دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

جنبش مازیار

No image
جنبش مازیار

كلمات كليدي : تاريخ، طاهريان، مازيار بن قارن، طبرستان، مأمون، معتصم، عبدالله بن طاهر، افشين اشروسنه، خراسان

نویسنده : طلعت ده پهلواني

طبرستان

طبرستان منطقه‌ای وسیع در دشت ساحلى که کوه‌هایى دارد با بارش بسیار، زندگی در آن دشوار، کثیف و پرپشه، بیشتر غذایشان از برنج با ماهى و سیر و مرغ‌هاى آبى زیاد است، کشت‌زارهای کتان و قنب دارد، قصبۀ آن آمل است از شهرهایش؛ سالوس، میله، مامطر، ترنجس، ساریه، طمیسه، ممطیر، نامیه، تمیشه است.[1] درباره وجه تسمیه طبرستان در البلدان آمده است: «آنجا را طبرستان گفتند، زیرا مردمى از گیلان (جیلان) داخل آن جاى شدند، در آن درختان بسیار بود، گفتند خوب است این درختان را با تبرها ببریم و در این زمین فرود آییم و آن را آباد کنیم، این کار را کردند و به زبان خود، آنجا را طبرستان نامیدند، به نام تبرها. بلاذرى گوید: طبرستان هشت خوره است. [از آنهاست‌] خوره ساریه و آمل و از روستاهاى آمل است، ارم خواست بالا، ارم خواست پایین و مهروان و اصبهبدان (اسپهبدان) و نامیه (نامشه) و طمیش، میان ساریه و شلنبه»[2] همچنین در جای دیگر آمده است: «بلاد طبرستان مجاور گیلان و دیلمان و واقع بین رى و قومس (قومش) و دریا (بحر خزر) و شهرهاى دیلم و گیلان است. طبرستان را مورخان عرب به مازندران اطلاق کرده‌اند. نام قدم این ایالت Tapuristan است و این نام را در- سکه‌هاى اسپهبدان (اخلاف ساسانیان) با حروف پهلوى و همچنین در مسکوکات حکام عرب آن ناحیه (که از جانب خلفاى بغداد حکومت یافته‌اند) آمده است.»[3]

حکومت‌های محلی مازندران و ریشۀ تاریخی آن

خاندان قارن از مدت‌ها پیش از شکست ساسانیان در کوه‌های مازندران و طبرستان حکومت مستقلی داشتند و سرکردگان آن خاندان خود را گرشاه یا اسپهبد می‌خواندند، اجداد مازیار از سلسه دهقانان قدیم حاکم بر طبرستان بودند به دلیل آنکه نسبشان به سوخرا می‌رسید به سوخرائیان و به سبب انتسابشان به خاندان کارن به قارن‌وند معروف‌اند، نسب این سلسله بدین قرار است: مازیار[4] پسر قارن، قارن پسر کاوه آهنگر ونداد هرمزد، ونداد هرمزد پسر فرخان و فرخان از نواده‌های سوخرا پسر وانداد پسر کارن پسر سوخرای بزرگ بود. وی به اتکاء حکم و حمایت خلیفه، به عنوان یک والی مسلمان و نماینده خلیفه عباسی، تمام طبرستان و رویان را قلمرو خویش اعلام کرد و خود را با دعوی حاکم بلامنازعه تمام گیلان و طبرستان گیل گیلان و اسپهبد اسپهبدان خواند و به رسم معمول عهد ساسانیان به خود عنوان پَتشخوارگر شاه داد،[5] حکومت مازیار بر طبرستان از سال 208 تا سال 225 هجری در بغداد اتفاق افتاد.[6]

اسلام آوردن مازیار و ارتباط با مأمون

موسى بن حفص بن عمر بن علاء و مازیار بن قارن، کوه‌هاى شروین را از طبرستان، در عصر خلافت مأمون گشودند که فتح آن کوه‌ها بسیار سخت‌ و پرمشقت بود، مأمون حکومت این منطقه را به مازیار سپرد.[7] وی پدر مازیار قارن را می‌شناخت، سپس فرمان داد تا دین اسلام را برایش شرح دهند. مازیار پذیرفت و مسلمان شد و مأمون او را محمد[8] مولی امیرالمؤمنین به کنیۀ ابوالحسن[9] نام نهاد و بر عمال طبرستان و رویان و دماوند والی گردانید[10] و نامه‌ای به عمویش نوشت؛ تا ضمن نشان دادن مشروعیت حاکمیت مازیار بر بلاد رویان و مازندران از سوی خلیفه، از وی خواست؛ تا آن ولایات را تسلیم مازیار کند. سپس مازیار از بغداد به سمت ایران حرکت کرد و در مسیر راه باخبر گشت که عمویش با نیروهای بی‌شمار به پیشواز برادرزاده‌اش حرکت کرده است و این امر مازیار را سخت به تعجب وا داشت، چون فهمیده بود که عمویش از ماجرای دیدار او با خلیفه، آگاه گشته است. وی با غلامش به رایزنی در این مورد پرداخت، غلام به او گفت: عمویت با این همه نیرو و سپاه به استقبال تو نیامده است؛ مگر برای آنکه تو را غافلگیرانه بکشد. پس هرگاه به او نزدیک شدی و از یارانش برکنار ماندی، من حربه را به تو می‌دهم و آن را در سینه‌اش فرو بر، مازیار نیز چنین کرد و عموی خود را کشت و طبرستان به دستش افتاد.[11] وی تا وفات مأمون خلیفه عباسی والى آن دیار بود تا معتصم باللّه خلیفه شد، معتصم نیز همچنان او را بر کار خود ابقا کرد.[12]

مازیار و بابک خرمدین

قیام مازیار، که در راستای شورش خرم دینان روی داده بود، و زمینه آن در بین عامه اهل طبرستان از قبل و شاید تا حدی تحت تأثیر نهضت بابک فراهم شده بود، در واقع صورت یک نهضت روستایی، ضد فئودالی و ضد عربی داشت که شاهزاده طبرستان - مجوسی مرتد در طرز تلقی دستگاه خلیفه - هم در رأس آن بود، آیین زرتشت و شاید برخی عقاید مزدکی که تا حدی واکنش روح عامه در برابر سلطه آیین رسمی - اسلام - بود، از دیر باز در طبرستان باقی مانده و تا مدتها بعد از سرکوبی قیام مازیار هم در بین بیشتر مردم این کوهستان‌ها رایج بود .مازیار در اواخر سال ۲۲۴ق؛ یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد، وی چون عباسیان را سرگرم جنگ با بابک خرمدین یافت، فرصت را مغتنم شمرد و محرمانه با بابک خرمدین و افشین اشروسنه مکاتبه نمود، هر سه اینان کوشش کردند تا تازیان را از دیار خویش براندازند و از تسلط خلیفه عباسی رها شوند،[13] در حقیقت این همکاری هم دینی بود و هم سیاسی که می‌خواستند رشته اطاعت دولت عباسی را پاره کنند که هدف آن تحقیر اعراب و زنده کردن آیین کهن ایران باستان بود.[14] بابک[15] در اواخر روزگار مأمون هنگامى که رشته امور از هم گسیخته و آشوب برپا بود؛ قیام خود را با کشتن مردمى که در ناحیه بذ[16] ساکن بودند، آغاز کرد و دهکده‌ها و شهرهاى اطراف خود را ویران نمود و بر آن نواحى دست یافت و سپاهیان مأمون نتوانستند آتش قیامش را خاموش کنند، کار بابک اوج گرفت. چون این اخبار به اطلاع مأمون رسید، عبدالله بن طاهر بن حسین را با لشکرى بزرگ به سوى او روانه کرد، عبدالله میان راه در بیرون شهر دینور در جایى که به قصر عبدالله بن طاهر معروف بود، اردو زدند، سپس از آنجا حرکت کرده و خود را به بذ رسانید در آن هنگام مردم از او بسیار بیم داشتند، عبدالله بن طاهر و سپاهیانش با بابک جنگیدند، ولى کارى از پیش نبردند و بابک جمع ایشان را پراکنده ساخت و سران سپاه عبدالله بن طاهر را کشت.[17] از آنجا که هدف بابک و مازیار و داشتن دشمنی مشترک (عبدالله بن طاهر) باعث نزدیکی و رابطه این دو شده بود. پیوستن مازیار بن قارن امیر جبال طبرستان و بابک خرمدین رهبر فرقه سرخپوشان خرمى که دویست هزار نفر بودند و بر ولایت ماهات و جبال تسلط یافته بودند و کارشان بالا گرفته بود،[18] باعث وحشت دولت عباسی شده بود.

مازیار و ارتباط با خاندان طاهریان

با آغاز قیام بابک خرمدین در آذربایجان، مقدمات قیام مازیار نیز فراهم گشت، در این بحبوحه خلیفه به مازیار دستور داد، که خراج طبرستان را نزد عبدالله بن طاهر به دارالخلافه ارسال کند و مازیار کوتاهی کرد، در تاریخ طبری چنین آمده است: «از جمله آنکه مازیار پسر قارن (کارن) پسر ونداد هرمز(ونداد هرمزد) در طبرستان با معتصم مخالفت آشکار کرد و با مردم دامنه و شهرهای آنجا نبرد کرد. سبب آن بود که مازیار با خاندان طاهر (طاهریان) رقابت داشت و خراج به نزد ایشان نمی‌فرستاد. معتصم به او نوشت و دستور داد خراج را به نزد عبدالله بن طاهر بفرستد؛ اما می‌گفت نزد او نمی‌فرستم، بلکه نزد امیرمومنان می‌فرستم. و چنان بود که وقتى مازیار خراج را سوى معتصم مى‌فرستاد و مال به همدان مى‌رسید، معتصم یکى را از جانب خویش دستور مى‌داد که آن را بگیرد و به یار عبدالله بن طاهر تسلیم کند که به خراسان باز فرستد. در همه سال‌ها کار چنین بود و مازیار با خاندان طاهر هم چشمى کرد تا کارشان به سختى کشید.»[19] دیگر اینکه ظاهراً عبدالله بن طاهر از اینکه مازیار را سپهبد خراسان نیز می‌خواندند، خشمگین و شاکی بود و مازیار نیز نسبت به وی کینه شدیدی داشت،[20] چنانکه در البلدان آمده است: «در سال ششم خلافت معتصم، مازیار کافر شد و ناپیمانى کرد. معتصم به عبدالله بن طاهر بن حسین بن مصعب- کاردار او در خراسان و رى و قومس و گرگان- نامه کرد و او را به جنگیدن با مازیار فرمان داد. عبدالله، حسن بن حسین را با مردان خراسان فرستاد. معتصم نیز محمد بن ابراهیم بن مصعب را با گروهى از لشکریان فرستاد سپاهیان چون در شهرهاى مازیار به هم رسیدند، با او کارزار کردند. مازیاربى هیچ عهد و پیمانى گرفتار شد، و در سال 225 او را به سر من راى بردند و در حضور معتصم، با تازیانه بسیار سخت زدند تا در گذشت و با بابک، بر کنار بیشه‌اى در میدان شرطه خانه به دار آویخته شد. طبرستان بدین گونه گشوده گشت و و پس از مازیار، عبدالله بن طاهر و سپس طاهر بن عبدالله ولایت آنجا یافتند».[21]

ارتباط مازیار با افشین اشروسنه

افشین گاهى از معتصم مى‌شنید که معلوم مى‌داشت که مى‌خواهد خاندان طاهر را از خراسان عزل کند.[22] وقتى افشین بر بابک پیروز شد و در نزد معتصم منزلتى بزرگ یافت که هیچکس بر او مقدم نبود افشین بر ولایتدارى خراسان چشم طمع دوخت و چون از رقابت مازیار با خاندان طاهر خبر یافت، امیدوار شد که این، سبب عزل عبدالله بن طاهر شود. سپس پنهانی‌ نامه‌هایی به سوى مازیار مى‌فرستاد و او را به دهقان‌ مآبى استمالت مى‌کرد و مى‌گفت که با وى بر سر مودت است و او را وعده ولایتدارى خراسان داده‌اند و این مسئله محرک مازیار شد که از فرستادن خراج براى عبدالله ابن طاهر خوددارى کند. سپس عبدالله بن طاهر درباره مازیار نامه‌هاى مکرر سوى معتصم فرستاد، چندان که معتصم را از او بد دل کرد و نسبت به وى خشمگین شد.[23] و این مسئله مازیار را بر آن داشت که به پاخاست و مخالفت آورد و خراج نداد و جبال طبرستان و اطراف آن را گرفت و این از جمله قضایایی بود که افشین را خرسند و به ولایتدارى امیدوار مى‌‌کرد. معتصم به عبدالله بن طاهر نامه نوشت و دستور ‌داد که با مازیار نبرد کند. افشین نیز به مازیار نامه نوشت که با عبدالله بن طاهر نبرد کند و به او خبر مى‌داد که در نزد معتصم درباره وى چنانکه دلخواه اوست، عمل کند. مازیار نیز به افشین نامه مى‌نوشت و در نبرد وی با طاهریان تردیدی نداشت.[24] مورخین علتقیام مازیار را چنین نوشته‌اند که: «خیذر(حیدر) بن کاوس ملقب به افشین اشروسنه یکی از سرداران معتصم می‌خواست بر خراسان و سیستان حکومت کند و با وجود عبدالله بن طاهر (والی خراسان و سیستان و از طرف خلیفه) این امر را غیر مقدور می‌دانست و همچنین کینه شدید مازیار از طاهر.»[25] بنابراین با مازیار پنهانی اتحاد کرد و او را بر ضد عبداللهبن طاهر برانگیخت. از طرفی دیگر عبدالله بن طاهر بعد از غلبه بر مازیار، نزد او نوشته‌ای از افشین مشعر بر برانگیختن مازیار بر ضد خلیفه بدست آورده و آنها(مازیار و افشین) را پیش معتصم خلیفه فرستاد. خلیفه دستور داد مازیار را تازیانه بزنند تا اقرار به موضوع نامه‌های افشین کند.»؛[26] اما مازیار اقرار نکرد.[27] سپس معتصم بر افشین خشم گرفت، چرا که وى با مازیار اصفهبد طبرستان نامه‌نگارى کرده بود و از او خواسته بود تا شورش کنند و پادشاهى را به ایرانیان بازگرداند.[28] شرح این ماجرا بدین قرار است:« آنگاه که مازیار فرمانرواى طبرستان را پیش آوردند به افشین گفتند: «این را مى‌شناسى؟» گفت: «نه» به مازیار گفتند: «این را مى‌شناسى؟» گفت: «آرى، این افشین است.» به افشین گفتند: «این مازیار است» گفت: «آرى، اکنون او را شناختم.» گفتند: «آیا به او نامه نوشتى؟» گفت: «نه» به مازیار گفتند: «به تو نامه نوشت؟» گفت: «آرى برادرش خاش به برادر من کوهیار نوشت که این دین سپید را کسى جز من و تو و جز بابک یارى نمى‌کرد، بابک به سبب حماقتش خودش را به کشتن داد و من کوشیدم که مرگ را از او بگردانم؛ اما حماقت وى را به جایى کشانید که در آن افتاد. اگر تو مخالفت کنى، این قوم جز من کسى را ندارند که به مقابله تو فرستند که سواران و دلیران و جنگاوران با منند. اگر من سوى تو آیم کسى نماند که با ما نبرد کند. جز سه تا، عربان و مغربیان و ترکان. عرب همسنگ سگ است. پاره‌اى پیش وى انداز و سرش را با چماق بزن. این مگسان، یعنى مغربیان، خورندگان‌ یک سرند.[29] اولاد شیطان‌ها؛ یعنى ترکان در مدت یک ساعت تیرهایشان تمام مى‌شود، آنگاه سواران به آنها مى‌تازند و همگیشان را نابود مى‌کنند و این چنان مى‌شود که به روزگار عجم بوده بود.» افشین گفت: «این، بر ضد برادر خویش و بر ضد برادر من دعوى‌ مى‌کند که مرا ملزم نمی‌کند، اگر این نامه را نوشته باشم که او را سوى خویش کشانم و از جانب من اطمینان یابد، جاى اعتراض نیست که وقتى من خلیفه را به دست خویش یارى مى‌کنم حق دارم او را به حیله نیز یارى دهم که پشت گردن این را بگیرم و پیش خلیفه آرم که به نزد وى منزلت یابم، چنانکه عبدالله بن طاهر به سبب وى به نزد خلیفه منزلت یافته است.»[30] آنگاه مازیار را به کناری بردند، معتصم او را در کنار بابک کشت و به دار آویخت.[31] سپس افشین نیز به دستور معتصم خلیفه در حضور جمعی از امراء و بزرگان دربار و وزیر خویش محمد پسر عبدالملک محاکمه و زندانی شد و در سال 226 هجری به قتل رسید.[32]

قیام مازیار225- 224) ق / 840- 839 م )

مازیار بن قارن شاهزاده محلی طبرستان و وارث حکومت و قسمتی از جبال آن نواحی بود که کوه قارن خوانده می‌شد و آن ناحیه در جنوب شهر ساری واقع بود. مازیار چون در آغاز حکومت محلی خویش، موفقیت طاهریان خراسان را هم که طبرستان و گیلان زمین از جهت تقسیمات اداری جزو قلمرو آنها محسوب می‌شد، نادیده گرفت، خراج طبرستان و رویان را که بر طبق رسوم دیوانی می‌بایست از طریق آنها به خزانه بغداد پرداخته می‌شد، به طاهریان نداد، اما در عین حال پرداخت آن را قطع نکرد و به همان اندازه که در نزد مأمون تعهد کرده بود، بی واسطه نزد خلیفه فرستاد. بدین گونه با قطع رابطه با حاکم خراسان، در واقع نسبت به دیوان خلیفه و سازمان مالی و اداری او به طور غیر رسمی اعلام عصیان کرد و خراسان و بغداد هر دو را بر ضد خود برانگیخت.

چندی بعد، در عهد خلافت معتصم، مخصوصاً از وقتی که افشین برای دفع بابک به آذربایجان آمد، با وعده حمایت از او و حتی بیشتر به خاطر ناخرسندی‌هایی که از بابت تابعیت اداری به خراسان و طاهریان داشت، عصیان خود را به صورت یک شورش واقعی آشکار کرد و عامه کوه‌نشینان ولایت را به یاری خواست(224ق) مازیار پس از ظلم و ستم‌های فراوان شخصی به نام سرخاستان مأمور دستگیری مسلمانان ساری کرد. سرخاستان مأموریت خویش را انجام داد. مازیار سپس به دری (حاکم خلیفه در مرو) نامه‌ای نوشت که نظیر این کار را با مسلمانان مرو خواه ایرانی و خواه عرب نیز معمول می‌دارد و دری هم به فرمان او عمل کرد. اندکی بعد سرخاستان مأمور تمشیه شد و کوهیار به نزد برادرش و از آنجا به کوهستانی که به دست وی سپرده شده بود، برگشت. سرخاستان دیواری را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بودند و تا سه میل در دریا امتداد داشت تعمیر کرد و برج‌های مراقبت بر روی آن نهاد و سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد. معتصم به حسن بن مصعب فرمانده سپاهیان خلیفه نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. او نیز به این مهم عمل کرد و تا پشت دیوارها خندق‌های سرخاستان رسید؛ بعد از چند روز با دیدبانان ارتباطی پیدا کردند و به پشت دیوار نفوذ کردند و همه را دستگیر کردند.[33] از طرفی دیگر حسن بن حسین از سپاه جدا شد و به هرمزد آباد رفت و سپاهیان عباسی به‌ دنبال او به هرمزد آباد رفتند، مازیار که به گفته کوهیار به هرمزد آباد گریخته بود، به دست حسن بن حسین دستگیر و به بغداد برده شد.

سرانجام قیام مازیار

سرانجام پس از دستگیری و محاکمه مازیار[34] در بغداد، مازیار به دستور معتصم در سال 226ه.ق در سامره کشته شد و پیکر بی جانش را در نزدیکی جسد بابک بردار کردند، و دیدند که او هنوز ختنه نشده است و از سراى او بتهایى از چوب و طلا و نقره بیرون آوردند و آنها را سوزاندند.[35] در مورد چگونگی مرگ وی تاریخ‌نگاران روایت‌های مختلف ذکر کرده‌اند؛ از جمله اینکه نوشته‌اند که مازیار را چنان تازیانه زدند تا مرد. ابن خلدون نیز در جای دیگر آورده است که: «مازیار در همانجا(محل دستگیری) به دستور معتصم چهار صد و پنجاه تازیانه زدند و همینکه دست از او باز داشتند آب طلب کرد، بنوشید و جان سپرد، جسد او را در کنیسه بابک، بر داری که پهلوی چوبهٔ دار بابک و جثهٔ یاطس رومی به دار آویختند».[36]

مقاله

نویسنده طلعت ده پهلواني
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام - دولتهای تابع حکومت اسلامی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

Powered by TayaCMS