كلمات كليدي : هارناك، تاريخ، مسيحيت، انجيل، تحريف، يونان
کلیسای مسیحی به لحاظ تاریخی دورههای متفاوتی را پشت سر گذاشته و در هر دورهای فراز و نشیب مخصوص به خود را داشته است. در هر دورهای الهی دانان مسیحی با توجه به شرایطی که در آن بودند دست به اقداماتی در راستای پالایش مسیحیت راستین و رسیدن به دین حقیقی زدند.
برای نیل به این هدف متفکران پروتستان عصر مدرن بیشترین نقش را ایفا کردند و مسیحیت را با چالشی نو که تا آن زمان سابقه نداشته مواجه کردند. برای روشن شدن بحث به اجمال، تاریخ کلیسا تا دوره مدرن را پی میگیریم.
ادوار کلیسای مسیحی
دوره آباء پس از دوره رسولان اولین دوره مسیحی بشمار میرود و در این دوره هنوز الهیات مسیحی به طور کامل تکوین نشده بود. بنابراین پدران اولیه بر خود لازم دیدند تا الهیات را به صورت نظاممند در بیاورند و از آن در برابر الهیات مشرکان و ادیان چند خدایی رومی دفاع کنند.
پس از دوره آباء شاهد قرون وسطای اولیه هستیم که ویژگی منحصر به فرد این دوران آغاز اقتدار پاپها و امپراتوری کلیساست. در دوران قرون وسطای میانه نیز این اقتدار روزافزون شده و در مقابل، بر ستمهای کلیسا افزوده میشود و در هرگونه تحقیق علمی در مسائل دینی بسته میشود. در قرون وسطای پسین شاهد اقتدار روز افزون کلیسا هستیم که با این قدرت به تفتیش عقائد پرداخته و هر کس که با او مخالف باشد را سوزانده و یا اعدام میکند و همه این مسائل هنگامی است که حتی امپراتورها نیز توان ایستادگی در برابر کلیسا و پاپ هایی مثل اینوسنت سوم را ندارند.
پس از قرون وسطی، رنسانس از راه رسید و با خود پیشرفت در علوم و تغییر در نوع زندگی مردم را بوجود آورد. در این زمان پاپ ها و کلیسا دیگر اقتدار سابق را نداشتند و اشراف و امپراتورها براحتی با ایشان مخالفت میکردند و از اقتدار گریگوری و اینوسنت سوم خبری نبود.
پس از رنسانس و با اعتراض های مردم دینداری که از وضعیت نابسامان دینی که در اختیار کلیسا بود رنج میبرند دورهای جدید در تاریخ مسیحیت بروز کرد که سر آغاز بیشترین تحولات عقیدتی و کلامی در این دین شد. این دوره که همگان آن را با رهبران برجستهاش مارتین لوتر و ژان کالون میشناسند عصر اصلاحات یا نهضت اصلاح دینی لقب گرفته است.
پس از عصر اصلاحات بزرگترین جدایی در تاریخ مسیحیت اتفاق افتاد و حالا دیگر مسیحیت کاتولیک علاوه بر کلیسای ارتدکس، مسیحیت پروتستان را نیز در کنار خود میدید.
بزرگترین تأثیری که عصر اصلاحات بر کلیسا والهیات مسیحی گذاشت این بود که فهم دین را به فضایی خارج از دسترس کلیسا کشاند و همین مساله سبب شد که قرائت های فردی از دین سبب بروز مسائلی شود که تا آن زمان سابقه نداشته است.
پس از عصر اصلاحات و به تبع آن اصلاح گران نیاز به دخالت عقل در زندگی دینی را روز بروز بیشتر احساس کردند و از اینجا بود که عصر روشنگری پیدا شد. در عصر روشنگری بسیاری از باورهایی که تا آن روز در شمار باورهای تغییر ناپذیر قرار داشت زیر سوال رفت.
ظهور دوره مدرن و نقد تاریخ
اما عصر روشنگری نیز با تمام چالشهایش دوامی نیاورد و با ظهور الهی دانان جدید دوره مدرن رقم خورد. در این دوره روشهای نقد تاریخی در مورد شخصیت عیسی بکار گرفته شد. بسیاری از محققان تصاویر جدیدی از عیسای تاریخی ارائه میکردند که معمولا تصویر شخصی عادی بود که در مورد پدر بودن خدا و برادری انسانها موعظه میکرد.[1]
یکی از الهی دانان بنام که در دوره مدرن و با الهام از عصر روشنگری که بتازگی سپری گشته بود ظهور کرد آدولف هارناک است که اغلب از او به عنوان پدر تاریخ کلیسا یاد میشود.
پدر تاریخ کلیسا
آدولف هارناک در سال 1851 در دورپات(Dorpat) دیده به جهان گشود. چون پدرش استاد الهیات بود بنابراین او نیز جا پای پدر نهاده و به الهیات علاقه مند شد.
پس از مدت کوتاهی به عنوان استاد الهیات در دانشگاه های لایپزیک، گیسن، ماربورگ و برلین مشغول به تدریس شد اما از آنجا که آدولف دیدگاه های لیبرالی داشت رهبران کلیسایی دل خوشی از او نداشتند و تلاشهای بسیاری کردند تا از تدریس او ممانعت به عمل آورند.
با این همه بخت با هارناک یار بود و دولت آلمان به او روی خوش نشان داد و به او احترام و توجه زیادی کرد تا جایی که امپراتور وقت ویلهلم دوم (Wilhelm ll) او را با لقب "فون" مورد ستایش قرار داد و به این ترتیب از خطر کلیسا در امان ماند.[2]
البته این طرفداری دولت از هارناک بیپاسخ نماند و هنگامی که ویلهلم دوم در جنگ جهانی اول قصد حمله به بلژیک بیطرف را داشت هارناک به همراه جمعی از دوستانش به عنوان الهی دانان مسیحی از امپراتور حمایت معنوی کردند.[3]
همین امر سبب شد که بزرگترین شاگرد او یعنی بارت از الهیات او و همفکرانش رویگردان شده و الهیات راست دینی نوین را پایه گذاری کند.
هارناک که بزرگترین متخصص آثار پدران کلیسا در عصر خود بود در زندگی تحقیقاتی و علمی خود بیشتر در پی یافتن مسیحیت حقیقی از اضافات افزوده شده به آن بود و برای یافتن پاسخهای خود انجیل و تعالیم مسیح را در اعصار مختلف بررسی کرد[4]و اتفاقا به نتیجههای قابل توجهی دست یافت که الهیات آرام دوره خود را با تلاطم مواجه ساخت.
نظریات هارناک
آدولف هارناک به لحاظ نظریه پردازی تاریخی در الهیات مسیحی به قدری در تحقیقاتش پیش رفت که برخی آموزههایی که تا بدان روز حتی اصلاحگران نیز بدان نپرداخته بودند را زیر سوال برد. برخی از مهمترین نظریات او از این قرارند:
1- تغییر انجیل: هارناک همانند ریچل (Ritschl) بر این باور بود که انجیل تحت تاثیر فلسفه یونان تغییر یافته است. او پیشرفت انجیل در تاریخ مسیحیت را پیگیری کرد و به این نتیجه رسید که از بین رفتن آزادی انجیل و انجماد پیام زنده آن در طول تاریخ داستان غم انگیزی است که برای مسیحیت اتفاق افتاده است.[5]
2- تحریف مسیحیت توسط پولس:[6] هارناک در پی آن بود تا تاریخ فرایند یونانی شدن مسیحیت را نشان دهد. از نظر هارناک مذهب ساده عیسی، خصوصا توسط پولس به مذهبی در مورد عیسی تغییر یافته و تبدیل به اصل ایمانی تجسم خدای پسر گشته بود. هارناک این مطالب را در مجموعه سخنرانیهایی که در زمستان 1900 میلادی ایراد کرد به سمع عوام رساند.
3-ستایش از اریگن:[7] اریگن(Origin) یکی از پدران اهل اسکندریه در کلیسای نخستین بود و تفکر خاصی داشت که توسط کلیسای دوره خودش بدعت آمیز شمرده شد. از جمله تفکرات او این بود که به الوهیت پایینتر خدای پسر معتقد بود و به بسیاری از آراء گنوسیها(Gnostics) احترام میگذاشت.[8]
هارناک ضمن ستایش از اریگن درباره بسیاری از تفکرات او نیز تحقیقات تاریخی کرد و سرانجام به این نتیجه رسید که بر خلاف آنچه توسط کلیسا تاکنون رواج یافته، گنوسیگری، یونانی سازی مسیحیت نیست.[9]
آثار آدولف
هارناک علاوه بر اینکه الهی دانی خبره بود در تاریخ نیز صاحب رأی و اندیشه بود تا جاییکه او را پدر تاریخ کلیسا لقب دادهاند. از هارناک آثار به یادماندنی باقی مانده که از موثرترین آنها میتوان به کتابهای برجسته زیر اشاره کرد:
1- تاریخ اصول ایمان: این کتاب در سه جلد و بین سالهای 1886 تا 1889به نگارش در آمده است. او در این کتاب به اصول ایمانی دوران لوتر و دوران دیگر پرداخت و بویژه روی اصول ایمان دوران نخست کلیسا تامل کرد.
2- مسیحیت چیست؟: سخنرانی های هارناک در سال 1900 را یکی از شنوندگان جمع کرد و بنام جوهره مسیحیت منتشر کرد. بلافاصله این مجموعه بنام مسیحیت چیست؟ به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شد. او در این کتاب خلاصهای از بسیاری از موضوعات الهیات لیبرال را میآورد. او در قسمتی از این کتاب آورده است:
«تعالیم عیسی در سه عنوان تقسیم بندی میشود: اولا ملکوت خدا و آمدن آن؛ ثانیا خدای پدر و ارزش بینهایت روح آدمی؛ ثالثا پارسایی بالاتر و فرمان محبت...»[10]
3- ماموریت و گسترش مسیحیت در سه قرن اول که در سال های 1904 تا1905 تالیف شد.
4- مطالعات عهد جدید.
مسیحیت و هارناک
با توجه به نوع نگرش و تحقیقات علمی- تاریخی هارناک و سنت شکنی او در چندین مورد تا حد زیادی طبیعی به نظر میرسد که نزد بسیاری از الهی دانان سنتی از اعتبار کافی برخوردار نباشد ولی در عین حال بسیاری از آزاد اندیشان مسیحی نیز از او تقدیر کردهاند.
در صف پروتستانها نزدیک ترین و در عین حال جدی ترین مخالف او شاگردش کارل بارت است. بارت که الهیات نو ارتدکسی را پدید آورده بود با هارناک در سال 1920 در یک کنفرانس دانشجویی سخنرانی کرده بود و از الهیات لیبرال هارناک فاصله گرفته بود. بنابراین هارناک در مورد او گفت :«...الهیات او مرا میترساند»[11] علاوه بر بارت عده دیگری از پروتستانها نیز هستند که از نقدهای بیمهابای هارناک خشنود نشده و او را به باد نقد گرفتهاند.
اما در سوی دیگر و در دنیای کاتولیک نیز بسیاری به نقد او نشستهاند. به روایت تونی لین یکی از منتقدین کاتولیک او(جرج تیرل) در موردش میگوید:
« مسیحی که هارناک به او باور دارد و سعی دارد با عبور از نوزده قرن ظلمانی که کاتولیک ها برقرار کردهاند به او بنگرد تنها تصویر الهیات پروتستان لیبرال است که در عمق چاهی عمیق دیده میشود.»[12]
اما در سوی دیگر آزاد اندیشانی هستند که به دور از تعصب، انتقادهای صحیح هارناک را ارج نهادهاند. از این میان میتوان به آلفرد لوئازی (Alfred Loisy) اشاره کرد. از آنجا که لوئازی کاتولیک بود این نظریه هارناک که میگفت میان عیسی و کلیسا گسستی اساسی وجود دارد را رد میکرد؛ با این حال او در مورد تبیین هارناک از ریشه های مسیحیت از جمله پذیرش نقش اعتبار نقادی کتاب مقدس در تفسیر انجیلها اعترافات مهمی کرد.
در نتیجه همانگونه که عادت کلیسا برخورد با هر صدای مخالفی است(مثل سوزاندن و ...)[13] کتاب لوئازی نیز در فهرست کتابهای تحریم شده از سوی مقامات کلیسای روم در سال 1903 قرار گرفت.