌ها بیعت کنند و گرنه خلافت را به فردی شایسته بسپارند.[31] آنان با دیگر ولایات مکاتبه کرده آن‌ها را به خونخواهی ولید فرا خواندند.[32] یزید بن ولید پس از آگاهی از قیام مردم حمص، فرستادگانی را به این شهر روانه ساخت و به آنان نوشت که «او مردم را به خلافت خویش دعوت نمی‌کند، بلکه به تعیین خلیفه از طریق شوری پایبند و معتقد است»؛ اما مردم حمص بر امارت ولیعهد ولید، پای فشردند و چون نظرشان با مخالفت فرستادگان خلیفه، روبرو شد نمایندگان یزید را از شهر بیرون کردند[33] و راه دمشق را در پیش گرفتند.[34] آنان در حُوّارَین[35] با سپاهیان خلیفه اموی روبرو شدند؛[36] کار به جنگ کشیده شد تا این‌که با شکست مردم حمص و کشته شدن سیصد نفر از آنان،[37] جنگ به سود یزید بن ولید خاتمه یافت.[38] مردم حمص به ناچار با یزید بیعت کردند.[39] یزید برای آنان مقرری قرار داد و بزرگانشان را گرامی داشت و عطایایی را به آنان تقدیم داشت.[40] او سپس معاویة بن یزید را عامل خویش در حمص قرار داد.[41]

2/1قیام مردم فلسطین و اردن

در این سال، هم‌چنین، مردم فلسطین و اردن نیز قیام کردند و بر عامل خویش تاختند و او را کشتند.[42] پس از کشته شدن ولید بن یزید، مردم فلسطین علیه یزید بن ولید به پا خاستند و یزید بن سلیمان را به امارت خویش برگزیدند. او مردم فلسطین را به نبرد یزید بن ولید خواند.[43] مردم اردن نیز چون از کار مردم فلسطین خبر یافتند، امر خویش را به محمد بن عبدالملک سپردند.[44] یزید چون از جریان قیام آنان آگاه شد از یک سو لشکری هشتاد و چهار هزار نفره به فرماندهی سلیمان بن هشام را روانه حمص کرد و از سوی دیگر نمایندگانی را نزد سعید بن روح بن زنباع و برادرش ضبعان که از بزرگان مردم فلسطین برشمرده می‌شدند، فرستاد و به آنان وعده امارت و مال و املاک بسیار داد آنان پذیرفتند و متفرق شدند.[45] پس از متفرق شدن سپاه فلسطین، اهالی اردن تنها ماندند؛ سلیمان بن هشام پنج هزار سپاهی عازم منطقه کرد، این افراد روستاها و آبادی‌های اردن را غارت کرده[46] شبانه خود را به روستاهای «بطیحه» و «طبریّه» رساندند و در منطقه پراکنده شدند.[47] مردم این مناطق بوسیله نامه رزمندگان خود را که در لشکر اردن بودند از موضوع باخبر کردند[48] اهالی طبریه با خود گفتند: «برای چه بمانیم که سپاهیان وارد منازل ما شده‌اند و خانه و اموال ما در معرض تعرض و تاراج است»[49] پس بر سران سپاه خود "سلیمان و محمد بن عبدالملک" شوریده آنان را غارت کردند و به وطن خود برگشتند. پس از پراکنده شدن سپاه اردن و فلسطین آنان با یزید بن ولید بیعت کردند.[50]

3/1مخالفت مروان بن محمد با یزید

مروان پس از کشته شدن ولید بن یزید از ارمنستان به سوی جزیره[51] رفت و بر آن‌جا تسلط یافت. او چنین وانمود کرد که به سبب قتل ولید شوریده و بر کشته شدن وی معترض است و چون یزید بن ولید همه‌ی ولایت‌های پدرش "محمد بن مروان" را بدو سپرد با یزید بیعت کرد و هیئتی را به سرپرستی محمد بن عبدالله بن علاثه به همراه سران و بزرگان مردم جزیره به سوی وی فرستاد.[52]

ب:انتصاب کارگزاران

یزید پس از بیعت گرفتن از مردم شام و استوار ساختن پایه‌های حکومت خود، منصور بن جمهور را حاکم عراق قرار داد تا برای او، از مردم عراق و ولایات تابعه بیعت بگیرد[53] و به او دستور داد که پس از فراغت از این کار، یوسف بن عمر (حاکم سابق عراق) را به همراه یاران و همدستانش دستگیر نماید.[54]

منصور برای یزید از مردم عراق و ولایت‌های آن بیعت گرفت[55] و سپس متوجه یوسف بن عمر گردید؛ اما یوسف بن عمر از ترس عاملان حکومتی مخفیانه از کوفه گریخته به اقوام خویش در بلقاء پناه برد.[56] یزید چون این خبر را دریافت مأمورانی را در پی یوسف فرستاد مأموران به پسر یوسف دست یافته او را تهدید به قتل نمودند، او نیز مخفیگاه پدر را که یکی از مزارعش بود به آنان نشان داد یوسف متوجه حضور مأموران شده فرار کرد و در جمع زنان مخفی شد. او را گرفتند و نزد یزید بردند[57] یزید او را به همراه فرزندان ولید (حکم و عثمان) راهی زندان کرد.[58]

پس از مدتی، یزید، منصور بن جمهور را از کار برکنار کرده،[59] عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز را بر عراق ولایت داد.[60] او هم‌چنین عبدالعزیز بن عبدالله بن عمر بن عثمان بن عفان را بر مکه و مدینه و طائف حاکم کرد؛[61] اما پس از مدتی او را نیز عزل کرده عبدالعزیز بن عمر بن عبدالعزیز را به جایش منصوب کرد.[62] او هم‌چنین نصر بن سیار را بر خراسان[63] و محمد بن مزار را بر سیستان و عبدالرحمن بن حبیب را بر افریقا امارت داد.[64] هم‌چنین یزید بن ولید، ابراهیم بن عمر بن عبدالعزیز را والی مصر قرار داده[65] مروان بن محمد را نیز به امارت ارمنستان و آذربایجان گماشت.[66]

او هم‌چنین در این سال،[67] برادرش ابراهیم را به ولایت‌عهدی خویش برگزیده برای او و نیز برای عبدالعزیز بن حجاج بن عبدالملک بعنوان ولیعهد دوم خود، از مردم بیعت گرفت.[68] گفته شده وی به مذهب قَدَریّه[69] تمایل داشته[70] و حتی برخی از مورخین بر این اعتقادند که بیعت گرفتن او از مردم، برای ابراهیم و سپس عبدالعزیز بن حجاح، بر اساس همین اعتقاد و نیز توصیه‌های هم‌کیشان صورت گرفته است.[71]

ج:قیام عبدالله بن معاویه

در ایام حکومت یزید بن ولید، عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب در کوفه قیام کرد. او ابتدا برای شخص برگزیده‌ای از آل محمد(ص) دعوت می‌کرد گروهی از کوفیان به او پیوستند؛ اما بیشتر کوفیان از حمایت او سر باز زدند. از این‌رو به پیشنهاد یاران، راهی فارس شد؛ اما پیش از رفتن به فارس، در کوفه قیام نمود؛ اما قیامش به جهت خیانت برخی از سردمداران سپاهش به شکست انجامید و به ناچار عقب ‌نشست. عبدالله بن معاویة مخفیانه دعوت خود را در اطراف کوفه از سر گرفت و به تجهیز نیرو پرداخت. او سرانجام موفق شد به مدد نیروی عظیمی که فراهم آورده بود بر کوفه و بصره و همدان و قم و اصفهان و... مسلط شود. عبدالله، اصفهان را مرکز حکومت خود قرار داد. او پس از قدرت گرفتن، به شهرها و مناطق اطراف نامه نوشته، علی رغم شعار اولیه‌اش که به برگزیده‌ای از آل محمد(ص) دعوت می‌کرد، مردم را به خلافت خود دعوت کرد. بسیاری از بزرگان بنی‌هاشم و بنی‌عباس و اشراف قریش حتی برخی از رجال اموی به عبدالله بن معاویه پیوستند. این دولت و قدرت هم‌چنان برقرار بود تا این‌که مروان بن محمد به حکومت رسید؛ او توانست با درهم شکستن نیروهای عبدالله بن معاویه، قیام او را فرو بنشاند.[72]

د: گسترش نفوذ عباسیان

در ایام حکومت یزید، اساس حکومت بنی‌امیه بیش از پیش متزلزل گردید و به مدد اختلافات داخلی و شورش‌های محلی در قلمرو حکومت بنی‌امیه، کار سیاه‌پوشان خراسان بیش از پیش آشکار شده بود[73] قدرت بنی‌عباس به سرعت در حال رشد بود و داعیان و مبلغین آنان به شهرها می‌شتافتند[74] «(نفوذ)آنان تا منطقه جبال و نزدیک عراق رسیده بود شایعات فراوان بود و دشمنان بنی‌امیه و دوستانشان آزادانه هرچه می‌خواستند می‌گفتند.»[75]

دیگر اقدامات یزید بن ولید

یزید بن ولید قبرسیانی را که توسط ولید بن یزید به شام کوچانده شده بودند و موجبات نارضایتی فقها و مردم شام را فراهم آورده بودند به دیار خود باز گرداند.[76] هم‌چنین او دستور حفر نهر ابن‌عمر را جهت تأمین آب شرب مردم بصره صادر نمود گفته شده زمانی که عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز به عنوان عامل یزید به عراق وارد شد اهل بصره نزد وی رفته از شوری آب خود به او شکایت بردند. عبدالله در این باب به یزید نامه نوشت و یزید پاسخ داد که اگر مخارج حفر این نهر به اندازه‌ی خراج عراق باشد هزینه‌اش را بپردازد بدین ترتیب این نهر حفر شد.[77]

وفات یزید بن ولید

سرانجام یزید بن ولید پس از پنج ماه[78] و به نقلی دیگر شش ماه حکومت[79] در ذی‌الحجه سال صد و بیست و شش هجری[80] در سن سی و هفت سالگی[81] و به نقلی چهل و دو سالگی[82] و بنا به نقلی دیگر در چهل و شش سالگی[83] در دمشق درگذشت. برادرش ابراهیم بر او نماز خوانده[84] او را در بین باب الجابیه و باب الصغیر[85] و به نقلی در باب الفرادیس دفن کردند.[86]

مقاله

نویسنده سيد علي اكبر حسيني

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

رزق حلال

رزق حلال

امام صادق (ع) قرمودند: «ترک یک لقمه‌ حرام‌ نزد خدا، محبوب تر است از هزار رکعت نماز مستحبی.» (بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج‌90، ص373)
نفاق

نفاق

امیرالمؤمنین علی (ع):«از نفاق دوری کن، به درستی که فرد دو رو نزد خداوند متعال دارای جایگاه و منزلت نیست.» (شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم، ج‌2، ص304)
عفت در کلام امیرالمومنین(ع)

عفت در کلام امیرالمومنین(ع)

حضرت علی(ع) فرمودند: «هرکس اعضا و جوارح خویش را از حرام بازدارد، اخلاقش نیکو می گردد.» (شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم، ج‌5، ص432).
دوری از موضع تهمت

دوری از موضع تهمت

امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه مؤمن به برادر [دینی] خود تهمت بزند، ایمان در قلب او از میان می‌رود، هم چنان که نمک در آب، ذوب می‌شود. (مشکاةالأنوار فی غررالأخبار، طبرسی، علی بن حسن، ص319)
قناعت

قناعت

حضرت علی (ع) فرمودند: «به جستجوی بی‌نیازی برخاستم، آن را جز در قناعت نیافتم؛ همواره قناعت کنید، تا بی‌نیاز باشید.» (جامع الأخبار (للشعیری)، محمد بن محمد،ص123)

پر بازدیدترین ها

از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است:

از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است:

«زمین از سه چیز به درگاه خدا ناله و فریاد می‌کند: از خون حرامی که بر آن ریخته شود؛ غسلی که از زنا بر روی آن انجام شود و خوابیدن پیش از طلوع آفتاب» (حلیة المتقین، ص 126)
No image

امام حسین (ع): «الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»

«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان می‌چرخد و تا وقتی زندگی‌هاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک می‌شوند.»
قال رسول الله (ص): «الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَة، وَ صَبْرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ المَعْصِیَة...»

قال رسول الله (ص): «الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَة، وَ صَبْرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ المَعْصِیَة...»

رسول گرامی (ص) فرمود: صبر سه گونه است، پس کسی که در مصیبت صبر کند تا به زیبائی، عزایش‌ را بگذراند، خدا برایش سیصد درجه مقرر دارد که مابین درجه‌ای تا دیگری چون فاصلة زمین تا آسمان باشد. و کسی که بر اطاعت خدا صبر کند خدایش ششصد درجه دهد که فاصلة درجه‌ای تا دیگری مثل فاصلة درون زمین تا عرش باشد و کسیکه در مقابل معصیت صبر و مقاومت ورزد، خدایش نهصد درجه دهد که فاصلة درجه‌ای تا دیگری مثل فاصلة قعر زمین تا پایان عرش باشد. (اصول کافی باب الصبر حدیث 15 ( مترجم ج 3 ص 145))
شگفت انگیزترین مردم در ایمان در آخرالزمان در کلام پیامبر (ص)

شگفت انگیزترین مردم در ایمان در آخرالزمان در کلام پیامبر (ص)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای علی بدان که شگفت ترین مردم در ایمان و شریفترین آنها در یقین، گروهی از مردم آخرالزمان هستند که با آنکه پیامبر را ندیده اند و معجزات او را به چشم ندیده اند، پس به واسطه نوشته ها (به وی) ایمان آورده اند»
قال علیٌ (علیه‌السّلام): «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (نهج‌البلاغه فیض، ص 1086)

قال علیٌ (علیه‌السّلام): «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (نهج‌البلاغه فیض، ص 1086)

امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «فرصت مانند ابر از افق زندگی می‌گذرد، مواقعی که فرصت‌های خیری پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید»
Powered by TayaCMS