1 بهمن 1396, 13:59
قال الصّادق(ع): «یا هشام! إن رأیتَ الصَّفّین قد التَقَیَا، فلاتَدع طلبَ الرّزقَ فی ذلکَ الیَومِ» (الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج3، ص270)
یکی از چیزهایی که در روایات به آن تأکید شده، کار و تلاش برای بهدست آوردن روزی است، بهطوریکه حتی در سختترین شرایط زندگی نیز انسان نباید دست از کار و کوشش، در کسب روزی حلال بردارد. انسان باید برای زندگی خود و خانوادهاش کار و تلاش کند تا در سایه سعی و تلاش در راه کسب روزی، دست نیاز بهسوی دیگران دراز نکند. انسان نباید با این تصور باطل، که خداوند روزی هرکسی را تضمین کرده، دست از کار و تلاش بردارد؛ چراکه خداوند روزی هرکسی را در سایه کار و تلاش تضمین کرده است. در روایات وارد شده که وقتی این آیه نازل شد،
« و مَن یَتَقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرجاً و یَرزقهُ مِن حیثُ لایحتسِب»[1]
و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد.
عدهای از اصحاب پیامبر(ص) از مردم جدا شدند و در خانههای خود گوشه عُزلت را برگزیدند و به عبادت خداوند مشغول شدند، به اعتماد اینکه خداوند روزی آنها را ضمانت کرده است؛ وقتی پیامبر(ص) از کار آنها مطّلع شدند، چنین کاری را نادرست شمردند و فرمودند: همانا من دشمن میدارم کسی که دهان خود را در برابر خداوند باز کرده و میگوید: خدایا! به من روزی عطا کن، در حالیکه هیچ سعی و تلاشی در راه بهدست آوردن روزی از خود نشان نمیدهد.[2]
پیامبر و ائمه معصومین علاوهبر اینکه دیگران را به کار و تلاش برای بهدست آوردن روزی، توصیه و سفارش میکردند، خود نیز برای تأمین زندگی خود و خانواده خویش کار و کوشش میکردند.
بعد از اینکه مردم با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند، حضرت تصدّی امور بیتالمال را بهعهده ابوالهیثم بن التیهان و عمّار یاسر واگذار کرد؛ که طبق دفتری که نام مسلمانان در آن بود، به همه از عرب و غیر عرب بهطور مساوی، هر نفری سه دینار عطا کنند. جمعیت صد هزار نفر بود و موجودی خزانه سیصد هزار دینار، مشغول تقسیم شدند، سهل بن حنیف بزرگ انصار، با غلام خود که در آن روز، او را به شکرانه دولت علی(ع) آزاد کرده بود، آمد و گفت: به این غلام سیاه چند عطا میکنی؟ علی(ع) فرمودند: به خودت چند عطا شده است؟ گفت: به من و هم چنین به همه مردم سه دینار! علی(ع) فرمودند: به غلام او هم سه دینار مثل آنچه به خود او دادهاید بدهید، همین که معلوم شد در دولت علی(ع) هیچ برتری و تفاضلی در کار نیست، طلحه و زبیر نزد عمّار یاسر و ابوالهثیم آمدند و گفتند: از مولای خود اجازه بگیر تا با او ملاقات کنیم. عمار گفت: آیا از مولایم اذن بخواهم و وقت بگیرم؟! او اذنی نمیخواهد، حاجب و دربانی ندارد، علاوهبر اینکه مولایم در خانه نیست او الان کارگر و اجیر خود را گرفت و تیشه و زنبیل و کلنگ خود را برداشت، به نخلستان رفت که جهت حفر چاه کار کند.[3]
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان